Showing posts with label ایران، آزادی، مسعود رجوي، مجاهدين،ارتش آزاديبخش. Show all posts
Showing posts with label ایران، آزادی، مسعود رجوي، مجاهدين،ارتش آزاديبخش. Show all posts

Sunday, December 27, 2015

زنداني سياسي را چه كسي آزاد ميكند؟



اين روزها خيلي صحبت از زندانيان سياسى است. زندانى سياسى كسي كه نه بخاطر جرم بلكه برعكس بخاطر دفاع از مظلوم و سرخم نكردن در مقابل ظالم به زندان افتاده است
پس واضح است كه اين چنين فردي را رژيم حاكم هيچگاه آزادى نخواهد كرد
پس چه  بايدكرد ؟يعني شعار آزادي زنداني سياسي فقط يك شعار است و هيچگاه محقق نخواهد شد ؟
آيا حرف هاي زندانبانان كه به زندانيان سياسي ميگويند:”آنقدر بايد در زندان بمانيد تا يا توبه كنيد و نادم شويد” يا ”با مرگ پرونده شما بسته شود”، تنها چشم انداز است؟
و سوال مهم تر اينكه آيا در ايران تجربه اي يا تاريخچه اي داريم كه به ما نشان بدهد زندانيان سياسي را چه كسي ميتواند آزاد كند  و چگونه ؟؟
خوشبختانه آري. بخصوص  حالا كه در آستانه دي ماه هستيم، اگر به 37سال قبل برگرديم درست در چنين ماهي در سي امين روز آن بود كه  طوفاني از عزم  و رزم , خروشيد و اراده خلقي  بهم پيوست  و چونان رودي به سوي زندان هايي كه درهاي آن را ميخواستند تا ابد بسته نگه دارند سرازير شد, طوري كه  هيچ پليس و اطلاعاتي و بازجويي را ياراي ايستادگي در برابرشان نبود و چاره اي جز كنار رفتن و يا بهتر است بگوييم فرار در برابر اين سيل عظيم را نداشتند و لذا با سر خم كردن در مقابل عزم خلقي كه براي آزادي فرزندانش به ميدان آمده بود مجبور شدند  همه زندانيان سياسي باقي مانده در سياهچال هاي شاه را آزاد  كنند
در راس همه زندانيان سياسي مسعود رجوي بود كه ازبالاي زندان خطاب به مردم گفت 
”وقتي ما رفتيم تنها رفتيم، با چشمهاي بسته ما را بردند ، بردستها و پاها چيزي جز زنجير نبود. اما وقتي برگشتيم درآغوش مردممان بوديم و دردستهامان گل بود و برروهامان بوسه”
بله پس ميتوان و بايد كه دوباره همان صحنه ها را خلق كرد و بشارت داد،  زيرا روز 30دي، يك‌پيام  داشت و آن هم اينكه  بزرگترين قدرت در دستان به هم پيوسته مردم است و حال نيز زندانيان سياسي در سياه چال هاي رژيم ايران چنين انتظار دارند، پس بايد به مسئوليتمان قيام كنيم، اين پيام ر ادر همه جا بگسترانيم، نور اميد را در دلها روشن كنيم، ديوار زندان ها  باز هم فروخواهد ريخت و زندانيان آزاد خواهند شد.
چرا كه اين سنت تاريخ و اراده خلق است، اراده خلل ناپذر –اليس صبح بقريب ( آيا صبح نزديك نيست؟). 

چه بايد كرد
بايد پيام سي دي را در همه جا ببريم، به همه اميد بدهيم، بر خلاف آخوندها كه گرد ياس مي پاشند، ما نور اميد را در دلها روشن كنيم و  در همه جا بنويسيم 
روز سي دي روز تحقق شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد مبارك باد
و بنويسيم : سي ديماه 57 روزي كه آخرين دسته از زندانيان سياسي و در راس آنها مسعود رجوي از زندان شاه خائن آزاد شدند گرامي باد
  .....  و بگوييم سحر نزديك است

Tuesday, December 22, 2015

يك چهره يك مقاومت- قسمت چهارم


دست خود ز جان شستم ، از براي آزادي 
خميني كه از فعاليتهاي افشاگرانهٴ مجاهدين، جارو شدن تدريجي دم و دستگاه حكومتش را بو كشيده بود، ناگزير پردههاي فريب و دجالگري را كنار گذاشت و بي پرده تر به ميدان آمد و به سركوبي آزادي پرداخت.او طي سخناني در 4 تير 59، مرزها را ترسيم كرد.خميني گفت
”دشمن ما نه در آمريكا، نه در شوروي و نه در كردستان است، بلكه در همين جا، در مقابل چشمان ما، در همين تهران است”
متعاقبا ”مرگ بر مجاهدين” شعار اصلي رژيم شد و حمله به مراكز سازمان كه از اولين ماههاي حكومت ملايان شروع شده بود، شدت يافت.در هفته قبل از اين يعني در 22 خرداد، مسعود رجوي در آخرين ميتينگ عمومي مجاهدين در ورزشگاه امجديهٴ تهران، در برابر بيش از دويست هزار نفر كه در داخل و خارج ورزشگاه اجتماع كرده بودند، اين جمعيت انبوه را براي ”آزادي آزادي بيان و انجمنها و گروهها” در سخنراني مشهور خود ”چه بايد كرد؟” به خروش آورده بود.پاسداران با گلوله و گاز اشك آور هم نتوانستند متينگ را به هم بريزند و مقاومت مسالمت آميز انبوه مجاهدين بسيار مؤثر بود.نتيجهٴ تيراندازي يك كشته، صدها مجروح و هزاران مضروب از مجاهدين بود.جو حمايت اجتماعي از مجاهدين و تنفر عمومي از جنايت ايادي خميني، آن چنان بالا گرفت كه حتي پسر خميني(احمد)، جنايت پاسداران را بعنوان ”خيانت به اسلام” محكوم كرد.سرپرست شهرباني كل و معاون وزير كشور و شماري از نمايندگان مجلس خميني، در شمار محكوم كنندگان بودند.بسيج افكار عمومي عليه پديدهٴ چماقداري، خميني را به راستي به وحشت انداخت.او با اعلام اين كه ”مجاهدين بدتر از كفار هستند” تصميم نهايي خود را براي سركوبي تمام عيار مجاهدين اعلام كرد
به رغم همهٴ اين مسائل و با وجود تحمل دهها شهيد و انبوه زندانيان، مجاهدين، حتي تا يك سال بعد تلاش كردند كه به فعاليت سياسيشان براي برقراري دموكراسي در ايران به شيوه هاي مسالمت آميز ادامه دهند.اما اين دوران در 30 خرداد 60، با سركوب تظاهرات 500هزار نفري مردم تهران توسط خميني و به راه انداختن يك حمام خون به پايان رسيد