Showing posts with label مقاومت. Show all posts
Showing posts with label مقاومت. Show all posts

Saturday, October 3, 2015

«نماد روشنی ایران» به‌مناسبت 30مهر سالروز معرفی مریم رجوی به‌عنوان رئیس‌جمهور دوران انتقال


سرزمین خوشبختی و مهر و روشنی، سرزمین ایران، از قدیم سرزمین پیروزی نور بر ظلمت بوده. آیا نمادهای این دو هنوز با هم در نبردند؟ مقاومت ایران می‌گوید بله! در ایران نماد نور و ظلمت با هم در نبردند.

چنان که مریم رجوی در 5تیر 1389: در گردهمایی بزرگ ایرانیان در تاورنی فرانسه گفت: قیام شما، همه آنچه را که نباید باشد، به رساترین صورت در شعار «مرگ بر اصل ولایت‌فقیه» بیان کرده است:
پایان بردگی دینی!
و پایان عصر دیکتاتوری، در قیام شما!
مردم ایران می‌گویند فاشیسم عمامه پیچ نمی‌خواهیم!
سنگسار و اعدام و دست و پا بریدن نمی‌خواهیم!
حجاب اجباری، دین اجباری و حکومت تحمیلی نمی‌خواهیم!
بروید! بروید و گورتان را از ایران گم کنید!
آخوندهای حاکم بالاترین حق ملت ایران را یعنی حق حاکمیت را غصب کرده‌اند.
ما حق حاکمیت مردم ایران را می‌خواهیم! ما رأی مردم ایران را می‌خواهیم و ما انتخابات آزاد می‌خواهیم!».
این چهره و این ندای رهایی، از سرزمینی برخاسته است که زنان در آن توسط آخوندها به انتهایی‌ترین زاویه‌ها از نظر حقوق اجتماعی رانده شده‌اند.
همه می‌دانیم که خمینی با ایلغارش، آزادی و پرچمداران آن را به ‌قربانگاه برد. اما اولین قربانیهای این خیانت، زنان کشور ما بودند. نخستین تیغهای سرکوب مردم، به پیکر زن ایرانی وارد آمد. اوباش چماقدار خمینی به فرمان او به شدیدترین وجه زنان میهن ما را سرکوب کردند و با تصویب قوانین، حقوق زنان را از آزادیهای سیاسی تا حقوق کار، تا حق اشتغال، حق انتخاب شغل، تا قوانین مربوط به ازدواج و طلاق و حقوق خانواده و قوانین ارث، و همین‌طور حقوق مربوط به آزادیهای فردی را پایمال کردند. نتیجه، وضع فجیعی شد که زنان در کشور ما گرفتار آنند.
زن ایرانی جلوی این رژیم ایستاده. 30سال است که پرچم مقاومت و مخالفت زنان ایران در برابر این رژیم بلند است. زنان مجاهد، در همه عرصه‌های سیاسی و نظامی مسئولیتهای بسیار سنگینی را به‌عهده گرفته‌اند. بیش از 50درصد از اعضای پارلمان مقاومت را، زنان تشکیل می‌دهند رهبری مجاهدین تماماً از زنان ذیصلاح تشکیل شده! اینها همه الهام‌بخش زنان ایران علیه رژیم استبدادی ولایت‌فقیه است. زنان در مقاومت ایران از دو دهه پیش به بالاترین مدارج رهبری رسیده‌اند.
در مقاومت ایرا، ن یک زن که شایستگیهای مبارزاتی را به اثبات رسانده، ابتدا به‌عنوان مسئول اول مجاهدین معرفی می‌شود و چند سال بعد شورای ملی مقاومت او را به‌عنوان رئیس‌جمهور دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران برمی‌گزیند.


اولین حضورمريم رجوي  
در سال 73، اولین حضور رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت، در میان ایرانیان خارج از کشور، جایی که ایرانیان می‌توانستند دور از چتر اختناق رژیم آخوندی، سخنی از آزادی بشنوند، با استقبالی عظیم روبه‌رو شد.
سال بعد در آلمان، ایرانیانی که در اجتماعی بزرگتر از سال گذشته، به سخنان مریم رجوی گوش می‌دادند، توانستند فهرست بلندی از آرمانهای مقاومت ایران را از زبان او بشنوند. فهرستی از حقوق سلب‌ شده‌شان توسط رژیم آخوندی.
مریم رجوی همواره طرح خود و تعهد خود و مقاومت ایران برای تجدید بنای ایران را سال به سال تکرار وتجدید کرده است. به یک مورد آن که در تیر89 در تاورنی فرانسه بیان شد نگاه کنیم: «در برابر شما و در پیشگاه مردم ایران تجدید پیمان می‌کنم برای احیای همه خون‌هایی که نثار آزادی ایران شد،
برای بنای جامعه‌یی نوین، بر اساس آزادی، برابری و دموکراسی، احترام به حقوق‌بشر و جدایی دین و دولت،
برای جامعه‌یی بر اساس برابری زن و مرد که در آن زنان در رهبری سیاسی جامعه، مشارکت برابر و فعال داشته باشند…».
نبرد نور و ظلمت در سرزمین ما هم‌چنان ادامه یافت. اما در تمامی این صحنه‌ها آخوندهای مرتجع رژیم ولایت‌فقیه، همیشه از مریم رجوی عقب بود‌ه‌اند. چهره‌های سیاسی مترقی جهان، کشیشان کلیساها، پیران دهری چون آبه‌پیر، اسقف‌های مسیحی و امامان مساجد مسلمانان در فرانسه و نقاط دیگر، همچنین هنرمندان سرشناس دنیا، یک به یک به ملاقات این زن می‌شتابند و از زبان او پیامهای وحدت و دوستی و صلح و همزیستی و همبستگی را می‌شنوند.دریای جوانان سرکوب‌ شده ایران که خمینی آنها را به تنور جنگ ریخت و پیروان او نیز آنها را بدار و شلاق می‌کشند، به مریم رجوی به‌مثابه امیدی نو می‌نگرند:
و او نیز در مورد این نیرو گفته است: «در شما دریایی از توانایی و خلاقیت نهفته است و قادرید کارهای بزرگـی برای آزادی مردم و کشورتان انجام دهید».

این چنین است که رژیم آخوندها همواره موجودیت خود را از سوی مجاهدان آزادی برآمده از انقلاب مریم، در خطر می‌بیند.

پیامهای تاریخی و آرمانی
 اما علاوه بر این، پیامهای روشنی‌بخش و احیاکننده مریم رجوی، خود قوی‌ترین ندای مقاومت است که بنیادهای فکری ارتجاع حاکم را از بن بر می‌کند.

زنان ایران، محتوای اندیشه و پاسخ فرهنگی، تاریخی و ایدئولوژیک مریم رجوی را، که پیامی است مبنی بر رهایی زن و اعاده حقوق او به‌خوبی دریافت می‌کنند. یکی از این پیامها را که در 30خرداد75 در یک گردهمایی با شرکت نـمایندگان بیش از 80 انجمن زنان در انگلستان ایراد شده این است:

«سؤال اصلی این است که بزرگترین درد و بزرگترین محرومیت زنان، که به‌طور طبیعی بقیه مشکلات آنها را هم تحت‌الشعاع قرار داده، چیست؟
به نظر من این مشکل، چیزی جز محرومیت زنان از شرکت در تصمیم‌گیری در قدرت سیاسی، در اعمال اراده و انتخاب و در هدایت و رهبری اجتماعی نیست».

به این ترتیب امروز از ایران، در روزگار کینه و خون و اشک و قساوت، و از میان هیاهو و نعره جلادان و ناله و التماس قربانیان، ترنم آوایی دیگرگونه به گوش می‌رسد، آوایی که از عمیق‌ترین تارهای عواطف انسانی برمی‌خیزد. این آوای مریم رجوی است که در گردهمایی به‌سوی قله پیروزی در 8تیر 87 می‌گوید:

«روزی می‌آید که زندگی در جهنم ولایت‌فقیه جای خود را به زندگی در یک جامعه دموکراتیک خواهد داد، تا هرکس حق داشته باشد در تصمیم‌گیری بر سر مهمترین امور سیاسی جامعه خود شرکت کند و حق تغییر حکومت برای مردم محترم باشد. روزی می‌آید که به‌جای این برهوت سوخته، صد گل در هر جای ایران بشکفد. با آزادی هر عقیده، هر حزب و اجتماع و هر تشکل و سندیکا. روزی که در آن قلمی شکسته و زبانی دیگر بریده نمی‌شود. روزی می‌آید که در آن جراثقالهای اعدام و اتاقهای شکنجه و تعزیر فقط نامهای وحشت‌آوری در افسانه‌هاست».


نیروی محرکة یک آرمان
یک ارتش آزادی‌بخش، پایداری خود را مرهون انقلاب او می‌داند.
یک جبهه مقاومت سیاسی، او را به‌عنوان نماد وحدت ملی ایران انتخاب و معرفی می‌کند
زنان مجاهد در مقاومت ایران می‌گویند: دیوار همه باورها به غیرممکن با خواهر مریم در ذهن همه زنها فرو ریخت. یک نسل نو از زنان ایران، با انقلاب او دست به کارهایی زده‌اند که تا پیش از آن نشدنی به‌نظر می‌رسید.


انقلاب مریم
انقلابی که با نام مریم شروع شد بر مناسبات درونی مجاهدین، به سبک کارها، به باورها و اندیشه‌ها، اثرات شگفتی گذاشت. با این انقلاب، زنان در نوک پیکان تحول قرار گرفتند.
 آنچه عمومیت داشت، شکستن بن‌بست مسئولیت‌پذیری بود. در اولین جمعبندی سالانه پس از انقـلاب ایدئولوژیک در سال 64، نسبت زنان در شورای مرکزی سازمان از 15درصد به 34درصد یعنی بیش از دو برابر رسید، تعداد اعضای شورای مرکزی از 160تن به 570تن یعنی بیش از سه‌ و نیم برابر افزایش یافته بود.

زندگی و مبارزه مریم رجوی
 برادر مجاهد محمود عطایی در مورد زندگی و مبارزه مریم رجوی گفته است: زندگی و مبارزه مریم، مبارزه یک نسل است. چون او نماد یک نسل است. در شناسنامه او، مشخصات یک وجود تاریخی را باید خواند. به بیان مشروح‌تر، شناخت مریم رجوی، با شرح توانمندیها و استعدادهای فردی ایشان میسر نمی‌شود و خطا هم هست که او را به‌عنوان زنی با توانمندیهای خارق عادت، معرفی کنیم. مریم رجوی، نمادی از یک حضور تاریخی زنان در میهن ماست».


نگاهی به پیشینه
از سالهای چهل به بعد ورود زنان به دانشگاههای ایران گسترش یافت. تا آن زمان، در تاریخچه مبارزات زنان، تک نمودهایی از جمله در تاریخ مشروطه از حضور قهرمانانه زنان وجود داشت. اما با بن‌بست شکنی مبارزه توسط مجاهدین و سایر پیشتازان مبارزه، به‌تدریج تک اختران یک به یک سوسو زدند فاطمه امینی، مرضیه اسکویی، اشرف رجوی و…

دانشگاه صنعتی شریف، جایی که مریم رجوی در آن به تحصیل متالوژی پرداخت، هم‌چون همه دانشگاههای دیگر، یک مرکز تغذیه انقلابیون پیشتاز بود. جایی که جوانه‌های فکر آزادی میهن، زمینه رشد پیدا می‌کرد.

دانشگاه صنعتی شریف در خاطره نسلی که در دهه پنجاه، جوان محسوب می‌شدند، کلاسهای درس تبیین جهان مسعودرجوی را که با ده‌هزار مستمع در آن برگزار می‌شد، به‌خاطر می‌آورد. مریم رجوی در سالهای پیش از انقلاب ضدسلطنتی در همین دانشگاه، فعالیتهای سیاسی خود را آغاز کرد و در ادامه این مبارزه، در مقاومت ایران، به معمار جبهه بزرگ مقاومت در برابر بنیادگرایی تبدیل شد. آن‌چنان که گادفری جنسن، محقق و نویسنده با‌سابقه امور خاورمیانه درباره او نوشت:

«مریم رجوی انقلابی‌ترین متفکر و مصلح مسلمان در دنیای معاصر است. انقلاب دموکراتیک اسلامی مریم (رجوی) ممکن است دلهای مسلمانهایی را که بنیادگرایان مذهبی جریحه‌دارشان کرده است، برباید و دوران بنیادگرایی را به عصر روشنگری تبدیل کند».


مریم رجوی در سخنرانی خود در گردهمایی ایرانیان در ویلپنت پاریس در سی خرداد سال 88: می‌گوید: «ما برآنیم که دست در دست مردممان خواسته برحق ملت ایران برای تغییر دموکراتیک را محقق کنیم.

هدف ما برقراری یک جمهوری بر اساس کثرت‌گرایی است. جامعه‌یی بر اساس احترام به حقوق‌بشر که در آن از شکنجه و اعدام خبری نباشد. … یک نظام اقتصادی جدید مبتنی بر فرصتهای برابر برای همه مردم که جایی برای غارتهای نجومی آخوندها باقی نگذارد. … و یک دادگستری و دستگاه مستقل عدالت بر اساس استانداردهای به‌رسمیت شناخته شده بین‌المللی».


تسریع شرکت زنان در مبارزه
مجاهدین خلق، شرکت زنان جامعه ایران به صحنه مبارزه و انقلاب را تسریع کردند.
در انقلاب 57 ایران، نیمی از فریادهایی که دیوار دیکتاتوری شاه را فرو ریختند، فریادهای زنان بود.
در سال 1359، مردم تهران، بر 250هزار برگه رأی خود نام مریم را نوشتند. و البته اگر تقلبات گسترده عوامل خمینی در انتخابات مجلس را در نظر بگیریم، این میزان رأی بسا بیشتر از 250هزار بود.

اما خمینی بر همه آن برگه‌ها خط قرمز کشید. خطی که در یک مرحله بعد، وقتی نقاب از چهره‌اش برداشته شد، با همان رنگ قرمز توسط شلاق، بر گرده‌ها و پاهای نسل رهپوی مسعود و مریم رسم شد.

در میان این رود خروشان خونها و چشمها و دهانهای به خون تپیده، دو چشم، از آن خواهر کوچکتر مریم یعنی معصومه است. معصومه از قهرمانان مقاومت در زیر شکنجه‌های وحشیانه در حالی که باردار بود به جوخه‌های تیرباران سپرده شد.
اما اگر سرکوبگری خمینی حیرت‌انگیز است، یک پدیده حیرت‌انگیزتر، مقاومت نسلی است که به میدان مقاومت در برابر او شتافته.
برادر مجاهد عباس داوری در مورد این مبارزه گفته است: «تاریخچه مبارزات سی ساله نشان می‌دهد که زنان انقلابی مجاهد در برابر این رژیم که وحشی‌ترین و فریبکارترین رژیمهای تاریخ است، شگفت‌ترین مقاومت انقلابی را رقم زدند. و این مقاومت در صحنه‌های مختلف دیده می‌شود. مقاومتی بسیار عجیب و ستایش‌انگیز، چه در زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها، چه در برابر جوخه‌های اعدام و چه در میدانهای نبرد آزادی‌بخش».

شاید درست‌تر از همه این باشد که بگوییم هر چه تا پیش از سال 1364 رخ داد، مقدمات و شرایطی بود تا مریم، قله بلند انقلاب را فتح کند و خود منشأ یک انقلاب ایدئولوژیک در مجاهدین بشود.

برادر محمود عطایی در مورد این انقلاب آرمانی گفته است: آن انقلاب، یک تحول انقلابی در‌ خدمت سرنگونی دشمن مردم ایران بود. آن انقلاب دستاوردهای والای انسانی و آرمانی داشت. و همینطور، راز و رمز پایداری و بقای رشد‌یابنده‌ی مجاهدین شد و مجاهدین را در آزمایش تاریخی نبرد با رژیم خمینی تضمین کرد.

خواهر مجاهد سپیده ابراهیم پور در این مورد گفته است: « انقلاب مریم کیفیتها رو ارتقا داد، انرژیها رو آزاد کرد، سرعتها رو افزایش داد، و راهها رو کوتاه کرد. خواهر مریم معتقد است که ”رهایی زن در اوج مسئولیت‌پذیری تحقق پیدا می‌کند“. اما مسئولیت‌پذیری وقتی محقق می‌شود که زن باور کند می‌تواند بالاترین و خطیرترین مسئولیتها را بپذیرد و از عهده‌ی آن بربیاید. ورود خود خواهر مریم به موضع رهبری، موجب یک تحول در اندیشه‌ها و باورهای مجاهدین و به‌خصوص خواهران ما شد. دیوارهای قطور ناباوری شروع به ترک‌ خوردن کرد. انقلاب درونی اگر‌چه با هدف رهایی زن شروع شده بود، ولی با شناخت رهبری آرمانی مجاهدین و پیوند خوردن همه زنان و مردان مجاهد با آن، به تحول درونی تک‌تک افراد راه برد».

این یکی از ثمرات انقلاب مریم بود. زنان تمامی پهنه‌های کار مردانه را در می‌نوردند.
برادر محمود عطایی در مورد نقش زنان در برپایی ارتش آزادی گفته است: «بدون انقلاب ایدئولوژیک، تشکیل یک ارتش آزادیبخش که در آن، مرد و زن بتوانند، با بیشترین توان خودشان به مبارزه بپردازند امکانپذیر نبود».

اولین ثمرات انقلاب آرمانی
انقلاب مریم در سال67، اولین ثمره‌ی خود را تقدیم مردم ایران کرد: توقف جنگ خانمانسوز ایران-عراق. چرا که خمینی جام زهر آتش‌بس را بعد از فتح مهران به‌دست ارتش آزادی‌بخش، به فرماندهی مجاهدین گذر کرده از کوره انقلاب مریم نوشید.

خواهر مهری حاجی‌نژاد در این زمینه گفته است: « وقتی در سال 68، خواهر مریم مسئول اول سازمان شد، همه تردیدها ی من، نسبت به ناتوانی و ضعف جسمی و هر ضعف دیگری همه دود شد. دیدم یک زن می‌تواند در رأس بزرگترین سازمان مبارز تاریخ ایران قرار بگیرد!. دیگر چه چیز برای باور کردن کم بود ؟ هدف انقلاب ایدئولوژیک خواهر مریم از اول هم همین بود».

دفتر سیاسی و کمیته مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران، در بهمن سال 63، در اطلاعیه معرفی رهبری جدید سازمان مجاهدین یادآوری کرده بودند که «رهایی و اعاده حقوق زن ـ‌به‌عنوان شرط ضروری رهایی مرد‌ـ نقطه عزیمت یک جهش ایدئولوژیکی در درون مجاهدین می‌باشد. این انقلاب ایدئولوژیک ظرفیت و توان انقلابی مجاهدین را صد‌چندان نموده و صفوف پولادین ما را هرچه پاکیزه‌تر و یگانه‌تر می‌سازد».

در سالهای بعد، این باور بزرگ و بزرگتر شد. در پله اول، مریم به‌زودی شکفتگی توان زنان را در یک شورای رهبری تماماً تشکیل شده از زنان در رهبری مجاهدین مشاهده کرد.

معرفی شورای رهبری مجاهدین در 14مرداد 1372، هنوز بالاترین قله‌ای نبود که مریم با شعار می‌توان و باید فتح کرد. در سالهای بعد، باور به شعار او، و دامنه وسیعتری از چهارچوب مجاهدین پیدا می‌کرد.

بعد از آن انتخاب مسعود رجوی در هنگام معرفی شورای رهبری در 14مرداد 72 به مجاهدان ارتش آزادی گفت: ”وقتی که نهایتاً شما تصویب کردید بال و پر گشودن سیمرغ رو و با شور و استقبال زیاد کف می‌زدین، یک بار دیگه من صدای در هم شکستن استخونهای خمینی رو و آتش گرفتن رگ و ریشه‌ش رو دیدم و شنیدم. شما چطور، شمام شنیدین؟“

اکنون به‌خوبی روشن است که اگر توطئه هفده ژوئن، توسط آخوندها علیه مریم رجوی هدایت شد، اگر رژیم آخوندی سرمایه‌های ملت ایران را به تاراج تاجران خون و نفت داد، هدف، نجات دادن رژیم آخوندی از ندای این زن بود.

آن هنگام البته برای آخوندها توطئه کردن علیه مریم دیر شده بود. چرا که پیام مریم بقدر کافی به دلها و جانهای ایرانی نفوذ کرده است که برای دفاع از او جانهای خویش را سپر کنند و با آتش دلهایشان، از او که اکنون تبلور آرمان آزادی مردم ایران شده است دفاع کنند.
   
اینک آیا ما در پایان نبرد نور و ظلمت ایران امروز هستیم؟ شواهد می‌گویند که بهار مقاومت گل داد و غنچه داد، و زمستان در حال شکستن و رفتن است. مریم در رأس جبهه مقاومت ایران، با مبارزه‌ای بی‌امان خود برای مقاومت و مردم ایران پیروزیهای بزرگ را محقق کرد، انقلاب او در تمامی این سالها بقای مقاومت مجاهدین را تضمین کر و الهام‌بخش بزرگ پایداری مجاهدان اشرف و اشرف‌نشانان در سراسر عالم شد، همچنین عزم او در هدایت کارزارهای بزرگ، نام مجاهدین را از دو فهرست تروریستی اروپا و آمریکا بیرون کشید، و حقانیت مجاهد خلق را در عالم به ثبت داد. کاری که همگان آن را امکان ناپذیر می‌دانستند. و اکنون نیز با گشوده شدن چشم‌اندازهای جدید برای سرنگونی رژیم ولایت‌فقیه، و پیروزی نهایی مردم ایران، مریم هم‌چنان می‌رود تا آرزوهای ایران و ایرانی را برآورده کند:

و مریم هم‌چنان راه را می‌پیماید
 مریم رجوی در گردهمایی ایرانیان در ویلپنت پاریس. تیرماه 91: «بگذارید بار دیگر تصریح کنم که هدف این جنبش، به دست گرفتن قدرت به هر قیمت، نبوده و نیست.هدف ما، تضمین آزادی و دموکراسی، به هر قیمت است.و هم‌چنان که بارها گفته‌ایم، همین که در مزار شهیدانمان در خاوران باشیم، برای ما کافی است.

هدف ما یک جمهوری مبتنی بر جدایی دین و دولت است که در آن، همه ادیان و مذاهب، از حق مساوی برخوردارند. و برنامه ما در این سه کلمه خلاصه می‌شود: آزادی، دموکراسی و برابری.

پس ای هموطنان!زنان آزاده ایران، معلمان، دانشگاهیان، دانشجویان، دانش آموزان!کارگران و زحمتکشانی که با فشار فزاینده گرانی و محرومیتها و تحمیلهای ارتجاعی روبه‌رو هستید،
و ای جوانان دلیر ایران!

زمان، زمان برخاستن است.
رو در روی استبداد مذهبی، شما از قویترین پشتوانه، و نیروی جبرشکن مقاومت رهایی‌بخش برخوردارید،

همه شما را فرا می‌خوانم که برای آزادی مردم و میهن اسیر، به‌پا خیزید.

کلید پیشروی، همانا کلمه «آزادی» است، آری آزادی، خجسته آزادی

و در پایان باید افزود: «نوری که به‌تدریج برای ایران یک سحر روشن را در چشم‌انداز افق نمایان می‌کند، به یک سوگند بسیار محکم و جدی نیز پشتوانه دارد سوگندی که تحقق پیروزی نور و پایان دادن به ظلمت آسمان مردم ایران است:

مسعود رجوی: 26شهریور1372، نشست بزرگ مجاهدین و رزمندگان ارتش آزادی‌بخش: «شما، شما رزم‌آوران آزادی و مجاهدان آزادی‌ستان، آیا از امروز وظیفه بزرگ، خطیر و تاریخی خودتان را تک به تک، درک می‌کنید؟

بایستی امانت بزرگ ملت ایران، رئیس‌جمهوری دموکراتیک اسلامی ایران را با چنگ و ناخن و دندان هم که شده به تهران برسانید».


Thursday, August 20, 2015

به سران رژيم مي گوييم : ما همين جا زير گوش شما هستيم

از15 شهريور 1344 تا 15 شهريور 1394 پنجاه سال نبرد بي وقفه با دو ديكتاتوري شاه و خميني عليرغم تمامي فراز و نشيب ها ....
ترديدي نيست كه اين نيم قرن نبرد با دو ديكتاتوري بخصوص 37 سال نبرد با ديكتاتوري خون ريز آخوندي، سازمان ما را به گفته رهبر مقاومت به يك ”گنجينه ملي” تبديل كرده است.  گنجينه اي كه تجارب نهفته در آن سرمايه اصلي مردم ما براي رسيدن به ايراني آزاد و آباد است.
ميدانيد كه تمامي شخصيت هاي برجسته سياسي و متتخصصين امور ايران و خاورميانه از آمريكا  و كانادا و اروپا بر نقش بي جايگزين و كليدي مقاومت ايران ، بخصوص حضور يك آلترناتيو سياسي با برنامه هاي مشخص براي ايران آينده تاكيد دارند.  
در اين مرحله و در اين برهه زماني كه همه چيز روشن است و به خوبي طي اين 37 سال سره از ناسره جدا شده و دوراهي حق و باطل براي هركس بيش از هميشه روشن و عيان شده است، و اين جنگ سخت و تن به تن مي رود تا در واپسين ايام خود به سود مردم و مقاومت ايران مغلوبه شود، ديگر شركت به هر نحوي در مبارزه بر عليه اين رژيم و دست به دست هم دادن براي سرنگوني آن يك امر اختياري و مستحب  نيست، بلكه يك ضرورت است ، هر جوان ايراني بايد وظيفه مبرم و تاريخي كه بر عهده دارد را درك كرده و خودش را در برابر اين سوال كليدي قرار دهد كه آيا براي رسيدن به آزادي وظيفه اي برعهده دارم  يا نه ؟ آيا مي توانم باري از مقاومت بر عليه ديكتاتوري را هرچند كوچك بر دوش بكشم يا محكوم به سكوت و در كنار گود ماندن هستم؟ آيا در فرداي آزادي ايران در مقابل دوستان و خانواده ام و در مقابل مردمم  با سر بلند مي گويم كه در روزگاري كه ديو تنوره مي كشيد و مقاومت مي درخشيد در كنار مقاومت ايستادگي كردم و يا با سرافكندگي بايد به كناري بروم و جوابي براي گفتن نداشته باشم؟ و آيا وقتي به من مي گويند ايران كه يك آلترناتيو شناخته شده با قدمت 50 سال نبرد داشت، تو چرا در كنارش نبودي ؟ سرم به زير است يا با سر بلند ميگويم كه بله منهم دست در دست همين سازمان ايستادگي و مقاومت كردم و صدايم را با صداي مقاومت ايران در آميختم.
پس از همه شما مي خواهيم تا به داشتن مقاومتي با 50 سال قدمت تاريخي از افتخار و انقلاب به خود بباليد ، سرتان را بالا بگيريد و دستتان را دست اين مقاومت بدهيد، باهم زنجير شويد و نگذاريد گرد سكوت و ذلت و ياس و غم و اندوه از آنگونه كه خواسته اين رژيم است بر شما بنشيند.
از اينرو در آستانه 50 امين سالگرد تاسيس سازمانمان ، سازماني كه لحظه اي و ثانيه اي علم ايستادگي در برابر ظلم را بر زمين نگذاشته ، سازماني كه 50 سال افتخار و سرفرازي را با مقاومت و صبر و ظفر در آميخته ، همه باهم گراميداشت سالگرد 50 سالگي سازمان را هر چه باشكوه تر به كوري چشم رژيم دزد و فاسد و مردم كش حاكم بر ايران در هر كوي و برزن ، در هر كوچه و ميدان و پارك و خيابان كه مي توانيم برگزار كنيم و فيلمهاي آنرا در همه سايتها و رسانه ها و محيط هاي اجتماعي در معرض ديد ميليون ها ايراني بگذاريم، تا لرزه وحشت را بر اندام اين جانيان و آدم كش ها بيندازيم و آنها بدانند اين اصلي ترين دشمنشان  نه در آنسوي آبها بلكه همينجا زير چشم و گوش خودشان است ، در تهران، در اصفهان، در لرستان،تبريز و رشت  و مازنداران و  در مشهد، وووو در همه جا ، در هركجا كه رژيم فضاي رعب و وحشت را حاكم كرده است ، در هركجا كه رژيم مي خواهد غم و اندوه خانه ها را در نوردد، جوانان با شور و شوق وصف ناپذير حضور اين سازمان قدرت مند را با قدمتي 50 ساله از ايستادگي و مقاومت در مقابل وحشتي ترين ديكتاتوري قرن گرامي ميدارند.
و چقدر وقتي كه هركدام از سران رژيم صحنه اي از اين حركتها را كه فيلم آن درهمه محيط هاي اجتماعي پخش خواهد شد ببينند به خودشان خواهند پيچيد و بي شك لرزه سرنگوني را حس خواهند كرد.
از همه جوانان مي خواهيم كه با ماكزيمم توان در اين مهم همراه ما باشند. با پخش آرم سازمان در همه جا، نور اميد را به دلها بتابانندو عكس و فيلمهاي اين حركتها  را در همه جا منعكس كنند. تا همه باهم يك صدا به سران رژيم بگوييم كه راه دور نرويد، خطتان را در سوريه و يمن نبنديد،  ما همينجا هستيم ! زير گوش شما، منتظر باشيد همين روزها كاخ هاي يزيدي شما با دستان پر توان و روحيه هاي پرشور ما فرو خواهد ريخت. 
50 ساله شدن مقاومت و سازمانمان بر همه جوانان و مردم شجاع و انقلابي ايران مبارك باد.





با وحشي تر از سگ هار چطور بايد مقابله كرد؟

روزي سگ هاري دنبال يك جوان كرده  و قصد دارد او را به هر قيمت از هم پاره كند ، جوان بيچاره هم با سرعت مي دويد و كمك كمك گويان تلاش مي كرد كه جانش را از دست سگ هار حفظ كند. عاقبت سگ كه سرعتش خيلي بالا بود جوان را گرفت و چيزي از او باقي نگذاشت، در كوچه بعدي سگ  هار با جوان ديگري مواجه شد و قصد داشت او را نيز مثل جوان اول طعمه خودش بكند،  لذا غرغر كنان قصد حمله كرد و حالت حمله به خود گرفت ، اما اين جوان با شجاعت تمام به جاي اينكه پا به فرار بگذارد، همانطور كه به سگ نگاه مي كرد، روي زمين نشست تا سنگي بردارد و سگ را با آن عقب براند، سگ از ترس سنگ خوردن دو پاداشت و دوپاي ديگر هر قرض گرفت و با سرعت فرار كرد. 
حالا اين داستان را داشته باشيد حكايت ما مردم ايران است ، در مقابل اين رژيم كه روزانه اعدام مي كند و مي گيرد و مي كشد ، اگر هر قدر بترسيم و فرار كنيم او وحشي تر مي شود و هرچي بيشتر و باسرعت بالاتر به ما حمله مي كند، مي داند كه طعمه اش ترسيده و راه چاره اي جز فرار ندارد، پس مي تواند با سرعت بالاتري به وحشي گريش ادامه بدهد ، ولي اگر مثل آن جواب دوم ، قيمت يك لحظه  شجاعت را بدهيم و چشم در چشم سگ هار بجاي فرار كردن و ترس ، سنگي برداريم آنوقت است كه بادكنك و دود و دم سگ بيچاره خالي مي شود و وحشي تر از سگ هار يعني يك چيزي مثل پاسدارها و بسيجي ها هم كه باشد پا به فرار مي گذارد.  
اين را مردم خودمان بارها و بارها تجربه كرده اند ، همين روزها را نگاه كنيد ، وقتي در مقابل اسيد پاشي كوتاه نيامديم ، انها عقب كشيدند ، وقتي مردم مهاباد در مقابل تجاوز به ناموسشان كوتاه نيامدند ، آنها عقب كشيدند ، وقتي ياران و دوستان استاد طاهراي خسته نمي شوند اين حكومت است كه خسته مي شود ، وقتي در مقابل خواستها و اعتراضات كوتاه نمي آييم آنها هستند كه مجبورند به خواسته ما تن بدهند . 
بياييدنگاهي به كل منطقه بيندازيم: مردم سوريه 4 سال ايستادند ، قيمت دادند ، جنگيدند وجهان را به حمايت مجبور كردند و اين رژيم اسد است كه رو به زوال است و حالا ديگر عمرش رو به پايان است ، در يمن و عراق و فلسطين هم همين مساله اثبات شده است، وقتي مردم مي ايستند ، ديكتاتور هر قدر هم كه طول بكشد بالاخره رفتني است.
پس، جوان ايراني كه قدمت مبارزات حق طلبانه اش در منطقه از همه كشورها بيشتر است  و قيام 88 الگوي همه كشورهاي بپاخاسته است ، هرگز نبايد در مقابل وحشي گري هاي رژيم از ترس جان فرار كند و نمي كند ، جوان ايراني همان است كه مثل سياوش و مثل آرش و مثل حنيف نژاد و احمد رضايي ، مثل كيانوش و صبا  و وووو مي ايستد و دژخيم را به زانو در مياورد. همان است كه هرگز بر روي زانوانش زندگي نمي كند و ايستاده مردن را برميگزيند.
اين روزها كه به سالگرد 50 سالگي سازمان مجاهدين خلق ايران ، سازماني كه 50 سال است براي آزادي خلق و ميهن از چنگال اين ديو صفتان لحظه اي از پرداخت قيمت فروگذار نكرده است نزديك مي شويم ، همه بايد خوب بدانيم كه وقتي ديو تنوره مي كشد و ظلم بيداد مي كند ، رمز ماندگاري و اعتلا كلمه فدا است . پس هركس بايد سهمي و قسمتي از اين نبرد براي آزادي را به دوش بكشد ، هركس به اندازه توان و وسع خودش ، اگر هركس به اين فكر كند كه اگر سگ منرا بگيرد ديگر چيزي از من نمي ماند ، بداند كه دارد شهر را به گله اي از سگها واگذار مي كند!! تا نه تنها او  بلكه تمام دوستان و خانواده اش را هم تكه پاره كند !! 
پس بياييد همه باهم راه و رسم ايستادگي را در پيش بگيريم و بجاي فرار اولين سنگ را به سمت سگ هار بزنيم، حالا اين سنگ حتي اگر يك سنگ ريزه هم باشد و حتي فقط حالت سنگ زدن و روحيه تهاجمي باشد، بازهم حمله به دشمن است و فرقش با فرار كردن دو دنياست .
جالب اينكه سگ هار فقط از حالت تهاجمي جوان دومي فرار كرد،  چرا كه هيچ سنگي براي زدن روي زمين نبود!!
كمپين براي آزادي ايران

Monday, July 6, 2015

مخارج سنگين پروژه هاي اتمي ايران، از كجا تأمين ميشود؟

ليستي از قيمت هاي سرسام آور ميوه و ساير اقلام ضروري، آن هم در ماه رمضان، توجه هر خواننده اي را به خود جلب ميكند، در ايران روي درياي نفت، وضعیت گرانی مواد غذایی و از طرفی بیکاری و نداشتن درآمد سرپرست خانوارها، به افزایش روزافزون ارتش گرسنگان انجامیده و نشان از وضعیت انفجاری جامعه را دارد كه دير يا زود بر سر نظام ولایت‌فقیه آوار خواهد شد. نظامي كه نان را از سر سفره مردم ربوده و آن را خرج اتمي، براي حفظ بقاي خودش كرده تا بلكه چند روزي بيشتر سر سر كار باقي بماند. با نگاهي گذرا به وضعيت در هم شكسته اقتصادي در ايران، به پاسخ بسيار روشني ميرسيم، هزينه اي كه بايد صرف آباداني ايران، رفاه مردم و دانشگاهها و مدارس و مراكز درماني و .....بشود، در اين ساليان به كجا رفته؟
البته  این ليست كه مشاهده ميكنيد، قیمتها و برآورد هزینه خانوارها در شرایطی محاسبه شده است که هر سرپرست خانوار بتواند حقوق ماهیانه خود را بموقع دریافت کند. در حالی‌که ما هر روز شاهد اعتراضات و اعتصاب کارگران، معلمان، پرستاران و کارمندان و بازنشستگانی هستیم که حقوق چندین ماهه خود را دریافت نکرده‌اند، به اين ليست توجه كنيد: