Wednesday, September 16, 2015

30 mehr






از زبان يكي از زندانيان سياسي لحظاتي پس از پركشيدن شاهرخ زماني

شاهرخ قهرمان هرگز نمی‌میرد)

یک ساعت قبل هم سلولیِ، همشهری و هم رزم قهرمانم (شاهرخ زمانی) با حالت اضطراب به سراغم آمد و گفت: شاهرخ را هرچه صدا می‌کنم جواب نمی‌دهد و هیچ حرکتی ندارد.
بی‌اختیار گفتم: مگر می‌شود او حرکتی نداشته باشد؟ شاهرخ حتی در خواب هم جنب و جوش دارد، به سراغش رفتم، وقتی چهره‌اش را دیدم که خون از دهان و دماغش بیرون زده و هیچ حرکتی ندارد باور نکردم، نه این شاهرخ نیست و امکان ندارد! او به خواب ابدی برود، چون او را به این جرم متهم کرده بودند که مرده‌ها را زنده می‌کند و آنها را که در خواب هستند بیدار می‌کند.

چگونه امکان دارد؟ کسی که از خواب نفرت دارد به خواب ابدی برود؟! نه من باور ندارم او مرده است، بلکه او مثل هزاران قهرمان دیگر شهید و گواهی جاودانه شد و هر لحظه بر سر ظالمان فریاد می‌زند و مردم ما را به مقاومت دعوت می‌کند.

بی اختیار زار زار گریه می‌کردم و کسی نبود دلداریم بدهد، ناگهان احساس کردم با نگاهی دوست داشتنی در کنارم ایستاده و با زبان شیرین مادری (ترکی) فریاد می‌زند، می‌گوید: ( انقلابیلار هیچ وقت ایلمزلر) انقلابیون هیچ وقت نمی‌میرند، (بونی فقط انقلابیلار قانارلار) این را فقط انقلابیون می‌فهمند. اشک چشمانم را پاک کردم ولی چرا دروغ بگویم، این فقط حرکت شکلی بود و فایده نمی‌کرد، باز اشک چشمانم امانم نمی‌داد، دوباره احساس کردم در کنارم ایستاده و می‌گوید، چرا برای من گریه می‌کنی؟ تو که من را بهتر از همه می‌شناسی و میدانی من برای خوشبختی و شادی مردم مبارزه می‌کنم و هیچ وقت نخواهم مرد! ولی اگر دلت گرفته و می‌خواهی گریه کنی مرا بهانه نکن، به اطراف نگاه کن و به‌حال آنها گریه بکن که سالهاست، روحشان مرده و به ظاهر زنده‌اند!

آری شاهرخی که من می‌شناسم، بزرگتر از مرگ است.

او هرگز نخواهد مرد


و برای احیای حقوق کارگران همیشه فریاد خواهد زد

فعاليت براي افشاي چهره روحاني

Tuesday, September 8, 2015

افشای جزییاتی تکان‌دهنده از شکنجه وحشیانه معلولان در یک مرکز نگهداری معلولان در کرج

بر اساس گزارشی که روز سه‌شنبه 17شهریور 94فاش شد، در یک مرکز نگهداری معلولان در منطقه ولد آباد کرج که مجوز سازمان بهزیستی رژیم آخوندی را داشت، معلولان را به طرز وحشیانه‌یی شکنجه می‌کردند.
خانواده‌های این معلولان از ' ضرب و شتم و اذیت و آزار ' فرزندانشان خبر داده و گفته‌اند برخی معلولان غل و زنجیر می‌شدند و کارکنان مرکز برای ترساندنشان سگ بجانشان می‌انداختند.
حسین نحوی‌نژاد، معاون توانبخشی سازمان بهزیستی رژیم از فعالیت این مرکز دفاع کرد و گفت: مرکز یاد شده ۱۴ سال سابقه فعالیت دارد و طی این مدت مانند تمام مراکز دیگر، اشتباهات و خطاهایی داشته اما در حد تعطیلی نبوده است '.
روزنامه حکومتی ' ایران ' به‌نقل از پدر یکی از معلولان نوشته او ' جای گاز گرفتگی، ضرب و شتم و کبودی روی دست و بدن ' فرزندش را دیده و پزشکی قانونی گفته‌های او ' در مورد شکنجه ' پسرش را تأیید می‌کند.
پدر یکی از معلولان که می‌گوید پسرش شکنجه شده گفته است: «ما را تهدید کردند که اگر شکایت کنید فرزندتان را هیچ‌کجا قبول نمی‌کنند برای همین اقدام نکردم».


روحاني كيست؟

«نه»، به روحاني!

روحاني  كيست؟

-          آخوند روحانی، از ابتدای روی کار آمدن خمینی همواره یکی از بالاترین نقشها را در سرکوب وحشیانه، جنایتهای جنگی مانند فرستادن کودکان بر روی میدانهای مین، صدور تروریسم و بنیادگرایی و پروژه ضد‌ ملی بمب اتمی داشته است،  همین شیخ جنایتکار در روز 23تیر 1378 در بحبوحه قیام دانشجویان گفت: اهانت به خامنه‌ای «اهانت به ایران و اسلام و مسلمانان و قانون اساسی و کسانی است که ایران را ام‌القرای جهان اسلام می‌دانند... دستور قاطع صادر شد تا هر گونه حرکت این عناصر با شدت سرکوب شوند»
-          هرگز روحاني سرسپردگي خود را به خامنه اي و حفظ نظام كتمان نكرده است آخوند روحاني از درون نظام جهل و جنايت آخوندي برخاسته و هيچ هدفي جز حفظ ولي فقيه و نظام آخوندي ندارد؛ آخوند علوی وزیر اطلاعات کابینه روحانی در اثبات سرسپردگی کابینه روحانی به خامنه‌ای روز دوشنبه 2شهریور 94 گفت: « این دولت هر روز که از عمرش گذشته پیوندش با مقام معظم رهبری محکمتر و مستحکمتر شده است».
-          «میانه‌روی و اعتدال» در فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران چیزی جز یک توهم نیست و ژستهای روحانی چیزی جز تلاش برای کسب سهم بیشتری از قدرت و چپاول سرمایه‌های مردم ایران نیست.

