Showing posts with label آزادي. Show all posts
Showing posts with label آزادي. Show all posts

Thursday, August 20, 2015

به سران رژيم مي گوييم : ما همين جا زير گوش شما هستيم

از15 شهريور 1344 تا 15 شهريور 1394 پنجاه سال نبرد بي وقفه با دو ديكتاتوري شاه و خميني عليرغم تمامي فراز و نشيب ها ....
ترديدي نيست كه اين نيم قرن نبرد با دو ديكتاتوري بخصوص 37 سال نبرد با ديكتاتوري خون ريز آخوندي، سازمان ما را به گفته رهبر مقاومت به يك ”گنجينه ملي” تبديل كرده است.  گنجينه اي كه تجارب نهفته در آن سرمايه اصلي مردم ما براي رسيدن به ايراني آزاد و آباد است.
ميدانيد كه تمامي شخصيت هاي برجسته سياسي و متتخصصين امور ايران و خاورميانه از آمريكا  و كانادا و اروپا بر نقش بي جايگزين و كليدي مقاومت ايران ، بخصوص حضور يك آلترناتيو سياسي با برنامه هاي مشخص براي ايران آينده تاكيد دارند.  
در اين مرحله و در اين برهه زماني كه همه چيز روشن است و به خوبي طي اين 37 سال سره از ناسره جدا شده و دوراهي حق و باطل براي هركس بيش از هميشه روشن و عيان شده است، و اين جنگ سخت و تن به تن مي رود تا در واپسين ايام خود به سود مردم و مقاومت ايران مغلوبه شود، ديگر شركت به هر نحوي در مبارزه بر عليه اين رژيم و دست به دست هم دادن براي سرنگوني آن يك امر اختياري و مستحب  نيست، بلكه يك ضرورت است ، هر جوان ايراني بايد وظيفه مبرم و تاريخي كه بر عهده دارد را درك كرده و خودش را در برابر اين سوال كليدي قرار دهد كه آيا براي رسيدن به آزادي وظيفه اي برعهده دارم  يا نه ؟ آيا مي توانم باري از مقاومت بر عليه ديكتاتوري را هرچند كوچك بر دوش بكشم يا محكوم به سكوت و در كنار گود ماندن هستم؟ آيا در فرداي آزادي ايران در مقابل دوستان و خانواده ام و در مقابل مردمم  با سر بلند مي گويم كه در روزگاري كه ديو تنوره مي كشيد و مقاومت مي درخشيد در كنار مقاومت ايستادگي كردم و يا با سرافكندگي بايد به كناري بروم و جوابي براي گفتن نداشته باشم؟ و آيا وقتي به من مي گويند ايران كه يك آلترناتيو شناخته شده با قدمت 50 سال نبرد داشت، تو چرا در كنارش نبودي ؟ سرم به زير است يا با سر بلند ميگويم كه بله منهم دست در دست همين سازمان ايستادگي و مقاومت كردم و صدايم را با صداي مقاومت ايران در آميختم.
