Monday, December 28, 2015

سحر بهشتی خواهر شهید ستار بهشتی: سکوت در برابر ظالم اگر بدتر از ظلم نباشد کمتر از آن نیست



دژخیمان اطلاعات خامنه‌ای به اذیت و آزار خانواده شهید قهرمان ستار بهشتی ادامه می‌دهند. آنان ضمن اهانت به سحربهشتی خواهر ستار او را تهدید به مرگ کردند. سحر بهشتی در یادداشتی این رفتار ضدانسانی دژخیمان ولی‌فقیه را افشا کرده است.

امروز طبق روال همه روزه دنبال پسرم بنیامین رفتم تا از مهد کودک به منزل برگردیم، در بین راه یک مرد حدوداً چهل ساله، با ماشین پژو نوک مدادی مرا به گوشه‌یی راند و اتومبیلش رو جلوی ماشین من متوقف کرد. با سرعت از خودرو پیاده شد طبق عادت مألوفشان به جای احترام گذاردن بر هموطنانی که از مالیات و دارایی آنان حقوق می‌گیرند، ابتدا اسلحه خود را به رخم کشید! 'یاد حرف مادرم افتادم که از مأمور دستگیری ستار حکم بازداشت خواسته بود و او اسلحه‌اش را نشان مادر می‌دهد“ و سپس کارت شناسی‌اش را از دور نشانم داد.

بهرحال اصرار کردم حکم_مأموریت یا جلب مرا دارید که گفت: از امنیت هستم و باید با من به اداره امنیت بیایی! حقیقتاً ابتدا یکه خوردم؟ علت نگه‌داشتن من؟ دلیل اعزامم به امنیت؟ رفتار ناپسند و دور از شأن یک مأمور با یک خانم؟ مگر می‌شود ماموری که خود را از امنیت معرفی می‌کند باعث سلب امنیت شود؟ و الفاظ رکیکی که احتمالاً لایق خود و خانواده‌اش بود را نثار من کرد و با ایجاد هیاهو سعی در ترساندن من نمود! بی‌شک سیده‌ای از تبار حسین را ندیده بود که زینب وار در میانه خیابان بیرق حق خواهی به‌دستش بگیرد که امروز به چشم خود دید! تلاشش برای اعزام من به جایی نرسید و مجبور شد نیروی کمکی طلب کند و اتهامات من را از پشت تلفن احتمالاً به مافوقش بر شمرد، اولین اتهام من نصب عکس برادر مظلومم ستاربهشتی است پشت شیشه خودرو و دومین اتهام من پس از آن بود که فهمید خواهر ستار بهشتی‌ام! در این ایام بارها مستقیم و غیرمستقیم مورد تهدید واقع شدیم و به‌شدت تهدید به بازداشت من کردند غافلند از این‌که 'سر دهیم به راه آزادی' من نه فعال سیاسی و نه فعال براندازم! اما به لطف حاکمیت مردمی، همه مردم سالهاست که فعال سیاسی محسوب می‌شوند مگر آن‌که خلاف آن را اثبات کنند؟! گویی این جویای نان و نام خوشحال بود از پیدا کردن طعمه‌ای برای شکار و ایضاً شاید رساندن عاشق به معشوق خویش که همان ستار عزیزمان باشد.

برق نفرت از چشمان گرگ صفتش هویدا بود، درنده خویی از وجودش فوران می‌کرد و شاید انتظار داشت صورت مرا با دستان کثیف و آلوده‌اش نیلگون کند! قصد نداشتم این مطالب را بنویسم اما سکوت در برابر ظالم اگر بدتر از ظلم نباشد کمتر از آن نیست. پیامش روشن بود به‌زودی نزد ما خواهی آمد این پیام آشنا بود چرا که به ستار هم گفته بودند به‌زودی رخت سیاه بر تن مادرت خواهیم کرد. در پایان هشدار می‌دهم سحر بهشتی آماده است تا در راهی که برادرش جانفشانی کرد جان خویش را هدیه نماید پس تهدید را رها کنید یا ما را به‌حال خویش وا بگذارید یا مأموریت خود را انجام دهید. مدتهاست خانوادهای مانند ما شما را واگذار کرده‌اند به خدایی که داد مظلوم را خواهد گرفت.

Sunday, December 27, 2015

زنداني سياسي را چه كسي آزاد ميكند؟



اين روزها خيلي صحبت از زندانيان سياسى است. زندانى سياسى كسي كه نه بخاطر جرم بلكه برعكس بخاطر دفاع از مظلوم و سرخم نكردن در مقابل ظالم به زندان افتاده است
پس واضح است كه اين چنين فردي را رژيم حاكم هيچگاه آزادى نخواهد كرد
پس چه  بايدكرد ؟يعني شعار آزادي زنداني سياسي فقط يك شعار است و هيچگاه محقق نخواهد شد ؟
آيا حرف هاي زندانبانان كه به زندانيان سياسي ميگويند:”آنقدر بايد در زندان بمانيد تا يا توبه كنيد و نادم شويد” يا ”با مرگ پرونده شما بسته شود”، تنها چشم انداز است؟
و سوال مهم تر اينكه آيا در ايران تجربه اي يا تاريخچه اي داريم كه به ما نشان بدهد زندانيان سياسي را چه كسي ميتواند آزاد كند  و چگونه ؟؟
خوشبختانه آري. بخصوص  حالا كه در آستانه دي ماه هستيم، اگر به 37سال قبل برگرديم درست در چنين ماهي در سي امين روز آن بود كه  طوفاني از عزم  و رزم , خروشيد و اراده خلقي  بهم پيوست  و چونان رودي به سوي زندان هايي كه درهاي آن را ميخواستند تا ابد بسته نگه دارند سرازير شد, طوري كه  هيچ پليس و اطلاعاتي و بازجويي را ياراي ايستادگي در برابرشان نبود و چاره اي جز كنار رفتن و يا بهتر است بگوييم فرار در برابر اين سيل عظيم را نداشتند و لذا با سر خم كردن در مقابل عزم خلقي كه براي آزادي فرزندانش به ميدان آمده بود مجبور شدند  همه زندانيان سياسي باقي مانده در سياهچال هاي شاه را آزاد  كنند
در راس همه زندانيان سياسي مسعود رجوي بود كه ازبالاي زندان خطاب به مردم گفت 
”وقتي ما رفتيم تنها رفتيم، با چشمهاي بسته ما را بردند ، بردستها و پاها چيزي جز زنجير نبود. اما وقتي برگشتيم درآغوش مردممان بوديم و دردستهامان گل بود و برروهامان بوسه”
بله پس ميتوان و بايد كه دوباره همان صحنه ها را خلق كرد و بشارت داد،  زيرا روز 30دي، يك‌پيام  داشت و آن هم اينكه  بزرگترين قدرت در دستان به هم پيوسته مردم است و حال نيز زندانيان سياسي در سياه چال هاي رژيم ايران چنين انتظار دارند، پس بايد به مسئوليتمان قيام كنيم، اين پيام ر ادر همه جا بگسترانيم، نور اميد را در دلها روشن كنيم، ديوار زندان ها  باز هم فروخواهد ريخت و زندانيان آزاد خواهند شد.
چرا كه اين سنت تاريخ و اراده خلق است، اراده خلل ناپذر –اليس صبح بقريب ( آيا صبح نزديك نيست؟). 

چه بايد كرد
بايد پيام سي دي را در همه جا ببريم، به همه اميد بدهيم، بر خلاف آخوندها كه گرد ياس مي پاشند، ما نور اميد را در دلها روشن كنيم و  در همه جا بنويسيم 
روز سي دي روز تحقق شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد مبارك باد
و بنويسيم : سي ديماه 57 روزي كه آخرين دسته از زندانيان سياسي و در راس آنها مسعود رجوي از زندان شاه خائن آزاد شدند گرامي باد
  .....  و بگوييم سحر نزديك است

Tuesday, December 22, 2015

يك چهره يك مقاومت- قسمت چهارم


دست خود ز جان شستم ، از براي آزادي 
خميني كه از فعاليتهاي افشاگرانهٴ مجاهدين، جارو شدن تدريجي دم و دستگاه حكومتش را بو كشيده بود، ناگزير پردههاي فريب و دجالگري را كنار گذاشت و بي پرده تر به ميدان آمد و به سركوبي آزادي پرداخت.او طي سخناني در 4 تير 59، مرزها را ترسيم كرد.خميني گفت
”دشمن ما نه در آمريكا، نه در شوروي و نه در كردستان است، بلكه در همين جا، در مقابل چشمان ما، در همين تهران است”
متعاقبا ”مرگ بر مجاهدين” شعار اصلي رژيم شد و حمله به مراكز سازمان كه از اولين ماههاي حكومت ملايان شروع شده بود، شدت يافت.در هفته قبل از اين يعني در 22 خرداد، مسعود رجوي در آخرين ميتينگ عمومي مجاهدين در ورزشگاه امجديهٴ تهران، در برابر بيش از دويست هزار نفر كه در داخل و خارج ورزشگاه اجتماع كرده بودند، اين جمعيت انبوه را براي ”آزادي آزادي بيان و انجمنها و گروهها” در سخنراني مشهور خود ”چه بايد كرد؟” به خروش آورده بود.پاسداران با گلوله و گاز اشك آور هم نتوانستند متينگ را به هم بريزند و مقاومت مسالمت آميز انبوه مجاهدين بسيار مؤثر بود.نتيجهٴ تيراندازي يك كشته، صدها مجروح و هزاران مضروب از مجاهدين بود.جو حمايت اجتماعي از مجاهدين و تنفر عمومي از جنايت ايادي خميني، آن چنان بالا گرفت كه حتي پسر خميني(احمد)، جنايت پاسداران را بعنوان ”خيانت به اسلام” محكوم كرد.سرپرست شهرباني كل و معاون وزير كشور و شماري از نمايندگان مجلس خميني، در شمار محكوم كنندگان بودند.بسيج افكار عمومي عليه پديدهٴ چماقداري، خميني را به راستي به وحشت انداخت.او با اعلام اين كه ”مجاهدين بدتر از كفار هستند” تصميم نهايي خود را براي سركوبي تمام عيار مجاهدين اعلام كرد
به رغم همهٴ اين مسائل و با وجود تحمل دهها شهيد و انبوه زندانيان، مجاهدين، حتي تا يك سال بعد تلاش كردند كه به فعاليت سياسيشان براي برقراري دموكراسي در ايران به شيوه هاي مسالمت آميز ادامه دهند.اما اين دوران در 30 خرداد 60، با سركوب تظاهرات 500هزار نفري مردم تهران توسط خميني و به راه انداختن يك حمام خون به پايان رسيد

Friday, December 18, 2015

سرخ ترين نام در ايران



راستي هيچگاه از خودتان سوال كرده ايد سرخ ترين نام در ايران تحت حاكميت آخوند ها چه اسمي است؟ 
اسمي است كه ميگويند سرخ ترين نام در ايران است و هر جايي ديده يا احيانا شنيده ميشود همه ميگويند
!!! هيسسسسسسسسس      
سوال  در مورد اين اسم است :     مسعود رجوي – سازمان مجاهدين 
آري همه ميدانند هركجا اسم مجاهدين و مسعود رجوي مي آيد لرزه بر اندام خامنه اي و مزدورانش مي افتد، اين خيلي واضح است كه خامنه اي مفلوك، اصلي ترين دشمن خود را مجاهدين و مشخصا مسعود رجوي اعلام كرده است و مستمرا ميگويد از آنها كه  من نتوانستم مايوسشان كنم  بايد ترسيد, پس با اصل قرارد ادن اينكه دشمن دشمن ما، دوست ما ست براي رويا رويي با اين حكومت تا مغز استخوان مرتجع وضد مردمي، با مجاهدين هم صدا شويم،  زيرا همه به خوبي ميدانند در اين زمانه مسعود رجوي تنها  كسي است كه حرف هايش كاخ يزدي خامنه اي را به لرزه در مي آورد زيرا او و مجاهديني كه تحت رهبري اش هستنديلان گردن فرازي  هستند كه عليرغم همه مشكلات و ابتلائات و دوري از وطن و عليرغم اينكه هيچ سلاحي ندارند ولي با دست خالي در مقابل اين رژيم ديكتاتور ايستاده اند و به همه ميگويند ميتوان و بايد ايستاد , ميتوان و بايد در مقابل همه فشارها و مصيبت ها و بلاها كه ناشي از وجود نحس آخوند ها هست نور اميد و ايمان به رهايي را زنده و زنده تر نگاه داشت و پرچم عزت و شرف را بالا برد، و مي گويند همانطور كه در سال 57 همين خلق در زنجير توانست آخرين دسته اززندانيانش را از زندانهاي مخوف شاه خائن آزاد كند ، ما نيز مي توانيم و زندانيان امان را بزودي آزاد كنيم ، كافيست كه اراده كنيم، زيرا خدا ما با ماست . خدا با كساني است كه اراده مي كنند آزادي را به هرقيمت كه شده بدست بياورند

چه بايد كرد
حالا كه سي ام ديماه روز تحقق شعار زنداني سياسي آزادي بايد گردد در سال 57 نزديك است ، اين روز راگرامي بداريم و با يادآوري اين روز بزرگ، همه را به ايستادگي تا پيروزي فرابخوانيم 
شعار ما براي نصب در كوچه و خيابان
سي ام ديماه سالروز آزادي مسعود رجوي به همراه آخرين دسته از زندانيان سياسي از زندانهاي شاه خائن گرامي باد


  
كمپين براي آزادي ايران

يك چهره يك مقاومت- قسمت سوم



مسعود رجوي:”آزادي ضرورت دوام انسان در مقام انساني است”
آزادي، مضمون اصلي تمامي سخنرانيها،مصاحبه ها،موضعگيريها و پيامهاي مسعود رجوي طي دو دهه و نيم فعاليت سياسي پس از انقلاب ضدسلطنتي بود چرا كه خميني ناخداي استبداد بود و دشمن تمام عيار آزادي
او ميخواست آزاديها را تا آخرين ذره و قطره دود كند و مجاهدين را محو و نابود سازد اما خداي آزادي ماهرانه با او در جنگ شد.در اين راستا بود كه مجاهدين از همان روزهاي نخست براساس اعتقاد خود به دموكراسي و آزاديهاي مردمي به افشاي ماهيت انحصارطلبانه و سركوبگرانهٴ ارتجاع پرداختند و در عين حال رجوي به جد تلاش كرد تا از هرگونه تقابل زودرس با رژيم جلوگيري كند
رجوي از اولين روزها مسأله مبرم ايران را آزاديهاي سياسي اعلام نموده و مهمترين تهديد را انحصارطلبي و ديكتاتوري مذهبي معرفي كرده بود.از همان ماههاي اول، بارها نسبت به بازگشت ديكتاتوري تحت نام مذهب، هشدار داده بود و گفته بود كه ”مبادا آزاديها سربريده شود”!در 14 اسفند 58 بر مزار دكتر مصدق، گفت:”اسلام آري اما ارتجاع هرگز”. و در 28 اسفند وقتي كه مجاهدين برنامهٴ مرحله يي و انتظارات حداقل خود را از جمهوري اسلامي اعلام كردند باز هم تأكيدشان بر ”آزادي كامل عقيده، بيان، قلم، مطبوعات، احزاب و كليهٴ اجتماعات سياسي و صنفي با هر عقيده و مرام” بود.در همان ايام رجوي در مصاحبهيي با روزنامهٴ كيهان گفت:”آزاديهاي انقلابي شوخي بردار نيست... هر كس بخواهد آزاديها را محدود كند نه اسلام را شناخته، نه انسان را و نه انقلاب را. آزادي ضرورت دوام انسان در مقام انساني است والا كه با حيوانات فرقي ندارد”
او معتقد است كه ”آزادي هيچ قيد و بند و شرط و شروطي ندارد و تا مرز قيام مسلحانه عليه نظام مشروع و قانوني كشور امتداد پيدا ميكند”. او مي گويد در شوراي ملي مقاومت كه جايگزين دموكراتيك و مردمي رژيم خميني است براي اولين بار در تاريخ ايران حرف اين است كه ”آزادي هيچ محدوديت اصولي ندارد”
اما اين هنوز بخشي محدود از اعتقاد عميق او به آزادي و دموكراسي است.براي مسعود آزادي يك ارزش ايدئولوژيك است.”آزادي جوهر و مفهوم حركت تاريخ است”، ”آزادي فلسفهٴ هر انقلاب و دگرگوني است”، ”آزادي و رهايي جوهر تاريخ و جوهر انساني است”، ”آزادي حقي همگاني است”،”آزادي نه يك تفنن، بلكه ضرورت اجتناب ناپذير انقلاباتي از قبيل ماست”،”دموكراسي براي ما، نه فقط بيانگر شكفتگي آزاديهاي فردي بلكه به ويژه مبين مسئوليت دستجمعي نيز هست”
در واقع بارزترين وجه مميزه اسلام مجاهدين با اسلام خميني، از همان اول بر سر آزاديهاي دمكراتيك بود.به اعتقاد مسعود، بدون آزادي و احترام به اختيار و انتخاب انساني، دم زدن از خدا و اسلام بيهوده است.او در جمعبندي يكسالهٴ مقاومت در سال 61 دربارهٴ آزادي گفته بود”وقتي مقاومت ما پيروز شود، يكي از بزرگترين موانع انقلابات معاصر و بلكه مهمترين عامل انحراف و اضمحلال آنان كه همانا تجاوز به حريم مقدس آزادي(تحت انواع و اقسام بهانهها) است از ميان برداشته ميشود.ما آزاد كنندهٴ هيچ كس نيستيم، براي اين كه يك خلق، آزادي خود را قدر بشناسد، نهايتا بايستي خود، خود را آزاد كند، پس ما آزاد كننده نيستيم، ما راهبر و راهگشاي طريق”آزادي” هستيم”
در اواسط سال 1358، رجوي براي مقابله با برداشتهاي استبدادي و ارتجاعي خميني از اسلام، يك مبارزهٴ فرهنگي و ايدئولوژيك را در ميان روشنفكران و نسل جوان مسلمان با برگزاري كلاسهاي درس فلسفه در دانشگاه صنعتي شريف تهران، آغاز كرد.هر هفته ده هزار دانشجو در اين كلاس شركت ميكردند و بيش از يكصدهزار تن نيز ويدئوي اين كلاس را در 35 شهر و شهرستان مختلف ايران مي ديدند.متون مكتوب اين كلاسها، بطور هفتگي در صدها هزار نسخه منتشر و در سراسرايران به فروش ميرسيد.در اين آموزشها كه به ”تبيين جهان” معروف شد مسعود قبل از هر چيز، خميني و استبداد مذهبي او را از نظر ايدئولوژيك مورد تهاجم قرار ميداد و انديشهٴ او را با استناد به قران و عملكرد پيامبر اسلام و رهبران و ائمه تشيع، مفتضح و مغلوب مينمود.پيام ايدئولوژيكي و سياسي رجوي طي اين درسها اين بود كه ”آزادي جوهر تكامل و كلمهٴ اصلي اسلام و انقلاب است”
اين كلاسها شانزده هفته بيشتر بطول نينجاميد و خميني در بهار 59 دانشگاهها را تحت عنوان ”انقلاب فرهنگي” تعطيل كرد.بدين ترتيب مجاهدين طي دو سال مبارزهٴ سياسي، توانستند خود را به عنوان بزرگترين نيروي سياسي ايران تثبيت كنند.تيراژ نشريه شان به بيش از 500 هزار نسخه ميرسيد كه بسيار بيشتر از روزنامه هاي رسمي بود

Wednesday, December 16, 2015

يك چهره يك مقاومت- قسمت دوم



فرازهايي از دفاعيات مسعود رجوي در بيدادگاه شاه
من و دوستانم از فرزندان دكتر مصدق هستيم و به پول و مقام پشت پا زده ايم
-در اين مملكت عده يي از رجال طرفدار روس بودند و عده يي طرفدار انگليس.اما مصدق نمي خواست هيچ سلطه اي بر كشور ما برقرار باشد
در جنگ داشتن سلاح مهم است ولي انسان مهمتر است-  
امشب و فردا شب، آخرين شب ماست.ما به جرم خود افتخار مي كنيم- 
به غير از نبرد يا تسليم راه ديگري وجود ندارد، صبح نزديك است- 
در آتيه،روزهاي طلايي-مانند 30 تير- بسيار خواهيم داشت- 
-حضرت علي مي گويد خداوند استخوان هيچ ملتي را پيوند نمي دهد و استحكام نمي بخشد مگر بعد از سختي ها و گرفتاريها- 
از ريختن خون يك نفر، صدها نفر مثل او برميخيزند
تنها راه مبارزه، راه انقلاب مسلحانهٴ توده اي  است- 
پيغام شهيد بينانگذار سعيد محسن براي مسعود
سلام مرا به مسعود برسان و به او بگو كه مسئوليت تو خيلي سنگين شده است و تنها فردي هستي كه از كميته مركزي باقي مانده اي  و تمامي تجربيات سازماني در وجود تو متبلور ميباشد، بار امانتي است كه در اين مرحله به تو سپرده شده، كوران حوادث زيادي را خواهي ديد و به فتنه هاي زيادي خواهي افتاد.تمامي تمجيدها نثار ما خواهد شد، چون ما شهيد ميشويم و تمامي تهمتها نثار تو خواهد شد، چون ميدانم كه به مبارزهٴ خودت ادامه خواهي داد و وارد مراحلي ميشوي كه خيلي خيلي بالاتر از ماها قرار خواهي گرفت.زيرا تو هر روز و هر ساعت شهيد خواهي شد.آري يك شهيد مجسم

پيام مسعود رجوي  از قزل قلعه
”... به عنوان يك مجاهد ناچيز و به اقتضاي وظيفه انقلابي و انضباط تشكيلاتي، خود را آماده كرده بودم تا ناچيزترين سرمايه خود، يعني جانم را به انقلاب اين خلق بزرگ ادا كنم،تا پيرو صديقي براي قهرمانان ملي و رزمندگان بزرگواري باشم كه با جانبازي و نثار خون خود ثابت كردهاند كه خلق ما تصميم قطعي را براي نجات خويش گرفته است تصميمي كه براساس آن هر خلقي از لحظه اي كه مرگ را بر تسليم مرجح ميداند، پيروزيش مسلم گشته است.
”...اما منافع ديكتاتوري حاكم مخصوصا در خارج ايران، مرا فعلا از اين سعادت جاويدان محروم كرده است
تيرماه1352
زندان قزل قلعه

Tuesday, December 15, 2015

يك چهره يك مقاومت - قسمت اول


چهره درخشان 4 دهه مبارزات مردم ايران

مسعود رجوي در سال 1327 در طبس از شهرهاي استان خراسان متولد شد.تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در مشهد گذراند.سپس رشته حقوق سياسي را در دانشگاه تهران به پايان برد و از دانشكده حقوق فارغ التحصيل شد.مسعود در دوران دبيرستان با محافل و انديشه هاي مذهبي، سياسي آشنايي پيدا كرد.اما بيش از همه به آيت الله طالقاني علاقه داشت.وي در سال 1346 در حالي كه فقط 19 سال داشت به عضويت سازمان درآمد.متعاقبا در ارتباط مستقيم با محمد حنيف نژاد بنيانگذار مجاهدين قرار گرفت.او در آن زمان جوانترين عضو مركزيت مجاهدين بود كه به عضويت گروه ايدئولوژي سازمان انتخاب شد.به هنگام يورش ساواك در شهريور 50، به همراه اولين موج دستگيريها بازداشت شد و به اعدام محكوم گرديد.اما به دنبال فعاليتهاي بينالمللي، اين حكم به حبس ابد تبديل شد.در آن زمان برادر بزرگتر او، شهيد دكتر كاظم رجوي، يك بسيج گستردهٴ بين المللي را براي جلوگيري از اعدام وي سازمان داد
عفو بين الملل،صليب سرخ جهاني و هم چنين شخصيتهاي برجسته اروپايي نظير فرانسوا ميتران،بارها براي نجات جان او دخالت كردند.در همان زمان دفاعيات مسعود در بيدادگاه نظامي شاه، در بيرون زندان وسيعا منتشر شد.ساواك كه به دليل فشار بين المللي نميتوانست او را اعدام كند، تا آخرين سالها مسعود را تحت فشار و شكنجه قرار ميداد.به خصوص در سالهاي 54-53، شدت شكنجه هاي دژخيمان ساواك به حدي رسيد كه توان فيزيكي وي را به صفر رسانده بود اما او با پايداري و صلابتش ساواك را تحقير و منكوب ميكرد
در سال 54 پس از ضربه خيانت بار اپورتونيستهاي چپ نما به سازمان با تدوين و آموزش مواضع مجاهدين، مسعود سازمان متلاشي شده را مجددا بازسازي و احيا كرد
مسعود رجوي در 30 ديماه 57، يك هفته پس از فرار شاه، به يمن قيام مردم، همراه با آخرين گروه زندانيان سياسي از بند رست

Sunday, December 13, 2015

مگر مي‌شود ملتي را تا به ابد اسير نگه داشت؟



مگر مي‌شود خورشيد را كشت؟ مگر مي‌شود باد را از وزيدن بازداشت و باران را از باريدن. مگر مي‌شود اقيانوس را خشك
 كرد؟ مگر مي‌شود بهار را از آمدن باز‌داشت، مانع روييدن لاله‌ها شد، مگر مي‌شود ملتي را تا به ابد اسير نگه داشت؟ نه 
اينها قسمتهايي از سخنان مسعود رجوي پس از آزادي از 7 سال اسارت در شكنجه گاههاي شاه خائن به همراه آخرين دسته  از زندانيان سياسي در سال 57 است
وقتي اين جملات را بعد از سي و چند سال  كه از حاكميت ولايت مطلقه فقيه، حاكميتي صد بار بدتر و سياه تر از حاكميت شاه مي گذرد، مرور مي كنيم، از خودمان سوال مي كنيم كه راستي چرا نمي شود خورشيد را كشت ؟ و چرا نمي شود بهار را از آمدن باز داشت، آيا حتي اين جلادان و اين شكنجه گران كه سي و چند سال است خون مردم ايران را در شيشه كرده اند و بيش از 120 هزار از بهترين ها را كشته اند و باز سير نشده اند هم رفتني هستند؟ راستي سوال اين است كه واقعا چرا نمي شود خورشيد را كشت؟
 :و برادر مسعود در همان سال پاسخ دادند
براي اينكه اين خواست خداست و ارادهٌ خلق است، سنت تاريخ است، قانون اجتماع است… بشارت همهٌ انبيا، پيام‌آوران، مصلحين و انقلابيون بزرگ جهان است كه «خلق پيروز مي‌شود، آينده تابناك است. همهٌ قوا و استعدادات فرزند انسان از "شامگاه امكان"، قطعاً به "بامداد تحقق" خواهد پيوست
اين منطق تكامل است وتكامل راه خود را رو به پيش باز مي كند، اينجاست كه نور اميد روشن مي شود ، دلهاي تنگ شده و پريشان، شادمان مي شود ، انسان به حركت در مي آيد و اين سوال مطرح مي شود كه پس چه بايد كرد؟ نقش من براي  محقق كردن اين بامداد تحقق كه از آن سخن مي گويند چيست؟ آيا اصلا من نقشي هم دارم؟ آيا من مي توانم كاري كنم كه خورشيد زنده شود؟ بهار بيايد و لاله ها بدمند؟ 
: باز به جواب برادر مسعود در همان سال گوش كنيد
… بله، ستارگان ما برآنند، تا در فلك اجتماعي و سياسي اين ميهن طرحي نو دراندازند، طرحي عاري از طبقات، عاري از بهره‌كشي، عاري از جهل، ناداني، اختناق و زنجير

چه بايد كرد؟
بايد بر خلاف خواسته آخوند ها كه در طي اين ساليان تلاش كرده اند هرنور اميدي را خاموش كنند و گرد ياس و نااميدي  را همه جا بپراكنند كه كاري نميشود كرد و زندگي همين است و همه بايد به آ ن تن بدهند و بر خلاف اينكه  رژيم آخوندي حاكم بر ايران  آنقدر مشكلات اقتصاي و اجتماعي براي زن و مرد و پير و جوان ايجاد كرده اند كه كسي وقت و زمان و تاب و توان سر بلند كردن وبه فكر وطن بودن و انديشيدن به آزادي  .....را نداشته باشد آري بر خلاف همه اينها  ما بايد  تمامي توان خود را بكار گيريم و روي پاي خود بايستيم و نور  و شعله هاي اميد را  هر كجا كه ميتوانيم بپراكنيم  
پس بياييد سي ام ديماه را گرامي بداريم و با پخش تراكتهاو پوسترها و با يادآوري اين روز بزرگ براي همه اين اميد را به دلها بازگردانيم
 همانطور كه در سال 57 خلق توانست آخرين دسته اززندانيانش را از زندانهاي مخوف شاه خائن آزاد كند ، ما نيز مي توانيم و زندانيانمان را آزاد كنيم ، كافيست كه اراده كنيم، زيرا خدا ما با ماست . خدا با كساني است كه حركت ميكنند و براي آزادي خود .  تلاش ميكنند
آري ما سي ام  دي ماه  را گرامي ميداريم زيرا آخرين دسته زندانيان سياسي كه مسعود رجوي در راس آنها بود از زندان هاي مخوف شاه  كه هيچكس فكرش را هم نميكرد بدست پر توان خلق آزاد شدند 
ما سي ام دي ماه  را ارج ميگذاريم و در همه جا نيز تراكت ها ي آن را پخش ميكنيم زيرا يادآور  توانايي ها وقدرت بيكران خلقي است كه اگر بخواهد و به هم زنجير شود پايه هاي هر ظلمي را به لرزه در آورده و فرزندانش را از سياه چال ها آزاد ميكند 
ما سي دي را جشن ميگيريم تا آخوند ها ي حاكم بر ايران و در راس آنها خامنه اي يزيد زمان بداند و ببيند كه نميتواند  و نتوانسته صداي آزادي و رهايي را هرگز خاموش كند 
آري ما ياد و خاطره سي ام دي ماه راهمواره زنده نگه مي داريم و با صداي بلند فرياد ميزنيم  
خلق پيروز مي شود – آينده  از آن مردم ايران است

Sunday, December 6, 2015

سخنرانی دکتر محمد ملکی در مراسم خاکسپاری (مادر داعی)‌ در تهران



مراسم تشییع و تدفین مادر مجاهد، مهری جنت پور(مادر داعی) دربهشت زهرا در تهران برگزارشد. در این مراسم دکتر محمد ملکی اولین رئیس دانشگاه تهران بعداز انقلاب، بر مزار مادر سخنانی ایراد کرد و یاد این مادر بزرگوار را گرامی داشت

دکتر محمد ملکی گفت:‌ «در وصف این زنی که، انسانی که در طول زندگیش واقعا زینبی زیست چی بگویم. واقعا زینبی زیست و فرزندانی تربیت کرده تحویل جامعه داده نه تنها فرزندان خودش بلکه خیلی از بچه هایی که آنطرف مرز هستند زیر موشک هستند. زیر هزاران گرفتاری هستند و مشکلات. ولی مثل کوه ایستاده اند اینها فرزندان این مادر هستند. چه سعادتی خیلی ها میان به این دنیا زندگی می کنند و لذت می برند و میروند اما لذتی که اینگونه مادران می برند نوع دیگری است
...مادر
من چی بگم از محبت های تو از حرفهای تو وقتی که میتونستی حرف بزنی از شناخت تو، استعداد تو، از مغز تو که تا آخرین لحظه کار می کرد و فعال بود
فقط میگم که بعد از تو خیلی ها یتیم شدند. میگن انسان بعد از مرگ مادرش یتیم میشه ما واقعا یتیم شدیم
تو زینب گونه زیستی. تو زینب گونه زیستی و جزء زینب های زمان بودی. حرفهای من را گوش کنند و ضبط کنند آنهایی که مامور این کار هستند. بله من با صدای بلند میگویم تو زینب گونه زیستی و زینب زمان خودت بودی. مثل هزاران مثل تو. مثل مادر دشتی که دو سه روز قبل از تو رفت. رفت آنجا را برای تو آماده کند 
من اجازه می خواهم از طرف خانواده از همه تون تشکر کنم از همه که با مشکلات آمدند و در تشییع این زینب زمان شرکت کردند و من دیشب هم در مجلس خانم دشتی گفتم نگران نباشید. جامعه ما با تمام مشکلات و فسادش و حاکمیتی که به فسادپروری کاری ندارد اما مرتب زینب و حسین تولید می کند
مرتب زینب ها و حسین ها به وجود می آیند. ۵۰ سال شاه و شیخ سعی کردند که این شجره را بخشکانند ولی مگر میشود؟
یاد جمله ای افتادم از منتظری که در نامه ای که به خمینی نوشته بود نوشته بود مطمئن باشید که با کشتن؛ فکر از بین نمیرود
این همه کشتید این هم زدید این همه بریدید
تیر زدی، تبر زدی، تبر زدی، تبر زدی، بر تن بی سپر زدی، دیگه وقتی دیدی اینها کافی نیست با موشک ۸۰ موشک فکر کردی همه چیز را از بین می بری اما مطمئن باش، مطمئن باش تا یکی دو ماه دیگر لیبرتی از اولش هم زیباتر و بهتر و قشنگ ترخواهد شد
تا هستند کسانی که دلشان به حال این ملت می سوزد و تا هستند کسانی که فریاد می زنند زگهواره تا گور دانش بجوی و دانش را بر می دارند و میگویند ز گهواره تا گور آزادی بجوی
آن دانشی که در کنارش آزادی نباشد دانش نیست
در دانشگاهی که به اصطلاح خیلی استاد و دانشمند وجود داره اما کوچکترین توجهی به وضع فلاکت بار و غم انگیز جامعه ندارد و دزدیها و چپاول گریها را می بینند و سکوت می کنند. بله در این جامعه باز هم باید گفت:ز گهواره تا گور آزادی بجوی
چون اگر آزادی نباشد در جامعه ای که آزادی نباشد همین است که می بینید، دزدی و فساد و فحشا 
و امام حسین و زینب همه چیز خودشان را فدا کردند بخاطر آزادی و فریاد زدند
هیهات من الذله
و می بینیم که در طول تاریخ حسین ها و زینب ها سربلند هستند