كابينه روحاني:

-          اعضای کابینه آخوند روحانی که به مجلس رژیم معرفی شدند همه از بالاترین مقامات رژیم در سه دهه گذشته هستند که بیشترین نقش را در جنگ، سرکوب و صدور تروریسم و بنیادگرایی داشته‌اند و هیچ‌کس خارج از کارگزاران رژیم آخوندی در 34سال گذشته در آنها دیده نمی‌شود.
-          آخوند محمود علوی، وزیر اطلاعات کابینه روحانی روز دوشنبه 2شهریور 94 اذعان کرد که تمامی وزیران کابینه روحانی از پاسداران، مأموران وزارت اطلاعات، دژخیمان قضاییه و آمران و عاملان سرکوب و جنایت در دوران حاکمیت نظام ولایت‌فقیه هستند. وی در گفتگو با تلویزیون شبکه 1 رژیم گفت: «وزرایی هم که ایشون (روحانی) انتخاب کردند نوعا کسانی هستند که یا خاستگاهشون سپاه پاسداران است یا اعضای شورای مرکزی جهاد سازندگی (یک ارگان سرکوب وابسته به پاسداران) یا این‌که از نهادهای انقلابی دیگه از دستگاه قضاییه، از بین سربازان گمنام امام زمان (اسمی که رژیم برای وزارت اطلاعات به‌کار می‌برد)... هستند این ترکیب باعث شده که یک ترکیب پایبند به آرمانها به وجود آورده است...
-          مصطفی پورمحمدی، وزیر دادگستری روحانی، عضو اصلی کمیته‌یی که 30هزار زندانی سیاسی که در 1367 با فتوای خمینی قتل‌عام كرد.
-          ابراهیم رئیسی ، معاون اول قوه قضاییه رژیم یکی دیگر از افراد کمیته  قتل عام سي هزار زنداني سياسي در سال 60  مي باشد.

دستاوردهاي  روحاني!!

نگاهي كوتاه به بيلان كار آخوند روحاني:
-        افزايش اعدام‌ها و كسب رتبه اول در جهان / در دوران دو ساله روحانی، بیش از دو هزار زندانی اعدام شده و او این اعدامها را اجرای حکم خدا و یا قانون توصیف کرده است. این شیخ شیاد،  شاگرد خمینی خون‌آشام است که در 1360 گفت: «خلیفه می‌خواهیم که دست ببرد، حد بزند و رجم کند... با چند سال زندان کار درست نمی‌شود این عواطف کودکانه را کنار بگذارید».
-        افزايش تصاعدي نرخ بيكاري /  
-        افزايش خط فقر و خالي شدن سفره فقرا بيش از پيش
-        افزايش خودكشي‌ها
-        افزايش بيكاري
-        افزايش تصاعدي كارتن خوابان به ويژه زنان كارتن خواب
-        افزايش معتادان كشور به ويژه زنان معتاد
-        افزايش فرار دختران خياباني
-        افزايش شهريه‌ها
-        افزايش فشار و سركوب روي اقشار
-        افزايش زندانيان وگسترش زندانها
-        افزايش بدهي به بانك مركزي و رساندن آن به مرز بدهي 200هزار ميلياردي دولت و شركت‌هاي دولتي به بانك مركزي (اظهار‌نظر وزير راه و شهرسازي)
-        افزايش تورم (جوان: بررسی‌ها نشان می‌دهد در حدفاصل روی کار آمدن دولت یازدهم تا پایان اردیبهشت ماه سال 94 شبکه بانکی در حدود 500 هزار میلیارد تومان تسهیلات به اقتصاد ایران تزریق کرده است که این حجم از تسهیلات با کل حجم نقدینگی تا پایان کار دولت دهم برابری می‌کند)
-        افزايش بي سابقه حاشيه نشيني (شرق: ١٨میلیون از ٥٥ میلیون نفر جمعیت شهرها در حاشیه‌های شهرها زندگی میکنند که نزدیک به یک سوم شهرنشینان کشور را تشکیل می‌دهد).
-        افزايش قيمت اوليه ترين مايجتاج زندگي
-        افزايش مالياتها  
-        افزايش دستگيري فعالين صنفي
-        افزايش اسيد پاشي روي زنان، در دوران ریاست‌جمهوری او شمار زیادی از زنان آزاده توسط دژخیمان رژیم با اسید مورد حمله قرار گرفتند و یکی از فجیع‌ترین جنایات این رژیم را به وجود آوردند.

خواسته هاي اقشار محروم

-                    خواسته هاي مردم در دوران رياست جمهوري روحاني با هر مقياسي كمترين ها محسوب مي شود، ولي همين خواستهاي اندك؛ پرداخت نشده است:  
-                     حقوق بالاي خط فقر براي زنده ماندن
-                    آزادي زندانيان سياسي كه هيچ جرمي در كادر همان قانون اساسي اين نظام مرتكب نشده اند.
-                    آزادي هزار زنداني بي گناه معلم كه براي حداقل معيشت  اعتراض مسالمت آميز داشتند.
-                    پرداخت حقوق ماهيانه كه بعد از ماه ها پرداخت نشده است.
-                    رفع تبعيض و اجراي طرح همسان سازي شغلي
-                    آموزش رايگان كه از حداقل ترين حقوق اقشار محروم بوده است
-                    اخراج نيروهاي سركوبگراز دانشگاه ها كه حداقل حقوق هر محيط دانشگاهي است. (درحال حاضر انواع ارگانهاي سرگوبكر در دانشگاه ها لانه دارند منجمله: حراست دانشگاه ـ جهاد دانشگاهي ـبسيج دانشجويي ـ بسيج اساتيد ـ بسيج كارمنديـ كميته انضباطي ـ دفترنمايندگي ولي فقيه ـ معاونت دانشجويي ـمعاونت وزارت اطلاعات ـ دوربينهاي مخفي ـ روساي مزدور و....)
-                    .............

اعتراضات

به صورت متقابل در دوران دو ساله حاكميت روحاني، اعتراضات وخيزش هاي اجتماعي بي وقفه استمرار داشته است؛ كليه اقشار محروم را در گرفته است و از آن جايي كه پاسخي به آنها داده نشده است؛ استمرار داشته و سر ايستادن ندارد. در اين مدت كوتاه خيزش هاي اجتماعي در كميت وكيفيت هاي متفاوت در اقشار زير وجود داشته است:
-        اعتراضات پرستاران
-        تجمعات اعتراضي معلمين
-        اعتراضات معلمين پيش دبستاني
-        اعتراضات مالباختگان
-        اعتراض سنگبريها
-        اعتراض صرافان
-        ............

چه بايد كرد؟

-                  روحاني و باند وابسته به آن،  به طرز مضحگي ازدوران «پسا مذاكره» صحبت مي كنند منظورشان آماده كردن نظام براي عبور از  مرحله به قول خودشان «سقوط» و «مرگ» است.  اما ما درست مي بايست در همين مرحله «واپس تمرگيدن» براي سرنگوني و گسستن بند از بند رژيم ضد بشري؛ به طور مضاعف پيش بتازيم.
-                  هيچ فرصتي را براي اعتراض و قيام درهر زمان و هر مكان مكان نبايد از دست بدهيم؛ چرا كه روحاني و تماميت اين نظام بعد از زهر اتمي در ضعيف ترين وضعيت خود قرار دارند.
-                   گسترش اعتراضات از هر نوع در هر ابعاد و كميتي و با افشاي ماهيت روحاني و اينكه بخشي از نظام جهل و جنايت آخوندي است و انتشار گسترده اخبار جنايت هاي نظام آخوندي چه در  فضاي مجازي يا از طريق شعار نويسي بر در و ديوار يا پخش تراكت و پلاكارد  و ... بايد استمرار يابد ، بايد قطرات كوچك را به رود و رودها  را چون سيلي خروشان و  بنيانكن عليه اين نظام غارتگر  به جريان بياندازيم..
-                  اين بار قيام بايد تا شكستن طلسم اختناق توسط ارتش آزادي با امكان تمركز نيروي و وارد ضربات كاري ادامه پيدا كند. براي در هم شكستن طلسم اختناق بايد سازمان رزم مناسب آن را در اختيار داشت / تشكيل هسته هاي مقاومت در پيوند با ارتش ازادي مي تواند اين نظام را سرنگون كند. هسته هاي مقاومت بايد همچون اخگري، انبار باروت خشم خلق واقشار محروم را عليه اين نظام منفجر كند. هسته هاي مقاومت بايد از هر فرصت براي برپايي خيزش هاي اجتماعي استفاده كنند.

-                  آزادي بدون پرداخت قيمت هرگز بدست نمي آيد. بايد پيشتازان و اقشار آگاه اين مردم، هزينه زندگي آزاد  يك ملت و نسل هاي بعدي آن را بپردازند. رژيم جنايتكار آخوندي هرگز در يك صبح رويايي «آزادي» و «نان» را به مردم ما هديه نخواهد كرد. بايد آن را گرفت و هزينه آن را هرچه باشد؛ پرداختم  


Saturday, September 5, 2015

آی آدمها، بپاحیزید بر علیه این همه بیداد

آی آدمها ، که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد ،
يک نفر در آب دارد می‌سپارد جان
يک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند
روی ِ اين دريای ِ تند و تيره و سنگين که می‌دانيد ،
آن زمان که مست هستيد
از خيال ِ دست يابيدن به دشمن ،
آن زمان که پيش ِ خود بيهوده پنداريد
که گرفتستيد دست ِ ناتوان را
تا توانائی ِ بهتر را پديد آريد ،
آن زمان که تنگ می‌بنديد
بر کمرهاتان کمربند ...
در چه هنگامی بگويم ؟
يک نفر در آب دارد می‌کند بيهوده جان قربان .
آی آدمها که بر ساحل بساط ِ دلگشا داريد ،
نان به سفره جامه تان بر تن ،
يک نفر در آب می‌خواند شما را
موج ِ سنگين را به دست ِ خسته می‌کوبد ،
باز می‌دارد دهان با چشم ِ از وحشت دريده
سايه‌هاتان را ز راه ِ دور ديده ،
آب را بلعيده در گود ِ کبود و هر زمان بيتابی‌اش افزون .
می‌کند زين آبها بيرون
گاه سر ، گه پا ،
آی آدمها !
او ز راه ِ مرگ اين کهنه جهان را بازمی‌پايد ،
می‌زند فرياد و امّيد ِ کمک دارد .
آی آدمها که روی ِ ساحل ِ آرام در کار ِ تماشائيد !
موج می‌کوبد به روی ِ ساحل ِ خاموش ،
پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده . بس مدهوش
می‌رود ، نعره‌زنان اين بانگ باز از دور می‌آيد ،
آی آدمها !
و صدای ِ باد هر دم دلگزاتر ،
در صدای ِ باد بانگ ِ او رهاتر ،
از ميان ِ آبهای ِ دور و نزديک
باز در گوش اين نداها ،
آی آدمها !
آی آدمها، بپاحیزید بر علیه این همه بیداد




Wednesday, September 2, 2015

مستند تکان دهندهٴ ديگری از قتل عام اشرف و جنايت عليه بشريت







فيلمی که مشاهده می شود، سندی است که جنايت عليه بشريت در اشرف را از ابتدا تا انتها به طور خلاصه و در غالب تصاويری که نياز به هيچ شرح و توضيحی ندارند به نمايش می گذارد. اين سند منحصربه فرد از ميان مجموعه يی از تصاويری استخراج که فيلمبرداران برخی از آنها لحظاتی بعد به کهکشان قهرمانان شهيد مجاهد خلق پيوستند. اين فيلم ورود مزدوران مالکی، شليک آنها به مجاهدان غيرمسلح اشرفی، لحظات مورد اصابت قرار گرفتن قهرمانانی هم چون محمدعلی محمودی و شاهرخ اوحدی را نشان می دهد. لحظه شهادت شهيد قهرمان مجاهد محمدعلی محمودی بسيار يادآور لحظه شهادت ندا آقا سلطان در قيام88 می باشد. اين فيلم همچنين صحنه های پيکرهای پاک قهرمانانی که با دست بسته به شهادت رسيده اند و يا مجروحان که با تير خلاص مزدوران در کلينيک اشرف به شهادت رسيدند را نيز نمايش می دهد. صحنه های تخريب امکان اشرف و به آتش کشيدن اموال مجاهدان اشرفی برخی ديگری از صحنه های اين سند تکان دهنده هستند.