پس از همه شما مي خواهيم تا به داشتن مقاومتي با 50 سال قدمت تاريخي از افتخار و انقلاب به خود بباليد ، سرتان را بالا بگيريد و دستتان را دست اين مقاومت بدهيد، باهم زنجير شويد و نگذاريد گرد سكوت و ذلت و ياس و غم و اندوه از آنگونه كه خواسته اين رژيم است بر شما بنشيند.
از اينرو در آستانه 50 امين سالگرد تاسيس سازمانمان ، سازماني كه لحظه اي و ثانيه اي علم ايستادگي در برابر ظلم را بر زمين نگذاشته ، سازماني كه 50 سال افتخار و سرفرازي را با مقاومت و صبر و ظفر در آميخته ، همه باهم گراميداشت سالگرد 50 سالگي سازمان را هر چه باشكوه تر به كوري چشم رژيم دزد و فاسد و مردم كش حاكم بر ايران در هر كوي و برزن ، در هر كوچه و ميدان و پارك و خيابان كه مي توانيم برگزار كنيم و فيلمهاي آنرا در همه سايتها و رسانه ها و محيط هاي اجتماعي در معرض ديد ميليون ها ايراني بگذاريم، تا لرزه وحشت را بر اندام اين جانيان و آدم كش ها بيندازيم و آنها بدانند اين اصلي ترين دشمنشان  نه در آنسوي آبها بلكه همينجا زير چشم و گوش خودشان است ، در تهران، در اصفهان، در لرستان،تبريز و رشت  و مازنداران و  در مشهد، وووو در همه جا ، در هركجا كه رژيم فضاي رعب و وحشت را حاكم كرده است ، در هركجا كه رژيم مي خواهد غم و اندوه خانه ها را در نوردد، جوانان با شور و شوق وصف ناپذير حضور اين سازمان قدرت مند را با قدمتي 50 ساله از ايستادگي و مقاومت در مقابل وحشتي ترين ديكتاتوري قرن گرامي ميدارند.
و چقدر وقتي كه هركدام از سران رژيم صحنه اي از اين حركتها را كه فيلم آن درهمه محيط هاي اجتماعي پخش خواهد شد ببينند به خودشان خواهند پيچيد و بي شك لرزه سرنگوني را حس خواهند كرد.
از همه جوانان مي خواهيم كه با ماكزيمم توان در اين مهم همراه ما باشند. با پخش آرم سازمان در همه جا، نور اميد را به دلها بتابانندو عكس و فيلمهاي اين حركتها  را در همه جا منعكس كنند. تا همه باهم يك صدا به سران رژيم بگوييم كه راه دور نرويد، خطتان را در سوريه و يمن نبنديد،  ما همينجا هستيم ! زير گوش شما، منتظر باشيد همين روزها كاخ هاي يزيدي شما با دستان پر توان و روحيه هاي پرشور ما فرو خواهد ريخت. 
50 ساله شدن مقاومت و سازمانمان بر همه جوانان و مردم شجاع و انقلابي ايران مبارك باد.





