Showing posts with label سازمان. Show all posts
Showing posts with label سازمان. Show all posts

Tuesday, August 25, 2015

یک آرم یا یک تاریخ؟

گردش کف را چو دیدی مختصر
حیرتت باید‌، به دریا در نگر

به آرم شفق فام سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران -که در زمینه‌یی از شیری سپیده‌دم‌، پیوسته بر عقابگیر قله‌های شرف در اهتزاز است- باید دوباره چشم گشود. باید چشم دوباره بین را دوباره گشود و در دوباره ها‌، دوباره نگریست؛ 

بله باید چند باره و هر بار با میزان بیشتری از تعمق نگریست تا پی برد که این آرم‌، فقط یک آرم نیست؛ آن چنان که پرچم سرخ عاشورا‌، فقط یک پرچم؛ و درفش کاویانی یک سمبل. تاریخ سکوت کرده است و معلوم نیست‌، چند میلیون برده - زیر خرسنگ‌های سهمگین‌، در صفیر هول آور شلاق- جان‌باخته و جزیی از خشت و ساروج دیوارها شده‌اند تا کلمه‌یی‌ کوچک مانند «برده» به فرهنگ بشری راه یافته است؛ چه رسد به این‌که اعتراضی شکل بگیرد و شورشی برانگیخته شود.

جاده‌ها را اگر از تعداد دارها و صلیب‌های افراشته در دو سوی آن باز نمی‌شناسیم‌، از جاده چیزی نمی‌دانیم و معلوم است جاده را نشناخته‌ایم؛ جاده بیانگر‌، راهها و گامهای پیموده است. راه‌، گاه با گام پیموده می‌شود‌، در تماس پا و راه؛ گاه روی دار و گاه با تاجی از خار بر سر‌، روی صلیب.

چه نغز و با مسما گفت، آن‌که گفت:
گر مرد رهی، میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو خود پای به راه درنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت

دیوار چین اگر تا امروز سرپا ایستاده، به‌خاطر تپش مدام قلب بردگان است. اگر این برجسته‌ترین دست ساخته انسان را می‌توان در فضا تشخیص داد، به‌خاطر قیمتی است که بشریت برای آن پرداخته است. این دیوار یک دیوار نیست‌، اجتماعی از انسان در هیأت دیوار است‌، دیواری انسانی؛ یا انسانی دیواری. هر چه می‌خواهید‌، بنامیدش. در هر حال‌، آنچه چشم گشودن به آن از هوای تنفس و نان شب واجب‌تر است‌، این‌که کلمات ساده به دست نیامده‌اند. پای هر کلمه دست‌کم خون‌، جان‌، احساس و تپش قلب یک انسان و یک زندگی رفته است. کلماتی هستند که به بهای حیات نه یک انسان‌، نه ده و صد که شاید هزاران تمام شده‌اند. دور نرویم‌، از زمره این کلمات‌، کلمه مقدس و ممنوع «آزادی» است. چرا باز جای دور می‌روم‌، همین لحظه‌، کلماتی که روی کاغذ جاری می‌شوند - اگر نیک نظر کنیم - جان و خون انسانها را در آنها می‌بینیم؛ خدا، بی‌دلیل به قلم و کلمه سوگند نخورده است.

کلمه «کاغذ» ابتدا به ساکن، تر و تمیز ‌و معصوم می‌نماید‌، اما اگر آن را زیر ذره‌بین بگذاریم‌، در هجاهایش، فریاد کارگران انگشت بریده کارخانه‌های چوب بری را خواهیم شنید؛ نیز صدای خشک تبر و داغی آهسته فرو چکیدن عرق را و... با همین استنباط، خلق ما در عطشی دم افزون برای نیل به آزادی، پیوسته از عزیزترینهای خود مایه پرداخته. تمام این سرمایه‌ها اکنون در نام «مجاهد خلق» متکاثف شده است. آیا این مایه‌گذاریها به هدر رفته؟ اگر این‌گونه بود‌، هست و خواهد بود؛ باید در دمیدن خورشید تردید کرد و گفت تابش ماه و زلالی آب دروغ است... نه! هرگز!

باران هنگامی که می‌بارد‌، حتی یک قطره آن به هدر نمی‌رود. گل سرخ امتداد باران در سفر طولانی خاک است؛ اگر این واقعیت را در پهنه طبیعت ندیده‌ایم در آرم سازمان مجاهدین به چشم ببینیم.

چرا سمبلهایی که آرم را می‌سازند‌، تکاندهنده‌، غرور برانگیز و حرکت‌آفرین هستند؟ چرا یک نقاشی معمولی این میزان از تأثیرگذاری را ندارد؟ آیا هیچ‌گاه شده‌، در آرم سازمان مجاهدین‌، سیمای متفکر و ژرف حنیف‌نژاد را به چشم ببینیم؟ سیمایی که در امتداد شکوفان خود به چشمان هوشیار و صمیمی مسعود می‌رسد. دیده‌اید خطوط چهره حنیف و مسعود چقدر شبیه به هم است و به هر یک از آنان که می‌نگری، آرم سازمان را می‌بینی. از روزی که مریم مسئول اول سازمان شد‌ه است از هر زاویه که به آرم نگاه می‌کنی، بجز سیمای او در آن دیده نمی‌شود. گاه فکر می‌کنم آرم سازمان - با این‌که همیشه سرخ است- ولی گاهی؛ نه حتی گاهی، همیشه‌، سبز می‌نماید.

آری، باید دوباره به آرم نگریست؛ تا رازهای مکنون آن را دریافت. این آرم اکنون قلب یک خلق در زنجیر است که در جای جای میهن اسیرمان می‌تپد. امروز هیچ انسان منصفی نیست که یکبار اسم مجاهدین را شنیده و در خلوت‌، وجدان خود را به داوری نخواند. پس باهم تماشای این نماد زیبا می‌نشینیم:
نام مجاهد‌، خود‌، خود را بیان می‌کند. مجاهد یعنی بن‌بست شکن و تلاش کننده تا فراسوی طاقت؛ برای ممکن کردن ناممکن ها. 

واژه‌های گویای این آیه‌، نمایانگر این است که مجاهدین‌، اسلام انقلابی را - با قطره قطره خون یارانشان- از حلقوم هیولای اسلام خواری به‌نام خمینی و سایر مرتجعان بیرون کشیده‌اند.
ناگفته پیداست‌، این مهم‌، اغلب با قرار گرفتن استخوانهای ترد و قلبهای ملتهب مجاهدین‌، در میان آرواره‌های هیولا‌، انجام یافته است.

ستاره آرم‌، سمبل پیشتاز بودن مجاهد خلق در ظلمانی‌ترین شب تاریخ این آب و خاک است. مجاهد پیوسته - با سپر کردن سینه خویش در برابر گلوله‌ها و دشنه‌ها- راه گشوده است. او با برافروختن مشعل وجود خویش‌، از سپیده‌یی ‌نزدیک بشارت می‌دهد.

سندان‌، نماد پتکها و کوره‌هاست؛ صدای آنانی را بازتاب می‌کند که صدای گدازانشان بر سندانها خاموش شده است؛ آنانی که در جستجوی روزنه‌یی از نجات‌، ضربات پتک ها را دوام می‌آورند و پیش از آن‌که چهره‌هایشان در کوره‌ها تافته شود‌، خود با چهره‌هایی گداخته به شب تمکین نمی‌کنند؛ از این‌گونه است، داس. در داس آرم، خطوط پیشانی عرق کرده دهقانان را می‌توان دید در عین‌حال هلال داس اشارتی‌ست به دمیدن ماه نو و این‌که شب را دوامی نیست.

مجاهد  دستی است‌، برخاسته از فریاد مظلومان. این دست امتداد آه سوزان مادران است؛ فریادی‌ست جسمیت یافته؛ قامت اعتراض آنانی‌است که رهبری شایسته می‌طلبند.

«این دست» در همه جا حاضر است؛ در میدانها‌، کوچه‌ها و خیابانها و حتی در شکنجه‌گاهها‌، و هر جایی که تنی شلاق می‌خورد و چشمی از حدقه بیرون کشیده می‌شود و دهانی یاری می‌خواهد. این دست در قله خود به مشت منتهی می‌شود. مشت، نماد مقاومت و اعتراض است اما گاه اعتراض خشک و خالی، به جایی نمی‌رسد و البته که باید برای احقاق حقوق به یغما رفته‌، دست به سلاح برد. این‌جاست که باید تفنگ میرزا را از طاقچه خاطرات غبار گرفته برداشت و باقی راه را با تفنگ ادامه داد.

این تفنگ‌، تفنگ ستار هم هست. آری شمشیر حماسی بابک هم هست. این تفنگ همان تیری‌ست که آرش آن را به سوی توران پرتاب کرد؛ این تیر هنوز در هواست؛ تا چه وقت مرز فرزندان البرز را باز ترسیم کند. با این‌حال‌، تفنگ هیچ‌گاه هدف نیست‌، وسیله از میان برداشتن بی‌عدالتی، حق کشی استثمار و برقرار ساختن جامعه‌یی ‌آزاد و آباد؛ با شاخص شاخه زیتون است یعنی صلحی جهانی و همگانی. شاخه زیتون حرف نهایی‌ست. برگهای سبز آن‌، سرانجام - بر منقار کبوتران انسانی- سپیده دم فردا‌، تمام جهان را در خواهد نوردید و از زمین تا ثریا شاخ و برگ خواهد گسترد. جامعه‌یی که مجاهدین به آن نظر دارند‌، جامعه‌یی ست که قبل از هر چیز عشق و انسان بر آن حکم می‌رانند و به جای سکه و ریا‌، احساس و قلب‌، خیابانهای آن را فتح خواهد کرد.

‌
اگر نام «مجاهد» امروز در کانون تلاشها و تپشهای آزادیخواهانه قرار گرفته‌، محصول پرداختی گزاف است. این گوهر شب فروز را قبل از هر چیز حنیف بنیانگذار - با کاوشی سخت- از اعماق تاریخ ایران فرا چنگ آورد و مانند بذری در قلب عاشق خود کاشت؛ تا کم کم در جانش ریشه دوانید.

سحرگاه چهارم خرداد‌، هنگامی‌که او به سپیدی ابرها سفر کرد‌، بذر او ساقه شده و بر ساقهای خود راست ایستاده بود‌، از این‌رو نگاهبانی آن را - در آن دیدار کوتاه و تاریخی خویش - به مسعود سپرد و از آن پس‌، این نهال نوپا‌، قلب به قلب‌، دست به دست‌، خاطره به‌خاطره و زخم به زخم به بیرون زندان راه جست؛ جوانه‌هایش را تکثیر نمود و به درختی برگ افشان تبدیل گشت. شریران می‌پنداشتند‌، با اعدام بذرکاران‌، می‌توانند مانع رشت بذر شوند و شگفتا که هر زخم آن را شکوفاتر کرد؛ تا رسیدیم به امروز تا سخن ها همه از جنگل باشد و رویشی در فراسوی جغرافیا...

وقتی در پرتو این همه پیشرفت‌، چشم به پیشینه پرافتخار و آینده تابناک می‌دوزیم‌، غرق شگفتی می‌شویم 
شگفتا! گفت: «کلمه» و برای این‌که از کلمه برداشتی انتزاعی نداشته باشیم‌، در تصویری گویا از پدیده‌یی به‌نام درخت استفاده کرده است. پس‌، کلمه‌، فقط کلمه نیست؛ همان‌طور که گفته شد‌، هویتی انسانی دارد؛ آن هم چه کلمه‌یی! طیب و منطبق با قانونمندیهای تکاملی آفرینش.

در پنجاهمین سال شکوفایی نام «مجاهد خلق»، ماندگاری این «کلمه پاک» بیش از پیش مهر می‌شود. امروز بر کسی پوشیده نیست که ایران و آینده ایرانی در تداوم این نام زیبا رقم می‌خورد؛ بنابراین با تمام قوا برای دفاع از آن بپا خیزیم و بدانیم نه فقط از یک سازمان که از هویت ایران و از تمام ارزشهای انسانی دفاع می‌کنیم؛ ارزشهایی که در زمانه ما در هجوم عفریت بنیادگرای مذهبی، در خطر نابودی قرار گرفته‌اند.
آری، آرم سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران‌، نه فقط یک آرم که یک تاریخ تجسم یافته در کرانه سمبل‌هاست. پنجاهمین تولد آن، بازنمون نیمی از تاریخ معاصر ایران، در تب و تاب دم‌افزون برای نیل به آزادی است. مبارک! مبارک! مبارک!


Thursday, August 20, 2015

به سران رژيم مي گوييم : ما همين جا زير گوش شما هستيم

از15 شهريور 1344 تا 15 شهريور 1394 پنجاه سال نبرد بي وقفه با دو ديكتاتوري شاه و خميني عليرغم تمامي فراز و نشيب ها ....
ترديدي نيست كه اين نيم قرن نبرد با دو ديكتاتوري بخصوص 37 سال نبرد با ديكتاتوري خون ريز آخوندي، سازمان ما را به گفته رهبر مقاومت به يك ”گنجينه ملي” تبديل كرده است.  گنجينه اي كه تجارب نهفته در آن سرمايه اصلي مردم ما براي رسيدن به ايراني آزاد و آباد است.
ميدانيد كه تمامي شخصيت هاي برجسته سياسي و متتخصصين امور ايران و خاورميانه از آمريكا  و كانادا و اروپا بر نقش بي جايگزين و كليدي مقاومت ايران ، بخصوص حضور يك آلترناتيو سياسي با برنامه هاي مشخص براي ايران آينده تاكيد دارند.  
در اين مرحله و در اين برهه زماني كه همه چيز روشن است و به خوبي طي اين 37 سال سره از ناسره جدا شده و دوراهي حق و باطل براي هركس بيش از هميشه روشن و عيان شده است، و اين جنگ سخت و تن به تن مي رود تا در واپسين ايام خود به سود مردم و مقاومت ايران مغلوبه شود، ديگر شركت به هر نحوي در مبارزه بر عليه اين رژيم و دست به دست هم دادن براي سرنگوني آن يك امر اختياري و مستحب  نيست، بلكه يك ضرورت است ، هر جوان ايراني بايد وظيفه مبرم و تاريخي كه بر عهده دارد را درك كرده و خودش را در برابر اين سوال كليدي قرار دهد كه آيا براي رسيدن به آزادي وظيفه اي برعهده دارم  يا نه ؟ آيا مي توانم باري از مقاومت بر عليه ديكتاتوري را هرچند كوچك بر دوش بكشم يا محكوم به سكوت و در كنار گود ماندن هستم؟ آيا در فرداي آزادي ايران در مقابل دوستان و خانواده ام و در مقابل مردمم  با سر بلند مي گويم كه در روزگاري كه ديو تنوره مي كشيد و مقاومت مي درخشيد در كنار مقاومت ايستادگي كردم و يا با سرافكندگي بايد به كناري بروم و جوابي براي گفتن نداشته باشم؟ و آيا وقتي به من مي گويند ايران كه يك آلترناتيو شناخته شده با قدمت 50 سال نبرد داشت، تو چرا در كنارش نبودي ؟ سرم به زير است يا با سر بلند ميگويم كه بله منهم دست در دست همين سازمان ايستادگي و مقاومت كردم و صدايم را با صداي مقاومت ايران در آميختم.
پس از همه شما مي خواهيم تا به داشتن مقاومتي با 50 سال قدمت تاريخي از افتخار و انقلاب به خود بباليد ، سرتان را بالا بگيريد و دستتان را دست اين مقاومت بدهيد، باهم زنجير شويد و نگذاريد گرد سكوت و ذلت و ياس و غم و اندوه از آنگونه كه خواسته اين رژيم است بر شما بنشيند.
از اينرو در آستانه 50 امين سالگرد تاسيس سازمانمان ، سازماني كه لحظه اي و ثانيه اي علم ايستادگي در برابر ظلم را بر زمين نگذاشته ، سازماني كه 50 سال افتخار و سرفرازي را با مقاومت و صبر و ظفر در آميخته ، همه باهم گراميداشت سالگرد 50 سالگي سازمان را هر چه باشكوه تر به كوري چشم رژيم دزد و فاسد و مردم كش حاكم بر ايران در هر كوي و برزن ، در هر كوچه و ميدان و پارك و خيابان كه مي توانيم برگزار كنيم و فيلمهاي آنرا در همه سايتها و رسانه ها و محيط هاي اجتماعي در معرض ديد ميليون ها ايراني بگذاريم، تا لرزه وحشت را بر اندام اين جانيان و آدم كش ها بيندازيم و آنها بدانند اين اصلي ترين دشمنشان  نه در آنسوي آبها بلكه همينجا زير چشم و گوش خودشان است ، در تهران، در اصفهان، در لرستان،تبريز و رشت  و مازنداران و  در مشهد، وووو در همه جا ، در هركجا كه رژيم فضاي رعب و وحشت را حاكم كرده است ، در هركجا كه رژيم مي خواهد غم و اندوه خانه ها را در نوردد، جوانان با شور و شوق وصف ناپذير حضور اين سازمان قدرت مند را با قدمتي 50 ساله از ايستادگي و مقاومت در مقابل وحشتي ترين ديكتاتوري قرن گرامي ميدارند.
و چقدر وقتي كه هركدام از سران رژيم صحنه اي از اين حركتها را كه فيلم آن درهمه محيط هاي اجتماعي پخش خواهد شد ببينند به خودشان خواهند پيچيد و بي شك لرزه سرنگوني را حس خواهند كرد.
از همه جوانان مي خواهيم كه با ماكزيمم توان در اين مهم همراه ما باشند. با پخش آرم سازمان در همه جا، نور اميد را به دلها بتابانندو عكس و فيلمهاي اين حركتها  را در همه جا منعكس كنند. تا همه باهم يك صدا به سران رژيم بگوييم كه راه دور نرويد، خطتان را در سوريه و يمن نبنديد،  ما همينجا هستيم ! زير گوش شما، منتظر باشيد همين روزها كاخ هاي يزيدي شما با دستان پر توان و روحيه هاي پرشور ما فرو خواهد ريخت. 
50 ساله شدن مقاومت و سازمانمان بر همه جوانان و مردم شجاع و انقلابي ايران مبارك باد.





با وحشي تر از سگ هار چطور بايد مقابله كرد؟

روزي سگ هاري دنبال يك جوان كرده  و قصد دارد او را به هر قيمت از هم پاره كند ، جوان بيچاره هم با سرعت مي دويد و كمك كمك گويان تلاش مي كرد كه جانش را از دست سگ هار حفظ كند. عاقبت سگ كه سرعتش خيلي بالا بود جوان را گرفت و چيزي از او باقي نگذاشت، در كوچه بعدي سگ  هار با جوان ديگري مواجه شد و قصد داشت او را نيز مثل جوان اول طعمه خودش بكند،  لذا غرغر كنان قصد حمله كرد و حالت حمله به خود گرفت ، اما اين جوان با شجاعت تمام به جاي اينكه پا به فرار بگذارد، همانطور كه به سگ نگاه مي كرد، روي زمين نشست تا سنگي بردارد و سگ را با آن عقب براند، سگ از ترس سنگ خوردن دو پاداشت و دوپاي ديگر هر قرض گرفت و با سرعت فرار كرد. 
حالا اين داستان را داشته باشيد حكايت ما مردم ايران است ، در مقابل اين رژيم كه روزانه اعدام مي كند و مي گيرد و مي كشد ، اگر هر قدر بترسيم و فرار كنيم او وحشي تر مي شود و هرچي بيشتر و باسرعت بالاتر به ما حمله مي كند، مي داند كه طعمه اش ترسيده و راه چاره اي جز فرار ندارد، پس مي تواند با سرعت بالاتري به وحشي گريش ادامه بدهد ، ولي اگر مثل آن جواب دوم ، قيمت يك لحظه  شجاعت را بدهيم و چشم در چشم سگ هار بجاي فرار كردن و ترس ، سنگي برداريم آنوقت است كه بادكنك و دود و دم سگ بيچاره خالي مي شود و وحشي تر از سگ هار يعني يك چيزي مثل پاسدارها و بسيجي ها هم كه باشد پا به فرار مي گذارد.  
اين را مردم خودمان بارها و بارها تجربه كرده اند ، همين روزها را نگاه كنيد ، وقتي در مقابل اسيد پاشي كوتاه نيامديم ، انها عقب كشيدند ، وقتي مردم مهاباد در مقابل تجاوز به ناموسشان كوتاه نيامدند ، آنها عقب كشيدند ، وقتي ياران و دوستان استاد طاهراي خسته نمي شوند اين حكومت است كه خسته مي شود ، وقتي در مقابل خواستها و اعتراضات كوتاه نمي آييم آنها هستند كه مجبورند به خواسته ما تن بدهند . 
بياييدنگاهي به كل منطقه بيندازيم: مردم سوريه 4 سال ايستادند ، قيمت دادند ، جنگيدند وجهان را به حمايت مجبور كردند و اين رژيم اسد است كه رو به زوال است و حالا ديگر عمرش رو به پايان است ، در يمن و عراق و فلسطين هم همين مساله اثبات شده است، وقتي مردم مي ايستند ، ديكتاتور هر قدر هم كه طول بكشد بالاخره رفتني است.
پس، جوان ايراني كه قدمت مبارزات حق طلبانه اش در منطقه از همه كشورها بيشتر است  و قيام 88 الگوي همه كشورهاي بپاخاسته است ، هرگز نبايد در مقابل وحشي گري هاي رژيم از ترس جان فرار كند و نمي كند ، جوان ايراني همان است كه مثل سياوش و مثل آرش و مثل حنيف نژاد و احمد رضايي ، مثل كيانوش و صبا  و وووو مي ايستد و دژخيم را به زانو در مياورد. همان است كه هرگز بر روي زانوانش زندگي نمي كند و ايستاده مردن را برميگزيند.
اين روزها كه به سالگرد 50 سالگي سازمان مجاهدين خلق ايران ، سازماني كه 50 سال است براي آزادي خلق و ميهن از چنگال اين ديو صفتان لحظه اي از پرداخت قيمت فروگذار نكرده است نزديك مي شويم ، همه بايد خوب بدانيم كه وقتي ديو تنوره مي كشد و ظلم بيداد مي كند ، رمز ماندگاري و اعتلا كلمه فدا است . پس هركس بايد سهمي و قسمتي از اين نبرد براي آزادي را به دوش بكشد ، هركس به اندازه توان و وسع خودش ، اگر هركس به اين فكر كند كه اگر سگ منرا بگيرد ديگر چيزي از من نمي ماند ، بداند كه دارد شهر را به گله اي از سگها واگذار مي كند!! تا نه تنها او  بلكه تمام دوستان و خانواده اش را هم تكه پاره كند !! 
پس بياييد همه باهم راه و رسم ايستادگي را در پيش بگيريم و بجاي فرار اولين سنگ را به سمت سگ هار بزنيم، حالا اين سنگ حتي اگر يك سنگ ريزه هم باشد و حتي فقط حالت سنگ زدن و روحيه تهاجمي باشد، بازهم حمله به دشمن است و فرقش با فرار كردن دو دنياست .
جالب اينكه سگ هار فقط از حالت تهاجمي جوان دومي فرار كرد،  چرا كه هيچ سنگي براي زدن روي زمين نبود!!
كمپين براي آزادي ايران