Sunday, August 30, 2015

اعتراف تروریستهای دستگیر شده در بحرین، آموزش توسط حزب‌الدعوه مالکی و تجهیز توسط سپاه پاسداران

تلویزیون العربیه الحدث7شهریور 94 خبر داد
یکی از تروریستهای دستگیر شده در بحرین، آموزشهای خود را در هماهنگی با حزب‌الدعوه مالکی در شهر کربلاء گذرانده است
این فرد سپس با قایق و تجهیزات سپاه پاسداران عازم عملیات شده است. قایق مزبور توسط نیروهای بحرین توقیف و ضبط شده است.


Saturday, August 29, 2015

تجربه يك زورآزمايي


قبل از هر صحبتي بايد يك درود، تقديمِ معلمان هموطن خودمان  بكنيم كه الحق و والانصاف يك درسِ درست و حسابي به آخوندهاي زهرخورده دادند...يعني اين قدر سفت و سخت  پاي خواسته هايشان ايستادند؛ تا اين كه آخوندها مجبور شدند واپس بتمرگند و خواستة آنها را اجابت كنند.
موسوي لاريگاني در 28مرداد 94 در مجلس ارتجاع مي گويد: « چند روزه كه اين خانم هايي كه ناموس من و شما هستند در كنار خيابون خوابيده اند بخاطر همين بحثي كه الان در آموزش و پرورش يك تعدادي از بازنشستگان رو مشغول به كار كردند»
بله وقتي يك چنين سرو صداهايي از درون مجلسِ وحوش بلند مي شود، معني اش اين است كه قضيه جدي شده و آخوندها از ترسشان مجبور شدند كه  به دست و پا بيافتند و يك تقلايي بكنند....تجربة اين زورآزمايي اين بود كه هرچي مردم بيشتر ايستادند و متحدتر شدند؛ آخوندها بيشتر وارفتند و پيچ و مهره هاشون شُل تر شد حالا، باز هم به مجلسِ وحوش آخوندي سري بزنيم و ببينيم كارِ «دل واپس!»ها و «دلآرام!» ها به كجا كشيده است: 
مهردادبذرپاش، عضو مجلس ارتجاع: « مردم از ما سوال ميكنند مجلس ايران خوابه؟ و شما هنوز موضوع برجام رو پيگيري نكرديد؟ قطعا بايد دولت موضوع مهم برجام رو نكنه خدا نكرده امروز بعد از سالهاي سال دوستان عزيز توجه بكنند اون قرارداد تركمانچاي، اونروزي كه بسته شده ننگين نبود بعد از سالها اومدند گفتند قرارداد ننگين تركمنچاي , نكنه خدا نكرده باز ما توجه نكنيم بگند قرارداد ننگين...»
بله!....اين جماعتِ دلواپس، دَم گرفته اند كه آقا اين برجامِ زهرماري يك چيزي آن طرف قرارداد تركمانچاي هست و حرفشان هم اين است كه خامنه اي در روضه خونيِ آخرش يك اما و اگري سر توافقنامه درآورده و بايد مجلسِ آخوندي هم مثلِ كنگرة آمريكا، اين توافقنامة كذايي رو بررسي كند:
آخوند رسايي در مجلس ارتجاع مي گويد:  «من حرفم اين است كه حاج آقا!  اگر اين بازي برد برد هست چرا مي ترسند از پشت تريبون مجلس مطرح بشه؟ چرا ترجمه ارائه نميشه ؟ چرا لايحه ارائه نميشه ؟ چرا كسي از مجلس حرفي نميزنه ؟ نگراني رهبري مبني بر اينكه با توافقنامه نفوذ داره صورت ميگيره چيه؟»
حالا اصلِ قضيه چيست؟!...اصلِ قضيه اين است كه كار از كار گذشته است و آن طرفي كه بايد زهر بخوره، زهر را خورده است و حالا اين زهره عبور كرده از گلوي خامنه اي، ديگر به «جام» برنمي گردد. از اينجا به بعد دعوا سرِ لحافِ ملا است و نه جامِ زهر! جماعت رفسنجاني- روحاني مي گويند كه برويم براي آويزان شدن به غرب و خوردن جامِ زهرهاي بعدي و جماعت خامنه اي  هم مي گويند كه  از اين خبرها نيست....همين ميزاني كه خورديم براي ما بس است!
حالا براي فهم بهتر، به يادداشت روزنامه كيهان خامنه اي در 27 مرداد 94 توجه كنيد:  بعید نیست نظام جمهوری اسلامی بخاطر مصالحی این «سیلی نقد» را بخاطر آن «حلوای نسیه» بپذیرد و در پرونده‌ای با آثار نسبتاً محدود با شرایط کنار بیاید و آن را لطمه جدی برای امنیت و منافع خود نبیند. حالا سؤال این است که در پرونده‌های منطقه‌ای که از یک سو با امنیت و تمامیت ارضی و عمق منطقه‌ای ما ارتباط پیدا می‌کند و دارای آثار طولانی مدت است و ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، امنیتی و... را شامل می‌شوند، ایران چگونه می‌تواند کنار بیاید؟.
ملاحظه مي كنيد! خودشان خيلي شفاف ميگويند؛ بابا حالا يك سيليِ نقدي تو بحثِ اتمي خورديم. ديگر قرار نيست كه اين سيلي تبديل به سيل و رگباري از مشت هاي زنجيره اي بشود! تازه هنوز حلواي نسيه اي هم در كار نيست...هرچي هست وعدة سر خرمن است. بنابراين هم تاخت و تازِ منطقه اي ادامه دارد و هم قيچيِ كاريِ باندِ رفسنجاني ...بفرماييد اين هم يك نمونه از جديدترين چشمه هايشان:
عليرضا سليمي ، مجلس ارتجاع: «امروز اين درخت تناور از جانب سه گروه مورد تاخت و تاز واقع شده است:الف - خوش باوران رفاه طلبي كه با الف باي مبارزه آشنا نيستند, هنر اينان صرفا فرش قرمز پهن كردن در زير پاي نحس بيگانه بوده است / ب - وادادگان سياسي و افراد خسته از مبارزه كه گردن خود را براي حلقه گذاري استعمار باريك كرده اند
البته ما كه تو اين آخوندها، آخوند گردنِ باريك نديديم!. همه شون از دم «كلفت گردن»  هستند / بگذريم مي بينيد كه در درون نظام، بكوب، بكوبِ.... به قول امام جمعه نمره موقت خامنه اي در تهران هرچه مشت توكلة هم بكوبين، النهايه برنده اش مردم و مقاومت خواهند بود.
برگرفته از موشكاف – سيماي آزادي
موفق باشيد - كمپين براي آزادي ايران



Thursday, August 27, 2015

عامل اصلی انفجار برجهای خبر عربستان حاوی اطلاعات فراوانی از سپاه پاسداران و حزب‌الله لبنان است


واشینگتن پست روز چهارشنبه 4شهریور 94 به‌نقل از مقامهای آمریکایی نوشت: یک عامل ارشد حزب‌الله که متهم به انجام انفجار برجهای خوبر عربستان سعودی در سال 1996 می‌باشد، دستگیر شده است.احمد ابراهیم المغسل 48ساله در بیروت دستگیر و با هواپیما به عربستان منتقل شده است. مقامهای آمریکایی گفتند اعتقاد بر این است که وی حامل اطلاعات قابل توجهی در مورد حزب‌الله و سپاه پاسداران رژیم ایران است
 مشخص نیست که آیا عربستان به آژانس‌های اطلاعاتی آمریکا اجازه بازپرسی از وی را خواهد داد یا نه.
 پرونده خوبر در آمریکا توسط جیمز کومی مدیر فعلی اف.بی.آی آمریکا در زمانی که وی دادستان وزارت دادگستری آمریکا در ایالت ویرجینیا بود مورد تحقیق قرار گرفته است. وی این پرونده را بعد از این‌که برای سالیان توسط یک دفتر دادستانی دیگری راکد شده بود در دست گرفت. در آنزمان لوئیس فری مدیر سابق اف.بی.آی از این مسأله استقبال کرد و گفت: کیفرخواست ارائه شده نشانگر یک قدم عمده برای اطمینان از کشاندن متهمان به پای میز عدالت می‌باشد.
مقامهای مطلع گفتند احمد ابراهیم المغسل که به نام ابو عمران نیز شناخته می‌شود در حملات دیگری نیز علیه منافع آمریکا در عربستان شرکت داشته است. وی همچنین مسئول عضوگیری اتباع جوان عربستان و اعزام آنها به ایران و لبنان برای آموزش بوده است.


Wednesday, August 26, 2015

«سرنگوني»، صورت مسأله کانونی

صورت مساله

 پس از توافق وین، تنش‌‌‌‌ها و چالشهای مربوط به این موضوع هم‌چنان جای مهمی در بین باندهای نظام در ایران دارد. همین‌طور این موضوع در آمریکا، به بحثهای داغی در میان سیاستمداران این کشور تبدیل شده است. همچنین در میان کشورهای عربی و اروپایی، توافق اتمی وین، به بحثی مهم تبدیل گردیده است.
در این رابطه می‌خواهیم ببینیم بحث و چالش اصلی کنونی، چیست؟ آيا پس از توافق و جام زهری که نظام آخوندي خورد، چالش و بحث اصلی که اکنون روی میز قرار دارد، چیست؟

سرنگوني يا تغيير نظام؟

چالش و بحث اصلی، عبارت است از «مسأله سرنگونی نظام زهرخورده». عبارت های تغییر رژیم در ایران و سرنگونی رژیم زیاد شنیده می‌شود. اما چرا در این میان می‌گوییم سرنگونی؟
دقت کنید! بحث «تغییر در ایران»، می‌تواند همین مفهوم را به نوعي برساند؛ اما بسیار کلی است؛ این تغییر یعنی چه؟ «تغییر نظام در ایران» عبارت روشن‌تر و صریح‌تری است؛ اما آن هم باز کلی است. ازاین‌رو، وقتي مي گوييم كه صورت مسأله اصلي در ايران، سرنگونی است، واقعی‌تر و دقیق‌تر و نزدیک‌ترین و قوی‌ترین تصویر به واقعیت را ارائه كرده ايم. علت؟
 اگر بگوییم «تغییر از درون رژیم» که اصلاً واقعی نیست. «تغییر رژیم» هم كه نمي تواند واقعي باشد؟ این رژیم که مانند رژیم «بن علی» نیست که مثلاً خامنه‌ای به جایی فرار کند. اگر هم بخواهیم مقایسه کنیم، بیشتر به نظام بشار اسد شباهت دارد. حاكميتي که می‌ُ كُشد، 100هزار، 300هزار و بیشتر. بنابراین، اگر قرار باشد تغییری در اين نظام صورت گیرد، تنها سرنگونی پاسخ واقعی  براي تغيير اين نظام است.

چالش اصلی و واقعی چیست؟

شايد سوال شود كه با توجه به بحث اتمی رژیم و توافق وین، که در کنگره و سنای آمریکا در جریان است، صورت مسأله اصلی کنونی، همین بحث اتمی رژیم در کنگره و سنای آمریکاست؟
یک فرد، یک حزب، می‌تواند بگوید این رژیم نامشروع و جنایتکار است، هر قدرتی هم داشته باشد، هر ثبات و وضعیتی هم داشته باشد، باید سرنگون شود، ما هم تمام تلاشمان برای سرنگونی آن كرده و خواهيم كرد؛  دراين صورت «سرنگوني» تبديل به یک آرمان مي شود؛ آرمانی بسیار درست و انقلابی! ولي اکنون بحث روی وجه «آرمان سرنگوني» متمرکز نیست. بحث روی واقعیات محض است كه به صورت مادي و روي زمين و در جامعه ايران وجود دارد. بحث از تحلیل مشخص، از شرایط مشخص می‌باشد. بحث وضعیت یک رژیم، یک کشور و یک جامعه است. بنابراین باید به‌طور کامل واقع‌گرایانه صحبت کرد. باید مفاهیم و بحث‌‌ها طوری باشد که برای هر کس، با هر باوری احساس مشترکی ايجاد كند؛ مساله سرنگوني يك «حس مشترك» كليه آحاد اين ملت است؛ يك مقوله رمانتيك يا آرماني نيست،  حتی سران نظام  هم آن را قبول دارند و تمام تلاشي كه مي كنند، براي توقف يا كند كردن روند سرنگوني مي باشد.
اگر كسي يا جرياني بگويد كه ما چنين احساسي نداريم و موضوعي به اسم سرنگوني را حس نمي كنيم و آن را انكار كند؛  بايد گفت: قطعا منافع مشخصی وجود دارد كه مي خواهد چنين واقعيت سرسخت و آشكاري را بپوشاند. وقتي ما صحبت از سرنگوني مي كنيم؛ داريم از يك واقعیت مطلقا ملموس صحبت مي كنيم كه وجود دارد و همگان آن را با گوشت و پوست خود حس مي كنند. و اگر چنين واقعيتي وجود نداشته باشد؛ بايد به آن اذعان كنيم و  نباید در این زمینه در چشم خود و دیگران خاک بپاشیم.
دقت کنید! بحث بر سر خوب و بد بودن توافق اتمي در کنگره، سنا و کاندیداهای ریاست‌جمهوری آمریکا، حتی در بین سیاستمداران سایر کشورها، هست. به‌طور مشخص هم، از نظر سیاسی خبرسازترین موضوع، همین بحث توافق اتمی در کنگره و سنای آمریکا است. اگر توافق را رد بکنند که یک چالش جدیست که در جریان است. این واقعی‌ست، اما بحث از چالش اصلی در درون جامعه ايران است و این‌که چالش اصلی و واقعی چیست؟
اگر مقداري بيشتر دقت كنيم؛ متوجه مي شويم كه خود این موضوع که در کنگره مطرح است، به نحو بارزی به چالش اصلی راه می‌برد. دراينجا به يك مثال توجه شود: یکی دو هفته پیش، تصمیم‌گیری سناتور چاک شومر، سناتور ارشد دموکرات در سنا که تصمیم و نظرش برای هر دو طرف بسیار تعیین کننده بود را داشتیم؛ پس از مدت‌‌ها بررسی، سناتور شومر تصمیم گرفت توافق را رد کرده و رأی منفی بدهد. ایشان در استدلالی که کرد، گفت من این مدت به‌طور جد این بحث‌‌ها را بررسی کردم، استدلال‌های هر دو طرف موافق و مخالف این توافقنامه را مطالعه کردم؛ دیدم در هر کدام مسائل بسیار بزرگی هست که نمی‌شود به‌سادگی رد کرد. دقت کنید برای خود این فرد به‌عنوان یک سناتور ارشد، آن هم از خود حزب دموکرات که رأی او بر روی انتخابات و حزب و. . . تاثیر دارد، این انتخاب بسیار دشوار است. اما در آخر این‌طور فرموله کرده بود و گفت: من رفتم همه استدلال‌‌‌ها را بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم، این رژیمی که در ایران هست، رژیمی تغییر ناپذیر می‌باشد. به همین علت من به مخالفت با این توافق رأی می‌دهم.
به ظاهر شاید کسی بگوید تغییر این رژیم چه ربطی به بررسی توافق اتمی دارد که يك بحثی تکنیکی است؟ اما از قضا این در استراتژی بحثی بسیار جديست. چرا که شما اگر در استدلال‌های طرف مقابل نیز دقت کنید، حتی خود اوباما که خودش روی این سیاست سرمایه‌گذاری کرده است، در عمق بحث هایش به یک نوع تغییری در درون این رژیم چشم دوخته است. یعنی  روي تغيير نظام توسط باندهای آن، مانند  روحانی و ظریف و. . . این‌‌ها حساب باز كرده است. اما نمي داند كه چنین تغییری، اجبارات و موانع جدی و غير قابل حلي دارد. احتمالاً سناتور شومر نيز همین موارد را بررسی کرده و دیده که ایده  تغيير نظام توسط باندهاي دروني اش؛ واقع‌بینانه نیست. چرا که آن‌‌ها به‌طور کامل از زاویه پراگماتیستی و منافع سیاسی و جهانی خود به موضوع نگاه می‌کنند. بررسي كرده و در نهايت به اين نتيجه رسيده است كه تغيير اين نظام از درون،  واقعی نیست.
بنابراین اگرچه موضوع توافق در کنگره و سنا، چالشی مهم و خبرساز است، اما وقتی بحث از چالش اصلی و مرکزی می‌شود، به صورت مساله و چالش اصلي يعني مسأله سرنگونی نظام مي‌‌‌رسيم. چه دلايل اثباتي وجود دارد كه اثبت كند؛ صورت مساله اصلي و كانوني جامعه ايران «سرنگوني» است؟
دلايل اثبات كننده
1- نخستین مسأله: این رژیم شروع این مذاکرات و در نهایت تن‌دادن به زهر اتمی را، به علت صورت مسأله سرنگونی خود شروع کرد. حتی اگر بخواهیم عمیق بررسی کنیم، بحث می‌رود روی فشار تحریمها، وضعیت اقتصادی و مجموعه مسائلی که خودشان می‌گویند. اما در نهایت این‌‌ها سرریز کرده یا متمرکز شده است در ترس از قیام، ترس از سرنگونی. یعنی نظام  را به نقطه‌ای کشانده است که به این میز مذاکرات و به زهر اتمی تحمیلی، تن دهد.
2- این صورت مسأله سرنگونی که سنگ بناست، در تمام این مراحل وجود دارد. در ژنو هست، در لوزان هست، در وین هست، در تمام تغییر نظرات، جبهه‌بندیها، چرخش هایی که در خود رژیم و در مواضع ولی‌فقیه می‌بینیم، هست. می‌توان آن را دید که به این علت، کوتاه می‌آید. به این علت سر یک موضوع می‌ایستد؛ تمام محاسباتش از این موضوع چیده می‌شود. این‌که به سرنگونی نزدیک نشود. سراغ زهر اتمی هم که رفته، برای این است که سرنگون نشود. یعنی از ترس سرنگونی زهر خورده است.
3- این صورت مسأله، فصل‌مشترک حرف های هر دو طرفی‌ست که در درون اين نظام مواضع متضاد دارند. اگر خوب دقت كنيد؛ متوجه مي شويد كه مواضع آن‌‌ها متضاد است، ولي فصل مشترک، مواضع آنها «صورت مسأله سرنگونی» است. برای نمونه، باند خامنه‌ای یا خودش، یعنی طیفی که مثلاً مخالف و دلواپس هستند، همه استدلال‌های فنی مختلف را می‌کنند، اما همه می‌گویند: «اتمی بهانه است/ اصل نظام نشانه است!». یا می‌گویند: «این‌‌ها می‌خواهند ما را استحاله کرده، پایه نظام را بزنند. اصلاً این‌‌ها چکار دارند؟ ما که گفتیم بمب اتمی نداریم، پس چرا این کار‌‌ها را می‌کنند؟». یعنی حرف هایشان این موارد است.
آنطرف، روحانی، ظریف و کسانی که می‌گویند باید سراغ توافق برویم، نيز هم همین را می‌گویند. حرفشان این است که: «اگر پای مذاکرات نرویم، اگر این تحریم‌‌ها ادامه پیدا کند، ما اصلاً نمی‌توانیم هیچ قدمی از قدم برداریم؛ نظام از دست می‌رود. مگر می‌خواهیم تیشه به ریشه خودمان بزنیم؟ باید برویم مذاکره. ». . . بنابراين به اين مي‌‌‌رسيم كه سرنگوني، فصل‌مشترک در مواضع متضاد! باند‌‌ها نظام است.
4- پرونده اتمي روي تمامي مسائل كليدي نظام تاثيرگذار است ـ این اتفاق در ظاهر امر یک پرونده اتمی‌ست. اما می‌بینید که این پرونده و این موضوع، در رابطه با تمامی مسائل کلیدی نظام تاثیر دارد. از این‌که در این مذاکرات اتمی بحث مجاهدین و لیست‌گذاری آن‌‌ها و تضمین امنیت نظام به صراحت مطرح می‌شود، بعد هم این پرونده هر چه پیش می‌رود بر مسائل نظام در منطقه تاثیر می‌گذارد. بر مسائل کلیدی در رابطه با یمن، سوریه و عراق تاثیر خود را می‌گذارد، که تشریحات جداگانه خود را دارد. بر مسأله هژمونی و موقعیت خامنه‌ای هم تاثیر دارد. برای همین بی‌درنگ می‌بینیم که جنتی صدایش در می‌آید که، آقا! می‌خواهند رهبری را حذف کنند، می‌خواهند ولایت‌فقیه را شورایی کنند و. . .
5- پس از زهر اتمي، مساله اصلي، حفظ نظام در مقابل سرنگوني است، باز در پراتیک، دو طرف متضاد رژیم به نقطه واحدی می‌رسند. در رابطه با ضرورت حل مساله اتمي،  استدلال‌هایشان يكي بود و اين كه هر دو باند مي گفتند كه براي مقابله با  مساله سرنگوني بايد پاي قرار داد رفت و حالا بعد از خوردن زهر نيز مجددا  بر سر صیانت نظام در مقابل سرنگونی اشتراك نظر داشته  و روي حفظ نظام انگشت مي گذارند. اگر به اقدامات هر دو باند بعد از زهر خوران توجه كنيد؛ به خوبي مي بينيد كه هر دو در حفظ نظام در برابر سرنگوني اشتراك مساعي دارند.  دقت كنيد؛
از يك سو، یکباره می‌بینیم ولی‌فقیه سیاست‌‌‌ها و موضع‌گیریهایش را از این می‌چیند که پس از زهر اتمی چه اتفاقی ممکن است برایش بیفتد!. برای نمونه، یکباره در رژیم انقباض باند غالب بسیار شدید می‌شود. شاهد دست و پا بریدن، چشم درآوردن و. . . می‌شویم. چیزهاییکه بعضاً وانمود می‌کردند حالا نمی‌کنیم و کنار می‌گذاریم؛ اما به عمد، موج اعدام‌‌ها و سیاستهای وحشیانه در رژیم ولایت‌فقیه تشدید می‌شود. مانند بعد از جنگ که خمینی آن فتوای قتل رشدی را داد. چرا؟ برای این‌که بتواند به نوعی آثار زهر را مهار کند.
از آنطرف هم می‌بینیم برای نمونه روحانی، بر خلاف داعیه‌هایش که می‌خواهیم حقوق شهروندی بدهیم و. . . یکباره می‌گوید الآن نباید بحث آزادی‌‌ها را بکنیم، بحث حقوق شهروندی الآن زود است و خوب نیست و. . . برخی هم آمده بودند و می‌گفتند چه شد؟ دست‌کم زندانیان خودمان (رژیم)  را آزاد کنید؛ اما تمام این‌‌ها را کنار می‌گذارد و قیمت آن را هم می‌دهد. چرا؟ چون یک صورت مسأله جدی مطرح است؛ يك صورت مسال مادي و واقعي مطرح است؛ آن هم مساله نقد و مادي سرنگوني!
6- در بیرون رژیم هم می‌بینیم که باز «سرنگوني»، حد فاصل و مرزبندی را مشخص می‌کند. همين اتمي، تبديل شده است به تغيين مرز بین آنهاییکه به‌طور واقع خواستار سرنگونی رژیم هستند، با آنهایی که  به رغم داعیه‌ مخالفت با رژیم در کنار رژیم قرار دارند.

نتيجه

بنابراين یک خط روشن سیاسی وجود دارد که همه چیز‌‌ها را به هم وصل و یک صورت مسأله روشنی را نشان می‌دهد که در جامعه ایران وجود دارد و آن هم مساله سرنگوني است، صورت مسأله‌ای که روی میز مردم ایران، نیروهای مخالف رژیم و روی میز خود رژیم نيز هست.
ما داریم از صورت مسأله اصلي صحبت می‌کنیم. حل مسأله، بحث بعدی است. طبعاً رژیم تلاش می‌کند این صورت مسأله را به‌رسمیت شناخته و گاردهایش را در برابر آن محكم كند. اما نیروی مقاومت هم این صورت مسأله را دقيق شناخته و تلاش می‌کند آن را محقق کند. اما این حل مسأله است. تا آنجا که به‌صورت مسأله برمی‌گردد، می‌بینیم که اصلاً هيچ شکافی وجود ندارد. جابه‌جا این صورت مسأله مثل یک واقعیت، مثل یک ضرورت خودش را نشان می‌دهد. صورت مسأله اي به نام «سرنگونی نظام ولایت‌فقیه!».  
پيروز باشيد!
برگرفته از سایت مجاهد – کمپین برای آزادی ایران


Tuesday, August 25, 2015

رمز ماندگاري سازمان مجاهدين در چيست؟

ويژه نامه 50 سالگي سازمان پر افتخار مجاهدين خلق ايران در سايت مجاهد را ورق مي زنيم. از لابلاي گفته ها و نوشته هاي بزرگان تاريخ كشورمان، كشوري با بيش از صد  سال سابقه درخشان مبارزاتي، كشوري كه گر چه از دير باز تلاش كردند آنرا بازيچه دست اين و آن كنند، تلاش كردند نفتش، فرهنگش و تمام ثروتهايش را به تاراج برده و مردمش را به بردگي بكشند،  اما هرگز سر خم نكرد، ايستاد، مقاومت كرد،  ولحظه اي تسليم نشد، به جنگل رفت و ميرزا شد كه گفت : از شما می‌پرسم که آیا برای عاشقان میهن و آنهایی که دارای درد وطن پرستی‌اند این‌گونه سختیها دارای اهمیت است؟».

به تبريز رفت و ستار خان شد، تلاش كردند به زير بيرق بيگانه ببرندش ولی او گفت: من می‌خواهم هفت دولت به زیر بیرق ایران بیاید، من زیر بیرق بیگانه نروم.»
مصدق شد ، سر خم نكرد و نفت را ملي كرد و گفت: «فرزندان عزیز وطن! با چشمان باز و بیدار مراقب سرنوشت خانه کهنسال خود باشید، تا مبادا تاریخ فردا از نسل امروز به زشتی یاد کند».
حنيف نژاد شد، در روزگار تيره و سياه ستم شاهي كه كورسويي از نوراميد وجود نداشت با تكيه بر تجربيات همه انقلابها، شاه كليد پيروزي را پيدا كرد و با اين جمله سازمانش را بنيان گذاشت:  «در زمینه های اقتصادی اجتماعی مرزبندی اصلی، نه بین با خدا و بی خدا، بلکه بین استثمارشونده و استثمارکننده است»
مسعودرجوي شد، سازمان را به اوج رساند، از ميان طوفانها همراه با قايق رانهاي آزادي آنرا از هفت  درياي آتش و خون گذر داد، تمام سختي ها و مصائب را به جان خريد، لحظه اي سرخم نكرد، همه چيزش را فداي آزادي ايران كرد و گفت:
«اگر از من سؤال کنید که تعریف مجاهدین در کوتاهترین کلام چیست خواهم گفت وفای به پیمان با فدای بیکران در تاریخ ایران»
به راستي بدست آوردن آزادی در این دوران چه قیمت گزافی دارد: 120 هزار در اين راه فدا شدند، هنوز هم اين رژيم از گرفتن جان بهترين فرزندان اين ميهن دست برنداشته است، فقط به تاريخ دوساله روحاني نگاه كنيد : 2000 اعدام در دو سال!! اما مجاهدين هرگز خسته نمي شوند، بازهم مي دانند كه اعتماد از دست رفته مردمشان را بايد با فداي همه چيز خودشان به دست بياورند، مي دانند كه راه آزادي فقط با فداي بيكران باز مي شود، مي دانند كه براي رسيدن به آزادي و براي به زير كشيدن ديكتاتور بايد از همه چيز گذشت تا همه چيز را براي مردم به دست آورد، همينطوري نمي شود، شوخي نيست، ولی فقیه!، قذافي نيست، علي عبدالله صالح نيست، بشار اسد هم نيست،  بلكه پدرخوانده همه اينهاست، همه اينها از طرف اين رژيم دارند پشتيباني مي شوند، همه اينها به دست اين رژيم نگاه مي كنند، همه اينها دست و پاهاي اختاپوسي هستند كه سرش ولي فقيه است،  پس به زیرکشیدن این رژیم در وراي همه جنگها و در وراي همه انقلابات، نياز به مبارزه و انقلاب دارد، سازماني مي خواهد با 50 سال ايستادگي، سازماني مي خواهد كه همه توطئه ها را پشت سر گذاشته باشد، سازماني مي خواهد كه از دل تمام طوفانها  وقتي 12 دولت هم برسرش مي ريزند، سر بلند بيرون آمده باشد، كمي بر روي جمله اي كه از قول مسعودرجوی در بالا نوشتيم تامل كنيد، فداي بيكران با وفاي به پيمان درتاریخ ایران.... اين زيبا ترين تعريف از 50 سال ايستادگي است. در اين سالها رمز حركت و پيشروي مجاهدين چه بوده است؟
بياييد آنرا از زبان برادر مسعود بخوانيم:
راستی که خیلی راه آمده ایم، این طور نیست؟ جالب این است که این راه را آن چنان که هر کدامتان به چشم دیده یا شنیده و چشیده اید، ساعت به ساعت و سانتیمتر به سانتیمتر با پرداخت بها آمده ایم، نه با مفتخوری، نه با حقه بازی سیاسی و با شارلاتان گری. و همیشه نه فقط از جلو، دشمن سینه هایمان را دریده، بلکه از پشت هم فراوان به ما خنجر زده اند. با همه اینها، یک مرزهایی را باید حفظ می کردیم. کار خدا را ببینید که اگر چه خمینی در راه است، اما پیشاپیش حنیف نژادی را می فرستد و نسل او را، و مریمی را تا این که مجاهدین با آل ابی سفیان و آل شمر و حرمله، که آل خمینی باشد، مقابله کنند و آنها را دفع کنند. لابد که یک فلسفه و حکمت و مشیتی در کار است… ( مسعود رجوی - مراسم بزرگداشت ۴ خرداد ۱۳۷۳ )
و حالاما اين سازمان را در پیش رویمان داريم، حالا نوبت ماست، دستي به سمت ما دراز شده، بايد كه آن دست را بگيريم، به مصداق من اگر ما نشوم تنهایم، تو اگر ما نشوی خویشتنی.... ما همه مي توانيم و بايد كه همدوش و همراه اين سازمان شويم، خوشابحال ما و نسل ما كه در روزگاري زنده ايم كه سازمانی با این قدمت تاریخی، با افتخار و سرفراز در آن به پيش مي تازد و خوشابحال ما كه امكان پيوستن و همراه شدن با چنين جریان پیشتازی را داریم، خوشا بحال ما كه براي رسيدن به آزادي همه چيز داريم چرا كه اين سازمان را در مقابل چشمانمان داريم؛
بقول برادر مسعود  فقط بايد بگوييم:

مرگ بر اصل ولايت فقيه و زنده باد ارتش آزادي، تا رستگار شويم.....

موفق باشيد - كمپين براي آزادي ايران