با وحشي تر از سگ هار چطور بايد مقابله كرد؟

روزي سگ هاري دنبال يك جوان كرده  و قصد دارد او را به هر قيمت از هم پاره كند ، جوان بيچاره هم با سرعت مي دويد و كمك كمك گويان تلاش مي كرد كه جانش را از دست سگ هار حفظ كند. عاقبت سگ كه سرعتش خيلي بالا بود جوان را گرفت و چيزي از او باقي نگذاشت، در كوچه بعدي سگ  هار با جوان ديگري مواجه شد و قصد داشت او را نيز مثل جوان اول طعمه خودش بكند،  لذا غرغر كنان قصد حمله كرد و حالت حمله به خود گرفت ، اما اين جوان با شجاعت تمام به جاي اينكه پا به فرار بگذارد، همانطور كه به سگ نگاه مي كرد، روي زمين نشست تا سنگي بردارد و سگ را با آن عقب براند، سگ از ترس سنگ خوردن دو پاداشت و دوپاي ديگر هر قرض گرفت و با سرعت فرار كرد. 
حالا اين داستان را داشته باشيد حكايت ما مردم ايران است ، در مقابل اين رژيم كه روزانه اعدام مي كند و مي گيرد و مي كشد ، اگر هر قدر بترسيم و فرار كنيم او وحشي تر مي شود و هرچي بيشتر و باسرعت بالاتر به ما حمله مي كند، مي داند كه طعمه اش ترسيده و راه چاره اي جز فرار ندارد، پس مي تواند با سرعت بالاتري به وحشي گريش ادامه بدهد ، ولي اگر مثل آن جواب دوم ، قيمت يك لحظه  شجاعت را بدهيم و چشم در چشم سگ هار بجاي فرار كردن و ترس ، سنگي برداريم آنوقت است كه بادكنك و دود و دم سگ بيچاره خالي مي شود و وحشي تر از سگ هار يعني يك چيزي مثل پاسدارها و بسيجي ها هم كه باشد پا به فرار مي گذارد.  
اين را مردم خودمان بارها و بارها تجربه كرده اند ، همين روزها را نگاه كنيد ، وقتي در مقابل اسيد پاشي كوتاه نيامديم ، انها عقب كشيدند ، وقتي مردم مهاباد در مقابل تجاوز به ناموسشان كوتاه نيامدند ، آنها عقب كشيدند ، وقتي ياران و دوستان استاد طاهراي خسته نمي شوند اين حكومت است كه خسته مي شود ، وقتي در مقابل خواستها و اعتراضات كوتاه نمي آييم آنها هستند كه مجبورند به خواسته ما تن بدهند . 
بياييدنگاهي به كل منطقه بيندازيم: مردم سوريه 4 سال ايستادند ، قيمت دادند ، جنگيدند وجهان را به حمايت مجبور كردند و اين رژيم اسد است كه رو به زوال است و حالا ديگر عمرش رو به پايان است ، در يمن و عراق و فلسطين هم همين مساله اثبات شده است، وقتي مردم مي ايستند ، ديكتاتور هر قدر هم كه طول بكشد بالاخره رفتني است.
پس، جوان ايراني كه قدمت مبارزات حق طلبانه اش در منطقه از همه كشورها بيشتر است  و قيام 88 الگوي همه كشورهاي بپاخاسته است ، هرگز نبايد در مقابل وحشي گري هاي رژيم از ترس جان فرار كند و نمي كند ، جوان ايراني همان است كه مثل سياوش و مثل آرش و مثل حنيف نژاد و احمد رضايي ، مثل كيانوش و صبا  و وووو مي ايستد و دژخيم را به زانو در مياورد. همان است كه هرگز بر روي زانوانش زندگي نمي كند و ايستاده مردن را برميگزيند.
اين روزها كه به سالگرد 50 سالگي سازمان مجاهدين خلق ايران ، سازماني كه 50 سال است براي آزادي خلق و ميهن از چنگال اين ديو صفتان لحظه اي از پرداخت قيمت فروگذار نكرده است نزديك مي شويم ، همه بايد خوب بدانيم كه وقتي ديو تنوره مي كشد و ظلم بيداد مي كند ، رمز ماندگاري و اعتلا كلمه فدا است . پس هركس بايد سهمي و قسمتي از اين نبرد براي آزادي را به دوش بكشد ، هركس به اندازه توان و وسع خودش ، اگر هركس به اين فكر كند كه اگر سگ منرا بگيرد ديگر چيزي از من نمي ماند ، بداند كه دارد شهر را به گله اي از سگها واگذار مي كند!! تا نه تنها او  بلكه تمام دوستان و خانواده اش را هم تكه پاره كند !! 
پس بياييد همه باهم راه و رسم ايستادگي را در پيش بگيريم و بجاي فرار اولين سنگ را به سمت سگ هار بزنيم، حالا اين سنگ حتي اگر يك سنگ ريزه هم باشد و حتي فقط حالت سنگ زدن و روحيه تهاجمي باشد، بازهم حمله به دشمن است و فرقش با فرار كردن دو دنياست .
جالب اينكه سگ هار فقط از حالت تهاجمي جوان دومي فرار كرد،  چرا كه هيچ سنگي براي زدن روي زمين نبود!!
كمپين براي آزادي ايران

Tuesday, July 14, 2015

وقتی شور همدلی و همياري غوغا می‌کند

سيماي آزادي تلوزيون ملي ايران كه سيما و صداي واقعي مردم ايران را منعكس مي كند سالانه از مردم شريف ايراني همياري مي طلبد و دست خود را به سويشان دراز مي كند و اين را افتخار خود مي داند كه تنها به پشتوانه مردم ايران توانسته هر سال
 قوي تر و رساتر از قبل صداي خلقش را منعكس كند 



امسال هم   هجدهمين گلريزان آزادي  براي روزهاي 2 تا 4 مرداد اعلام شده است كه از شما دوستداران آزادي ايران و ايرانيان ميخواهم كه در اين گلريزان آزادي چه مالي و چه معنوي (حتي  نامه هاي پرمهر خودتان و دعاهايتان كه هميشه بدرقه راهمان در اين مسير است از ما دريغ نكنيد 
در هفدهمين همياري كه در بهمن ماه گذشته برگذارشد يكي از شاعران مقاومت ايران بعد از صحنه هاي پرشور تماس  هواداران و صبحتهاي مردم شريف ايران در برنامه ارتباط مستقيم و نامه هاي پر مهر آنها كه توسط مجري از روي نت بوك خوانده مي شد اين چنين سرود:

به شاعران نیازی نیست
آنگاه که
شور همدلی غوغا می‌کند
و
هر کلام، شعریست
به نسیم نیازی نیست
  وقتی
     نفسها
این‌چنین عطر عشق می‌پراکنند.
به آفتاب چه حاجت؟
وقتی
محبت این‌چنین آتش می‌پراکند؟
به ابر نیازی نیست
وقتی چشم از شور دوستی گریه‌اش می‌گیرد.
منتظر بهار بودم
که گلهایی را تماشا کنم
        اما گلریزانی را دیدم
تنها در صداهایی که به گوش می‌رسید.
و گوشهایم، «می دید»
دلم «می دوید»
و قلبم زیبایی را «می نوشید».
و از خود پرسیدم
دیگر از چه چیز بیشتر می‌توان لذت برد؟
وقتی که صدای انسان می‌تواند
پیاپی شرابهای شیرین در جان تو بریزد
و جام نگاه،
دیگر از چه چیز می‌تواند پر شود
وقتی تماشا بیداد می‌کند
در آن شور همدلیها
من چه چیزها که نشنیدم
پیام حکیمی
بر زبان کودکی روان می‌شد
و سرود چریکی
بر کلام مادری.
شهیدان
با دستهای زندگان
به کمک شتافته بودند
پیرمردان سوگند وفاداری می‌خوردند
و مرگی بر دار
هزاران میلاد زندگی به ارمغان می‌آورد
سعدی را صدا کن
زیرا سخن از بهاری که دلها آفریدند
گلستان دیگری بود
که تمامش نمی‌توانم کرد
پس به آخرین بیت آخرین فصل این گلستان گوش کن:
«من کینه را دیدم
که در پای محبت
از شرم می‌گریست.
و از دلهای جانیان بیزاری می‌جست».

Monday, July 6, 2015

مخارج سنگين پروژه هاي اتمي ايران، از كجا تأمين ميشود؟

ليستي از قيمت هاي سرسام آور ميوه و ساير اقلام ضروري، آن هم در ماه رمضان، توجه هر خواننده اي را به خود جلب ميكند، در ايران روي درياي نفت، وضعیت گرانی مواد غذایی و از طرفی بیکاری و نداشتن درآمد سرپرست خانوارها، به افزایش روزافزون ارتش گرسنگان انجامیده و نشان از وضعیت انفجاری جامعه را دارد كه دير يا زود بر سر نظام ولایت‌فقیه آوار خواهد شد. نظامي كه نان را از سر سفره مردم ربوده و آن را خرج اتمي، براي حفظ بقاي خودش كرده تا بلكه چند روزي بيشتر سر سر كار باقي بماند. با نگاهي گذرا به وضعيت در هم شكسته اقتصادي در ايران، به پاسخ بسيار روشني ميرسيم، هزينه اي كه بايد صرف آباداني ايران، رفاه مردم و دانشگاهها و مدارس و مراكز درماني و .....بشود، در اين ساليان به كجا رفته؟
البته  این ليست كه مشاهده ميكنيد، قیمتها و برآورد هزینه خانوارها در شرایطی محاسبه شده است که هر سرپرست خانوار بتواند حقوق ماهیانه خود را بموقع دریافت کند. در حالی‌که ما هر روز شاهد اعتراضات و اعتصاب کارگران، معلمان، پرستاران و کارمندان و بازنشستگانی هستیم که حقوق چندین ماهه خود را دریافت نکرده‌اند، به اين ليست توجه كنيد: