Tuesday, August 25, 2015

رفسنجانی: کسانی که احمدی‌نژاد را تا حد تقدس بالا بردند باید پاسخگو باشند

رفسنجانی در جریان سفر خود به مشهد اعلام کرد: کسانی که احمدی‌نژاد را تا حد تقدس بالا می‌بردند باید پاسخ بدهند که چگونه به خود اجازه دادند تا چنین انحرافی در انقلاب ایجاد شود.




به گزارش خبرگزاری حکومتی ایسنا 2شهریور 94، رفسنجانی در دیدار با جمعی از فعالان اقتصادی استان خراسان رضوی افزود: متأسفانه حرفهای نه‌سنجیده‌ای در آن ایام به‌خاطر حمایتهای سیاسی از یک جریان از تریبونهای رسمی کشور پخش می‌شد. درباره یارانه‌ای که کارشناسان اقتصادی و اجتماعی برای چگونگی پرداخت آن بحث می‌کردند، ناگهان اعلام شد ، پول امام زمان است و مردم برای برکت دیگر پول‌های خود، آن را هزینه نکنند!

وفای به پیمان با فدای بیکران در تاریخ ایران

  اگر از من سؤال کنید که تعریف مجاهدین در کوتاهترین کلام چیست خواهم گفت وفای به پیمان با فدای بیکران در تاریخ ايران



یک آرم یا یک تاریخ؟

گردش کف را چو دیدی مختصر
حیرتت باید‌، به دریا در نگر

به آرم شفق فام سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران -که در زمینه‌یی از شیری سپیده‌دم‌، پیوسته بر عقابگیر قله‌های شرف در اهتزاز است- باید دوباره چشم گشود. باید چشم دوباره بین را دوباره گشود و در دوباره ها‌، دوباره نگریست؛ 

بله باید چند باره و هر بار با میزان بیشتری از تعمق نگریست تا پی برد که این آرم‌، فقط یک آرم نیست؛ آن چنان که پرچم سرخ عاشورا‌، فقط یک پرچم؛ و درفش کاویانی یک سمبل. تاریخ سکوت کرده است و معلوم نیست‌، چند میلیون برده - زیر خرسنگ‌های سهمگین‌، در صفیر هول آور شلاق- جان‌باخته و جزیی از خشت و ساروج دیوارها شده‌اند تا کلمه‌یی‌ کوچک مانند «برده» به فرهنگ بشری راه یافته است؛ چه رسد به این‌که اعتراضی شکل بگیرد و شورشی برانگیخته شود.

جاده‌ها را اگر از تعداد دارها و صلیب‌های افراشته در دو سوی آن باز نمی‌شناسیم‌، از جاده چیزی نمی‌دانیم و معلوم است جاده را نشناخته‌ایم؛ جاده بیانگر‌، راهها و گامهای پیموده است. راه‌، گاه با گام پیموده می‌شود‌، در تماس پا و راه؛ گاه روی دار و گاه با تاجی از خار بر سر‌، روی صلیب.

چه نغز و با مسما گفت، آن‌که گفت:
گر مرد رهی، میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو خود پای به راه درنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت

دیوار چین اگر تا امروز سرپا ایستاده، به‌خاطر تپش مدام قلب بردگان است. اگر این برجسته‌ترین دست ساخته انسان را می‌توان در فضا تشخیص داد، به‌خاطر قیمتی است که بشریت برای آن پرداخته است. این دیوار یک دیوار نیست‌، اجتماعی از انسان در هیأت دیوار است‌، دیواری انسانی؛ یا انسانی دیواری. هر چه می‌خواهید‌، بنامیدش. در هر حال‌، آنچه چشم گشودن به آن از هوای تنفس و نان شب واجب‌تر است‌، این‌که کلمات ساده به دست نیامده‌اند. پای هر کلمه دست‌کم خون‌، جان‌، احساس و تپش قلب یک انسان و یک زندگی رفته است. کلماتی هستند که به بهای حیات نه یک انسان‌، نه ده و صد که شاید هزاران تمام شده‌اند. دور نرویم‌، از زمره این کلمات‌، کلمه مقدس و ممنوع «آزادی» است. چرا باز جای دور می‌روم‌، همین لحظه‌، کلماتی که روی کاغذ جاری می‌شوند - اگر نیک نظر کنیم - جان و خون انسانها را در آنها می‌بینیم؛ خدا، بی‌دلیل به قلم و کلمه سوگند نخورده است.

کلمه «کاغذ» ابتدا به ساکن، تر و تمیز ‌و معصوم می‌نماید‌، اما اگر آن را زیر ذره‌بین بگذاریم‌، در هجاهایش، فریاد کارگران انگشت بریده کارخانه‌های چوب بری را خواهیم شنید؛ نیز صدای خشک تبر و داغی آهسته فرو چکیدن عرق را و... با همین استنباط، خلق ما در عطشی دم افزون برای نیل به آزادی، پیوسته از عزیزترینهای خود مایه پرداخته. تمام این سرمایه‌ها اکنون در نام «مجاهد خلق» متکاثف شده است. آیا این مایه‌گذاریها به هدر رفته؟ اگر این‌گونه بود‌، هست و خواهد بود؛ باید در دمیدن خورشید تردید کرد و گفت تابش ماه و زلالی آب دروغ است... نه! هرگز!

باران هنگامی که می‌بارد‌، حتی یک قطره آن به هدر نمی‌رود. گل سرخ امتداد باران در سفر طولانی خاک است؛ اگر این واقعیت را در پهنه طبیعت ندیده‌ایم در آرم سازمان مجاهدین به چشم ببینیم.

چرا سمبلهایی که آرم را می‌سازند‌، تکاندهنده‌، غرور برانگیز و حرکت‌آفرین هستند؟ چرا یک نقاشی معمولی این میزان از تأثیرگذاری را ندارد؟ آیا هیچ‌گاه شده‌، در آرم سازمان مجاهدین‌، سیمای متفکر و ژرف حنیف‌نژاد را به چشم ببینیم؟ سیمایی که در امتداد شکوفان خود به چشمان هوشیار و صمیمی مسعود می‌رسد. دیده‌اید خطوط چهره حنیف و مسعود چقدر شبیه به هم است و به هر یک از آنان که می‌نگری، آرم سازمان را می‌بینی. از روزی که مریم مسئول اول سازمان شد‌ه است از هر زاویه که به آرم نگاه می‌کنی، بجز سیمای او در آن دیده نمی‌شود. گاه فکر می‌کنم آرم سازمان - با این‌که همیشه سرخ است- ولی گاهی؛ نه حتی گاهی، همیشه‌، سبز می‌نماید.

آری، باید دوباره به آرم نگریست؛ تا رازهای مکنون آن را دریافت. این آرم اکنون قلب یک خلق در زنجیر است که در جای جای میهن اسیرمان می‌تپد. امروز هیچ انسان منصفی نیست که یکبار اسم مجاهدین را شنیده و در خلوت‌، وجدان خود را به داوری نخواند. پس باهم تماشای این نماد زیبا می‌نشینیم:
نام مجاهد‌، خود‌، خود را بیان می‌کند. مجاهد یعنی بن‌بست شکن و تلاش کننده تا فراسوی طاقت؛ برای ممکن کردن ناممکن ها. 

واژه‌های گویای این آیه‌، نمایانگر این است که مجاهدین‌، اسلام انقلابی را - با قطره قطره خون یارانشان- از حلقوم هیولای اسلام خواری به‌نام خمینی و سایر مرتجعان بیرون کشیده‌اند.
ناگفته پیداست‌، این مهم‌، اغلب با قرار گرفتن استخوانهای ترد و قلبهای ملتهب مجاهدین‌، در میان آرواره‌های هیولا‌، انجام یافته است.

ستاره آرم‌، سمبل پیشتاز بودن مجاهد خلق در ظلمانی‌ترین شب تاریخ این آب و خاک است. مجاهد پیوسته - با سپر کردن سینه خویش در برابر گلوله‌ها و دشنه‌ها- راه گشوده است. او با برافروختن مشعل وجود خویش‌، از سپیده‌یی ‌نزدیک بشارت می‌دهد.

سندان‌، نماد پتکها و کوره‌هاست؛ صدای آنانی را بازتاب می‌کند که صدای گدازانشان بر سندانها خاموش شده است؛ آنانی که در جستجوی روزنه‌یی از نجات‌، ضربات پتک ها را دوام می‌آورند و پیش از آن‌که چهره‌هایشان در کوره‌ها تافته شود‌، خود با چهره‌هایی گداخته به شب تمکین نمی‌کنند؛ از این‌گونه است، داس. در داس آرم، خطوط پیشانی عرق کرده دهقانان را می‌توان دید در عین‌حال هلال داس اشارتی‌ست به دمیدن ماه نو و این‌که شب را دوامی نیست.

مجاهد  دستی است‌، برخاسته از فریاد مظلومان. این دست امتداد آه سوزان مادران است؛ فریادی‌ست جسمیت یافته؛ قامت اعتراض آنانی‌است که رهبری شایسته می‌طلبند.

«این دست» در همه جا حاضر است؛ در میدانها‌، کوچه‌ها و خیابانها و حتی در شکنجه‌گاهها‌، و هر جایی که تنی شلاق می‌خورد و چشمی از حدقه بیرون کشیده می‌شود و دهانی یاری می‌خواهد. این دست در قله خود به مشت منتهی می‌شود. مشت، نماد مقاومت و اعتراض است اما گاه اعتراض خشک و خالی، به جایی نمی‌رسد و البته که باید برای احقاق حقوق به یغما رفته‌، دست به سلاح برد. این‌جاست که باید تفنگ میرزا را از طاقچه خاطرات غبار گرفته برداشت و باقی راه را با تفنگ ادامه داد.

این تفنگ‌، تفنگ ستار هم هست. آری شمشیر حماسی بابک هم هست. این تفنگ همان تیری‌ست که آرش آن را به سوی توران پرتاب کرد؛ این تیر هنوز در هواست؛ تا چه وقت مرز فرزندان البرز را باز ترسیم کند. با این‌حال‌، تفنگ هیچ‌گاه هدف نیست‌، وسیله از میان برداشتن بی‌عدالتی، حق کشی استثمار و برقرار ساختن جامعه‌یی ‌آزاد و آباد؛ با شاخص شاخه زیتون است یعنی صلحی جهانی و همگانی. شاخه زیتون حرف نهایی‌ست. برگهای سبز آن‌، سرانجام - بر منقار کبوتران انسانی- سپیده دم فردا‌، تمام جهان را در خواهد نوردید و از زمین تا ثریا شاخ و برگ خواهد گسترد. جامعه‌یی که مجاهدین به آن نظر دارند‌، جامعه‌یی ست که قبل از هر چیز عشق و انسان بر آن حکم می‌رانند و به جای سکه و ریا‌، احساس و قلب‌، خیابانهای آن را فتح خواهد کرد.

اگر نام «مجاهد» امروز در کانون تلاشها و تپشهای آزادیخواهانه قرار گرفته‌، محصول پرداختی گزاف است. این گوهر شب فروز را قبل از هر چیز حنیف بنیانگذار - با کاوشی سخت- از اعماق تاریخ ایران فرا چنگ آورد و مانند بذری در قلب عاشق خود کاشت؛ تا کم کم در جانش ریشه دوانید.

سحرگاه چهارم خرداد‌، هنگامی‌که او به سپیدی ابرها سفر کرد‌، بذر او ساقه شده و بر ساقهای خود راست ایستاده بود‌، از این‌رو نگاهبانی آن را - در آن دیدار کوتاه و تاریخی خویش - به مسعود سپرد و از آن پس‌، این نهال نوپا‌، قلب به قلب‌، دست به دست‌، خاطره به‌خاطره و زخم به زخم به بیرون زندان راه جست؛ جوانه‌هایش را تکثیر نمود و به درختی برگ افشان تبدیل گشت. شریران می‌پنداشتند‌، با اعدام بذرکاران‌، می‌توانند مانع رشت بذر شوند و شگفتا که هر زخم آن را شکوفاتر کرد؛ تا رسیدیم به امروز تا سخن ها همه از جنگل باشد و رویشی در فراسوی جغرافیا...

وقتی در پرتو این همه پیشرفت‌، چشم به پیشینه پرافتخار و آینده تابناک می‌دوزیم‌، غرق شگفتی می‌شویم 
شگفتا! گفت: «کلمه» و برای این‌که از کلمه برداشتی انتزاعی نداشته باشیم‌، در تصویری گویا از پدیده‌یی به‌نام درخت استفاده کرده است. پس‌، کلمه‌، فقط کلمه نیست؛ همان‌طور که گفته شد‌، هویتی انسانی دارد؛ آن هم چه کلمه‌یی! طیب و منطبق با قانونمندیهای تکاملی آفرینش.

در پنجاهمین سال شکوفایی نام «مجاهد خلق»، ماندگاری این «کلمه پاک» بیش از پیش مهر می‌شود. امروز بر کسی پوشیده نیست که ایران و آینده ایرانی در تداوم این نام زیبا رقم می‌خورد؛ بنابراین با تمام قوا برای دفاع از آن بپا خیزیم و بدانیم نه فقط از یک سازمان که از هویت ایران و از تمام ارزشهای انسانی دفاع می‌کنیم؛ ارزشهایی که در زمانه ما در هجوم عفریت بنیادگرای مذهبی، در خطر نابودی قرار گرفته‌اند.
آری، آرم سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران‌، نه فقط یک آرم که یک تاریخ تجسم یافته در کرانه سمبل‌هاست. پنجاهمین تولد آن، بازنمون نیمی از تاریخ معاصر ایران، در تب و تاب دم‌افزون برای نیل به آزادی است. مبارک! مبارک! مبارک!


Sunday, August 23, 2015

جدال بر سر بازگشایی سفارت انگلیس - حقيقت چيست؟


پس از گذشت 4سال از حمله عوامل باند خامنه‌ای به ساختمان سفارت انگلیس در تهران و قطع رابطه با آن کشور، قرار است روز یکشنبه اول شهریور 94 همزمان سفارتخانه‌های حكومت آخوندي و انگلیس در تهران و لندن در سطح کاردار بازگشایی شوند که در همین رابطه فیلیپ هاموند وزیر امور خارجه انگلیس نیز به تهران سفر می‌کند. این مسأله نیز مانند سایر مسایل به خوراکی در جنگ بین باندها تبدیل شده است.
باند خامنه‌ای و به‌خصوص دلواپسان در واکنش به این مسأله دولت آخوندحسن روحانی را زیر ضرب گرفته‌اند که در بازگشایی سفارت انگلیس و رابطه با آن کشور، منافع ملی نظام را نادیده می‌گیرد. کیهان خامنه‌ای 31مرداد 94 سؤال می‌کند ”چرا باید منافع ملی و سیاست خارجی را بازیچه رقابتهای جناحی و انتخاباتی قرار داد و با آمریکا و انگلیس همداستان شد“.
جوان ارگان بسیج ضدخلقی 31مرداد94 در مقاله‌یی تحت عنوان ”بازگشت به لانه از پنجره“ هدف انگلیس از بازگشایی سفارتش در تهران را ”تغییر رفتار سیاسی ایران“خصوصا ”پس از توافق هسته‌ای“ می‌داند.
از نظر ارگان بسیج برای تغییر رفتار سیاسی نظام، انگلیس با سایرکشورهای غربی همدست و همداستان است ”بازگشایی سفارت لندن نیز بی‌دلیل با پیشبرد این اهداف اعلانی غرب نیست. پس از انقلاب اسلامی، در نبود سفارت آمریکا، سفارت انگلیس بهترین گزینه بود تا برنامه‌های ضدایرانی غرب را به پیش ببرد و مداخله آشکار در امور داخلی ایران بارها از سوی سفارت انگلیس انجام شده است“.
روزنامه حکومتی حمایت 31مرداد 94 نیز به ”تشیع لندنی و فتنه انگلیسی“ می‌تازد ”انگلیس که بناست سفارت آن فردا در تهران بازگشایی شود، با آگاهی از رویکردها و راهبردهای جمهوری اسلامی ایران و با بهره‌گیری از عناصر داخلی تلاش می‌کنند تا سیاستهای خصمانه خود را برای رخنه در پیکره نظام اسلامی پیاده نمایند“.
اضافه بر رسانه‌های باند ولی‌فقیه تعدادی از مهره‌های این باند نیز که عمدتاً وابسته به دلواپسان هستند در مورد بازگشایی سفارت انگلیس مواضعی اتخاذ کرده‌اند که مشابه مواضع رسانه‌های باند خامنه‌ای است.
متقابلاً رسانه‌ها و مهره‌های وابسته به باند رفسنجانی- روحانی از بازگشایی سفارت انگلیس در تهران استقبال کرده‌اند و باند خامنه‌ای را در زمینه اشغال ساختمان وابسته به سفارت انگلیس در سال 90 مورد حمله قرار دادند.
روزنامه آرمان 31مرداد 94 نوشته است: ”پرسش اساسی از معترضان آن است که هدف از ورود به سفارت انگلستان در سال90 چه بود و این اقدام چه نتایجی برای ما به بار آورد؟ واقعیت آن است که حرکات اگر شتابزده باشد به جز ضرر و زیان برای منافع ملی حاصلی در برنخواهد داشت. بالا رفتن از دیوار سفارت انگلستان باعث آن نشد تا جایگاه ایران در عرصه مناسبات بین‌المللی بالاتر برود و فشارها علیه ایران از سمت اتحادیه اروپا و مجموعه غرب کم شود“.
ناگفته نماند که موضعگیری اعضا و رسانه‌های باند خامنه‌ای علیه بازگشایی سفارت انگلیس، بیانگر بهم‌ریختگی و تشتت در این باند است چرا که کیست نداند اگر خامنه‌ای موافق بازگشایی سفارت نباشد دولت روحانی نمی‌تواند دست به چنین اقدامی بزند.
از آنجا که جنگ باندها، جنگ بر سر قدرت بیشتر و دعوای هژمونی است، باند خامنه‌ای در این مسیر که رابطه با غرب توسط رفسنجانی روحانی و باند وی مدیریت انجام بشود، حذف و شکست خود در تعادل قوای درونی نظام را می‌بینند.
بنابراین واقعیت این است که جنگ بر سر بازگشایی سفارت انگلیس بخشی از جنگ اصلی درونی نظام ولایت یعنی جنگ بر سر هژمونی و تعیین تکلیف آن پس از جام زهر اتمی است. زیرا باند خامنه‌ای به‌شدت هراسان است که در مرحله پسا توافق دولت روحانی رابطه با غرب و به‌ویژه کشورهای انگلیس و آمریکا را بهبود بخشد که در این صورت کلاه ولی‌فقیه و باندش پس معرکه است


موفق باشيد – كمپين براي آزادي ايران

برهم خوردن تعادل نظام آخوندي، پس از جام زهر

صورت مساله
یکی از پیامدهای زهراتمی، بر هم خوردن تعادل نظام است. این وضعیت به چه معناست و چه نتایجی دارد؟ 
چرا آخوند موسویان در جلسه کمیسون امور خارجه مجلس نظام با اشاره به جام زهر گفت: «ما باید کاری کنیم که آن اتفاقی که در جریان آتش‌بس افتاد، حالا دیگر اتفاق نیفتد». منظور او چیست؟ مگر نظام توافق اتمی را نپذیرفته است؟ مگر برگشت‌پذیر است؟ مگر کار از کار نگذشته است؟
برگشتي وجود ندارد
در يك جمله، مي‌‌‌‌توان گفت، کار از کار گذشته و برگشتي هم وجود ندارد. علت هم این است که نظام و به‌طور مشخص خامنه‌ای در برنامه بمب‌سازی اتمی شکست خورده است. یعنی زهر خورده و بعد پای مذاکره و توافق رفته است. به هرحال این اولین مسأله در خود دستگاه آخوندهاست. توافق هم شاخص آن است. آن نقطه نهایی‌ست که زهر اتمی محقق می‌شود. اصلاً هم برگشت‌پذیر نیست. حتی اگر به هر ترتیبی این توافق‌نامه منتفی شود، کنگره آمریکا و سنای آمریکا مخالفت کند و این توافق باطل شود، باز هم آن زهری که نظام خورده، آن شکستی که خورده بازگشتی ندارد. آثارش بدتر و مضاعف می‌شود. این یکی هم بر آن بار می‌شود. 
بنابر این، این وضعیت همان آشفتگی و همان حالت بعد از بر هم خوردن تعادل نظام است. 
كلان ضربه اتمي و برهم خوردن تعادل 
وقتی تعادل پدیده‌ای بر هم می‌خورد، نشانگر اين است كه تکانی و ضربه‌ای به آن وارد شده است. ضرب‌هاي كه بر پيكره اين نظام وارد آمده؛ یک ضربه معمولی نیست. این ضربه، چه در جنگ که آتش‌بس را پذیرفت و چه در داستان اتمی که مجبور شد دست از این برنامه بمب‌سازی بردارد، ضربه به استراتژی ولایت‌فقیه است. یعنی یک کلان ضربه است. یک تکان و حادثه کوچک نیست. رخدادیست که به استراتژی حفظ ولایت‌فقیه، چه با جنگ و چه با اتمی، ضربه‌ای جدی وارد کرده است. 
این ضربه چون به این استراتژی خورده است، بنابراین در کل، دستگاه هژمونی ولایت‌فقیه را ضعیف می‌کند. یعنی آن عمود خیمه نظام را دچار تزلزل و ضعف می‌کند. این عدم تعادل نیز از آنجا ناشی می‌گردد. 
و موضوع بسیار مهم اين است كه این ضربه یک شکست در برابر مردم و مقاومت ایران است. یعنی یک شکست استراتژیک که از مردم و مقاومت ایران دریافت کرده است. جامعه ایران، مقاومت ایران مجبورش کرده كه واپس بتمرگد. این شکست را در پشت میز مذاکره نخورده است. شکست را از جامعه ایران و مقاومت ایران خورده است که بعد مجبور شده به این توافق تن دهد. ضربه از ناحیه دشمن اصلی‌ست، یعنی جامعه ایران که حق حاکمیتش را ولایت‌فقیه غصب کرده است. 
درست به همین علت، سركرده هاي اين نظام به هیچ عنوان این موضوع را بیان نمی‌کنند. بسیاری از حرف‌‌‌ها به هم می‌زنند، صحبت از زهر می‌کنند، صحبت از این‌که ما شکست خوردیم، خراب کردیم، همه چیزمان را دادیم، همه این‌‌‌ها را می‌گویند، اما به دشمن داخل ایرانی و این‌که ضربه را از آنجا خورده‌اند، اصلاً نزدیک نمی‌شوند. از قضا از همین هم بسیار می‌ترسند؛ مرز سرخشان است. 
در پس زهرخوران
تا آنجا که به نظام برمی‌گردد، تعادل به نحو غیرقابل مهار و کنترلی بر هم می‌خورد. یعنی یک مرحله‌ای از بحران. مرحله‌ای از تنش در دستگاه ایجاد می‌شود که رخداد‌‌‌ها برایش قابل کنترل نیست. نمی‌تواند فهم کند که پشت این وضعیت چه حادثه‌ای در پیش است. 
این وضعیت را نمی‌توان مدیریت کرد. فرض کنید حفظ ظاهر بکنند. باند روحانی هم که می‌خواهد هر طور شده، موضوع را به‌عنوان یک پیروزی، رفع و رجوع کند. اما قادر به مدیریت موضوع نیست. عراقچی می‌رود برای تلویزیون نظام توضیحات بدهد، آن‌‌‌ها را ساکت و آرام کند، اما خود همان جلسه، تبدیل به یک بحران جدید می‌شود. این‌‌‌ها در کمیسیون خارجه می‌نشینند، دوباره بحران می‌شود؛ مجلس جلسه می‌گذارد، بحران می‌شود. یعنی قابل کنترل نیست.
كارهايي كه بايد انجام شود
اولین مسأله این هست که نگذاریم نظام با ترفند‌‌‌ها و بازی هایی که می‌کند، این صورت مسأله را که به مردم مربوط می‌شود، یعنی صورت مسأله زهر خوردن خودش را، صورت مسأله سرنگونی خود را، رویش سایه بیندازد. این مهم‌ترین مسأله است. نباید گذاشت رژیم، صورت مسأله سرنگونی را بپوشاند. 
دوم - اینکه، بوقهای استعماری، لابی‌های خارج کشوری رژیم، در هر صورتی، حتی ممکن است تظاهر به مخالفت با نظام هم بکنند، که البته دیگر نمی‌کنند چون بسیار رسوا هستند، آن‌‌‌ها را باید در کمک به نظام در این مسأله (پوشاندن مسأله اصلی - زهر خوردن و سرنگونی رژیم)  افشا کرد 
سوم - این‌که همین صحنه، همین واقعیت سیاسی تضعیف کیفی نظام را، در صحنه سیاسی و بین‌المللی، باید عنوان کرد. دقت کنید، وقتی دشمن ضعیف است، وقتی ولایت‌فقیه این‌طور ضعیف شده است، وقت باج دادن به آن نیست. حتی در یک کنش و واکنش بین‌المللی و منطقه‌ای. اتفاقاً باید شدیدترین فشار را به آن آورد و امتیازهای بیشتر از آن گرفت. واقعیت این است. 
چهارم - مهمتر از همه، در جامعه‌ای که نظام در این شرایط زهر خوردن، فقط با سرکوب، خفقان، موج اعدام، با ایجاد رعب و ترس و تروریزه کردن جامعه، می‌خواهد جامعه را مهار کند و هر 2 باند نظام هم در این موضوع با هم عمل می‌کنند، این پیام را باید در جامعه برد که نظام زهر خورده و بسیار ضعیف شده است 
مردمی که حقوقشان را غصب کرده‌اند، باید بدانند که این دشمن ضعیف است. پس بیشتر به آن بکوبند. حقوقشان را با صدای رساتر طرح بکنند 

پنجم - باید نسبت به صحنه‌های تاخت و تاز وحشیانه این چماقداران و این عوامل نظام و پاسداران در سطح جامعه، واکنش متقابل نشان داد و بساط آن‌‌‌ها را بر هم ریخت. 
نظام می‌رود مسجد اهل سنت را تخریب می‌کند، باید از طرف جوانان و جامعه، توی دهانش بخورد. به کلیسای مسیحیان در کرج حمله می‌کند و لباس شخصی‌هایش را برای آن کار می‌فرستد. باید از طرف مردم توی دهانش کوبیده شود. 
صحنه‌های دردناک رفتار با مادران شهدا، مادر ستار بهشتی، دکتر ملکی، نخستین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب، در آن سن و سال با آن صحنه‌های فجیع آن برخوردهای وحشیانه را با او می‌کنند. جامعه باید با واکنش شدید، به این مزدوران پاسخ دهد. رفتار وحشیانه با زندانیان سیاسی، مانند علی معزی، ارژنگ داوودی، نرگس محمدی، باید به این رفتار وحشیانه، از طرف مردم و جامعه، پاسخ کوبنده داده شود. 
و مهمتر، تظاهرات و خواسته‌های صنفی معلمان، پرستاران، کارگران و. . . است. الآن مردم باید از نظام حسابرسی کنند. از کسانی که ثروتهای این ملت را چپاول کرده، زندگی مردم ایران را تباه کرده‌اند، آن هم در تنور جنگ یا در کوره اتمی. حال این فشار و فقر و تبعیض را بر مردم ایران تحمیل می‌کنند. بله، این دزدان و جنایتکاران باید مورد حسابرسی قرار گیرند. این صورت مسأله اصلی و واقعی جامعه ایران است. 
حال نیروی انقلابی، نیروی مبارز باید این واقعیت را به جامعه ببرد. در صدر موضوعات هم این است که این واقعیت را نشان دهیم که این دشمن ضعیف است، این دشمن زهر خورده، این دشمن متفرق و متشتت است، این دشمن کلان‌ضربه خورده است. بله، باید این‌‌‌ها را گفت و حق مردم ایران را ستاند و از گلوی نظام آخوندی بیرون کشید 

موفق باشيد - كمپين براي آزادي ايران

Saturday, August 22, 2015

قطرِ بن بست نظام آخوندي

تلويزيون حكومتي آخوندها در 28 مرداد 94 صحبت‌‌‌هاي روحاني را پخش كردكه مي‌‌‌گفت: « كسي كه بايد بگويد صالح هست يا نيست اين هيئت هاي اجرايي هستند، شوراي محترم نگهبان ناظر است مجري نيست. مجري دولته 

اين جواب روحاني به حرف‌‌هاي جنتي بود و راست راست مي‌‌گويد: شوراي نگهبان بي شوراي نگهبان. . . . مي‌‌گويد آ‌‌هاي سيدعلي! هژموني رو رد كن بياد كه ول معطلي!. . . تازه روحاني در اين سخنراني، حرف‌‌هاي درشت تري هم زد و گفت: «مگر مي‌‌‌شود جناحي بگويد كه من يك خم رنگرزي پيدا كرده‌ام كه مي‌‌‌توانم آن‌جا را به هر رنگي كه بخواهم درآورم؛ اين گونه نيست «... 
بفرماييد!. . . اين هم از آخر و عاقبتِ نظامِ ولايت كه رئيس جمهورش به شوراي نگهبانش مي‌‌گويد؛ خم رنگرزي. . . اين تازه يكي از لنگ و لگد‌‌هاي روحاني به خامنه اي بود. . . ببينيد روحاني درباره مسجد‌‌هايي كه دكانِ باندِ خامنه اي شده اند؛  چه مي‌‌گويد: «اگر خداي ناكرده در مسجدي ديديد كه از او بوي وحدت به مشام نمي رسد و يا خداي ناكرده بعكس بوي تفرقه به مشام مي‌‌رسد، آن ديگر (. . . تقوا)  نخواهد بود. آن ديگر چيزي شبه مسجد ضراري خواهد بود كه فرمود مسجد ضرار مسجد تفريق ميان مومنين و”. . . الي حارب الله و رسوله” است»
حالا اين ساقيِ زهربه دستِ نظام همة اين حرف ها رو براي چي زد؟!. . . جواب را از زبانِ خودش كه در تلويزيون حكومتي پخش شد؛ مي توان شنيد: ... براي ادامه مسير در شرايط پسا تحريم بايد با انسجام ملي به دنبال رونق توليد و اقتصاد مقاومتي باشيم / ... بايد پيروزي‌‌‌ها را ادامه داد و... بله!. . . همه اين كشمكش ها. . . . بر سرِ انتخاباتِ آينده و هژمونيِ آينده نظامه. . . حالا ممكن است كه يكي بپرسد پشت روحاني  به چي گرم است كه اينجوري شلنگ تخته مي ا‌‌ندازد و دم و دستگاهِ خامنه اي  را به هم مي‌‌زند؟!. . جوابش يه كلمه است و همان، «جامِ زهر»! بله، پشتِ روحاني به زهرِ اتمي گرم است و به شاخِ شكستة ولايت گرم است و  از همين رو دنبالِ زهر‌‌هاي همه جانبه تر و پي در پي بوده و با دجال بازي مي گويد؛  توافق هسته اي آغازي بر پيروزي‌‌‌هاي همه جانبه و پي در پي است!
البته از آن طرف نيز ولي فقيه، بيكار ننشسته و از ترسِ بر باد رفتنِ عمامه اش دست به كار شده و تلاش مي كند كه با زورِ چماق و كيهان و الباقي جيره خوارانش؛  دم رفسنجاني و روحاني را چيده و جاي خودش رو سفت كند.
كيهان ارگان خامنه اي در  29مرداد 94 نوشت: «برخلاف اظهارات رئیس جمهور درباره دوره اول مجلس شورای اسلامی، این دوره نیز بدون نظارت تشکیل نشده بود. اگر چه در آن زمان هنوز نهاد شورای نگهبان شکل نگرفته بود اما اعضای شورای انقلاب که منصوبین حضرت امام بودند بر چگونگی و روند برگزاری آن انتخابات نظارت داشتند».  روزنامه حكومتي «هفت صبح»  نيز نوشته است: «واقعیت این است که در حوزه اقتصاد با وجود سپری شدن 34روز از توافق، به جز اخبار نویدبخش برای آینده نه چندان دور هیچ اتفاق مهمی رخ نداده است... در حوزه اجتماع، بخشی از طبقه متوسط هنوز با خبرهای خروج از انزوای بین‌المللی در حال معاشقه هستند. اما بخش‌های فرودست با بدبینی به اتفاقات سیاسی و اقتصادی نگاه می‌کنند». 
ملاحظه مي‌‌‌كنيد كه چگونه اين گرگ دعوا در نظام، شكاف را باز و عباي ولايت رو پاره پوره مي‌‌‌كند؟ مي‌‌گويد بابا هرچي روحاني رشته بود دارد پنبه مي‌‌شود. . . هرچي گفته بود؛ بادِ هوا بود. . . . شمارش معكوس شروع شده. . . صبر ملت تموم شده و  آينده را به اين صورت ترسيم مي كند:  « اگر بهبودی اقتصادی در آینده‌ای نه چندان دور حاصل نشود آخرین بارقه‌های اعتماد این طبقه به دولت و ثمره‌های توافق از بین خواهد رفت. اگر دولت موجی از ثمرات ملموس توافق هسته‌ای برای این گروه پرشمار از مردم کشورمان تدارک نبیند ممکن است با یک موج سهمگین از افکار عمومی مواجه شود که حتی انتخابات مجلس در اسفند ماه را هم تهدید کند 
باند خامنه اي دارد به روحاني مي گويد؛  حواست كجاست كه هي انتخابات انتخابات مي‌‌‌كني؟ بابا اينجور كه داريم پيش مي‌‌رويم؛  فردايمان معلوم نيست چه برسد به اسفندماه و انتخابات! 
بله دوستان بايد باور كنيم كه  قطرِ بن بست اين نظام خيلي بيشتر از اين حرف هاست و  هيچ راهي براي  هيچكدام از باندهاي‌ اين نظام باقي نمانده است و اكنون اين ملت ايران است كه حرف آخر را مي زند و اينكه اين نظام با همه باندها و همپالكي هاي داخلي و خارجي اش؛ بايد به زباله دان تاريخ بروند
كمپين براي آزادي ايران 
پيروز باشيد


Friday, August 21, 2015

ادامه تظاهرات در بغداد و دیگر شهرهای عراق علیه فساد

در یک ابراز خشم نسبت به فساد گسترده در کشور عراقیها در استانهای مختلف این کشور به‌ویژه در بغداد تظاهرات کردند. بصره نیز یکی از صحنه‌های تظاهرات بود. آیت‌الله علی سیستانی مرجع دینی شیعیان عراق هشدار داد در صورتی‌که حیدر العبادی اصلاحات واقعی را در مبارزه با فساد انجام ندهد، عراق تجزیه خواهد شد. خبرگزاری فرانسه به‌نقل از سیستانی گفت: او سیاستمدارانی را که در سالهای گذشته بر عراق حکومت کرده‌اند مسؤل گسترش فساد و اشغال مناطق وسیعی از عراق توسط داعش می‌داند. سیستانی گفته است اصلاحات واقعی انجام نخواهد شد مگر در مبارزه قاطعانه با فساد و محقق شدن عدالت اجتماعی در زمینه‌های مختلف.





تحليل از شرايط فعلي رژيم و وظايف خودمان:

دلواپسان وطرفداران باند خامنه‌ای نگرانی اصلی‌شان از توافق اتمي، ترس از عواقب آن یعنی ترس از سرنگونی نظام است. زیرا آنها معتقدند که پذیرش توافق وین به‌ مثابه جام زهر برای نظام است واز قبل هم هشدارمی‌دادند که باند رفسنجانی-روحانی تلاش دارند نظام را زهرخور کنند و تبعات زهرخور شدن نظام هم تضعیف و سرنگونی آن است.
روزنامه کیهان خامنه‌ای نیزدر سرمقاله 12مرداد 94 با عنوان ”‌آن سوی توافق وین” با تأکید بر این‌که اجرای توافق وین و قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل، رژیم را «‌تحقیر» و «‌تضعیف» می‌کند، و «‌براندازی» آن دیگر نیازی به «‌حمله و جنگ مستقیم» ندارد. به تن‌دادن رژیم به براندازی نرم از طریق پذیرش این قطعنامه و سرکشیدن جام زهر اشاره می‌کند.
كيهان خامنه اي از اين توافق اتمي، كه توي آن پايه هاي نظام ولايت نشانه گيري شده است راضي نيست. تنها راه عبور، پاسخ نه به كليت برجام و رد كامل آن است خودش رسما ميگويد : برخي مفاد توافق اصول و مباني نظام را نشانه رفته. و در صورت اجرا فاجعه آفرين است. 
 شریعتمداری در سرمقاله کیهان با تأکید بر این‌که «‌پذیرش توافق وین، می‌تواند ایران را در عرصه توان نظامی و دفاعی به کشوری ضعیف و دست‌چندم تبدیل کند»، نوشته است: ”آیا در صورت پذیرش توافق وین و اجرای مفاد این توافق جمهوری اسلامی ایران اصلی‌ترین پایه‌های اقتدار خود را از دست نمی‌دهد؟!همين بندها و مواد است كه دغدغه رهبر انقلاب و همه دلسوزان را در پي داشته ” و آيا توان نظامی جمهوری اسلامی ایران را که امروزه زبانزد همه مراکز استراتژیک جهان است، تحلیل نمی‌برد و به سمت صفر میل نمی‌دهد؟
از طرفي هم انتخابات مجلس و خبرگان رژيم كه محل زورآزمايي باندهاي آنست در اسفند آينده است. خبرگان براي 8سال است. خامنه اي 76 ساله است و مريض است و خبرگان تعيين كننده است. چون بايد خامنه اي را كفن و دفن كند و نفر بعدي را انتخاب كند. 
غرب هم دنبال استحاله رژيم از طريق پس زدن ولي فقيه و بالا كشيدن باند رقيب(رفسنجاني)  است. 

واقعيت اين است كه رژيم در يمن شكست خورده و پوزه اش به خاك ماليده شده، مقاومت مردمي در يمن از جنوب تا شمال در مسير صنعا هست.
خامنه اي و بشار اسد در سوريه پشت سر هم ضربه ميخورند، بشار  الان 25 تا 30درصد خاك سوريه را دارد بالفعل پذيرفته كه سوريه تجزيه و دو كشور شود براي اينكه خودش در قدرت بماند. آش اينقدر شور است كه حتي روس ها هم كه سفت و سخت پشت آنها بودند، مقداري شل شدند و فقط به خاطر رژيم است كه با مبادلات اقتصادي كه از كيسه مردم ايران دارند، هنوز پشت بشار اسد هستند. عمق استراتژي رژيم در يمن و سوريه دارد فروميريزد. خود ولايتي  گفته : اصلاً چه كسي گفت كه عراق و سوريه و يمن و لبنان عمق استراتژي ما است. ما اصلاً چنين حرفي نزديم
از طرف ديگه شمخاني گفته: اگر در عراق كشته ندهيم بايد در تهران بدهيم.
ستون فقرات رژيم در عراق است، همان داستان ژئوپوليتيك منطقه كه مجاهدين ساليان است گفته اند. بعد از زهر خوردن رژيم از نقطه عطف گذشته ايم و ديگر اين تشبثات فايده اي ندارد. 
نتيجه: 
بحران و موقعيت انقلابي، دوران طلايي كه مقاومت و مردم ايران ساليان به خاطرش فدا و پرداخت كردند. زمان عليه رژيم است و شتابان پيش ميرود. تهديد كم بها دادن به اين شرايط و نقش خودمان است.
مالكي ميخ هشت ساله رژيم در عراق بود و خيلي روي او سرمايه گذاري كرده بود. ولي حتي آمريكا كه خودش او را سر كار اورده بود، قالي را از زير پايش ميكشد. بعد از زهرخوردن خطر مقاومت ايران (سازمان مجاهدين) براي رژيم خيلي بيشتر شده و كيفيت عوض كرده. البته رژيم بچه نيست. در تبليغات خودش و مزدورانش، توي سر مجاهدين  ميزنند. بايد هم بزنند. 
بطور مثال در گردهمايي خرداد ماه در پاريس، مقاومت ايران  بايد جان بكند و پول در بياورد وقتي چنين لشكر كشي ميكندبا بيش از 100هزار شركت كننده و بيش از 600 شخصيت سنگين وزن بين المللي، رژيم خوب ميفهمد. واويلا اگر در محيط و ملا اجتماعي خودش قرار بگيرد و در خاك خودش باشد. چون خارج از ايران خاك دشمن است و لابي هاي رژيم كه با دلارهاي نفتي معامله ميكنند، والا اين همه توطئه عليه مجاهدين را نداشتيم 
خامنه اي، احمدي نژاد را دوباره به عنوان يك طرف سياسي رو مياورد و مطرح ميكند تا پاچه رفسنجاني را بگيرد. رفسنجاني هم در تير و مرداد كه هنوز خيلي تا اسفند مانده، خودش را براي خبرگان كانديد كرده. 
كه يك سيخ اساسي به پهلوي ولي فقيه است. دفعه پيش رفسنجاني را به خاطر80 سالگي از رياست جمهوري خذف كردند. واقعيت اينكه دوران مفت خوري از جنگ تمام شده. دوران 8ساله احمدي نژاد و 8ساله مالكي تمام شده. خوش خوشان خامنه اي تمام شده و بقيه اش به ما بستگي دارد.
هر يك نفر از اين مقاومت  براي رژيم، نه يك بمب ساعتي، نه يك كاميون انفجاري، بلكه جرقه انبار باروت است. ما كه نميدانيم و نبايد بدانيم كه چه ميشود.ما بايد به وظايف خودمان عمل كنيم، ما بايد آماده و هشيار باشيم و از هر فرصتي در هر مكان و در هر زمان استفاده كنيم و به بدنه پوسيده اين رژيم ضربه بزنيم تا از پاي در بيفتد.

Thursday, August 20, 2015

پنجاه سال افتخار و ايستادگي بر اصول




به سران رژيم مي گوييم : ما همين جا زير گوش شما هستيم

از15 شهريور 1344 تا 15 شهريور 1394 پنجاه سال نبرد بي وقفه با دو ديكتاتوري شاه و خميني عليرغم تمامي فراز و نشيب ها ....
ترديدي نيست كه اين نيم قرن نبرد با دو ديكتاتوري بخصوص 37 سال نبرد با ديكتاتوري خون ريز آخوندي، سازمان ما را به گفته رهبر مقاومت به يك ”گنجينه ملي” تبديل كرده است.  گنجينه اي كه تجارب نهفته در آن سرمايه اصلي مردم ما براي رسيدن به ايراني آزاد و آباد است.
ميدانيد كه تمامي شخصيت هاي برجسته سياسي و متتخصصين امور ايران و خاورميانه از آمريكا  و كانادا و اروپا بر نقش بي جايگزين و كليدي مقاومت ايران ، بخصوص حضور يك آلترناتيو سياسي با برنامه هاي مشخص براي ايران آينده تاكيد دارند.  
در اين مرحله و در اين برهه زماني كه همه چيز روشن است و به خوبي طي اين 37 سال سره از ناسره جدا شده و دوراهي حق و باطل براي هركس بيش از هميشه روشن و عيان شده است، و اين جنگ سخت و تن به تن مي رود تا در واپسين ايام خود به سود مردم و مقاومت ايران مغلوبه شود، ديگر شركت به هر نحوي در مبارزه بر عليه اين رژيم و دست به دست هم دادن براي سرنگوني آن يك امر اختياري و مستحب  نيست، بلكه يك ضرورت است ، هر جوان ايراني بايد وظيفه مبرم و تاريخي كه بر عهده دارد را درك كرده و خودش را در برابر اين سوال كليدي قرار دهد كه آيا براي رسيدن به آزادي وظيفه اي برعهده دارم  يا نه ؟ آيا مي توانم باري از مقاومت بر عليه ديكتاتوري را هرچند كوچك بر دوش بكشم يا محكوم به سكوت و در كنار گود ماندن هستم؟ آيا در فرداي آزادي ايران در مقابل دوستان و خانواده ام و در مقابل مردمم  با سر بلند مي گويم كه در روزگاري كه ديو تنوره مي كشيد و مقاومت مي درخشيد در كنار مقاومت ايستادگي كردم و يا با سرافكندگي بايد به كناري بروم و جوابي براي گفتن نداشته باشم؟ و آيا وقتي به من مي گويند ايران كه يك آلترناتيو شناخته شده با قدمت 50 سال نبرد داشت، تو چرا در كنارش نبودي ؟ سرم به زير است يا با سر بلند ميگويم كه بله منهم دست در دست همين سازمان ايستادگي و مقاومت كردم و صدايم را با صداي مقاومت ايران در آميختم.
پس از همه شما مي خواهيم تا به داشتن مقاومتي با 50 سال قدمت تاريخي از افتخار و انقلاب به خود بباليد ، سرتان را بالا بگيريد و دستتان را دست اين مقاومت بدهيد، باهم زنجير شويد و نگذاريد گرد سكوت و ذلت و ياس و غم و اندوه از آنگونه كه خواسته اين رژيم است بر شما بنشيند.
از اينرو در آستانه 50 امين سالگرد تاسيس سازمانمان ، سازماني كه لحظه اي و ثانيه اي علم ايستادگي در برابر ظلم را بر زمين نگذاشته ، سازماني كه 50 سال افتخار و سرفرازي را با مقاومت و صبر و ظفر در آميخته ، همه باهم گراميداشت سالگرد 50 سالگي سازمان را هر چه باشكوه تر به كوري چشم رژيم دزد و فاسد و مردم كش حاكم بر ايران در هر كوي و برزن ، در هر كوچه و ميدان و پارك و خيابان كه مي توانيم برگزار كنيم و فيلمهاي آنرا در همه سايتها و رسانه ها و محيط هاي اجتماعي در معرض ديد ميليون ها ايراني بگذاريم، تا لرزه وحشت را بر اندام اين جانيان و آدم كش ها بيندازيم و آنها بدانند اين اصلي ترين دشمنشان  نه در آنسوي آبها بلكه همينجا زير چشم و گوش خودشان است ، در تهران، در اصفهان، در لرستان،تبريز و رشت  و مازنداران و  در مشهد، وووو در همه جا ، در هركجا كه رژيم فضاي رعب و وحشت را حاكم كرده است ، در هركجا كه رژيم مي خواهد غم و اندوه خانه ها را در نوردد، جوانان با شور و شوق وصف ناپذير حضور اين سازمان قدرت مند را با قدمتي 50 ساله از ايستادگي و مقاومت در مقابل وحشتي ترين ديكتاتوري قرن گرامي ميدارند.
و چقدر وقتي كه هركدام از سران رژيم صحنه اي از اين حركتها را كه فيلم آن درهمه محيط هاي اجتماعي پخش خواهد شد ببينند به خودشان خواهند پيچيد و بي شك لرزه سرنگوني را حس خواهند كرد.
از همه جوانان مي خواهيم كه با ماكزيمم توان در اين مهم همراه ما باشند. با پخش آرم سازمان در همه جا، نور اميد را به دلها بتابانندو عكس و فيلمهاي اين حركتها  را در همه جا منعكس كنند. تا همه باهم يك صدا به سران رژيم بگوييم كه راه دور نرويد، خطتان را در سوريه و يمن نبنديد،  ما همينجا هستيم ! زير گوش شما، منتظر باشيد همين روزها كاخ هاي يزيدي شما با دستان پر توان و روحيه هاي پرشور ما فرو خواهد ريخت. 
50 ساله شدن مقاومت و سازمانمان بر همه جوانان و مردم شجاع و انقلابي ايران مبارك باد.





با وحشي تر از سگ هار چطور بايد مقابله كرد؟

روزي سگ هاري دنبال يك جوان كرده  و قصد دارد او را به هر قيمت از هم پاره كند ، جوان بيچاره هم با سرعت مي دويد و كمك كمك گويان تلاش مي كرد كه جانش را از دست سگ هار حفظ كند. عاقبت سگ كه سرعتش خيلي بالا بود جوان را گرفت و چيزي از او باقي نگذاشت، در كوچه بعدي سگ  هار با جوان ديگري مواجه شد و قصد داشت او را نيز مثل جوان اول طعمه خودش بكند،  لذا غرغر كنان قصد حمله كرد و حالت حمله به خود گرفت ، اما اين جوان با شجاعت تمام به جاي اينكه پا به فرار بگذارد، همانطور كه به سگ نگاه مي كرد، روي زمين نشست تا سنگي بردارد و سگ را با آن عقب براند، سگ از ترس سنگ خوردن دو پاداشت و دوپاي ديگر هر قرض گرفت و با سرعت فرار كرد. 
حالا اين داستان را داشته باشيد حكايت ما مردم ايران است ، در مقابل اين رژيم كه روزانه اعدام مي كند و مي گيرد و مي كشد ، اگر هر قدر بترسيم و فرار كنيم او وحشي تر مي شود و هرچي بيشتر و باسرعت بالاتر به ما حمله مي كند، مي داند كه طعمه اش ترسيده و راه چاره اي جز فرار ندارد، پس مي تواند با سرعت بالاتري به وحشي گريش ادامه بدهد ، ولي اگر مثل آن جواب دوم ، قيمت يك لحظه  شجاعت را بدهيم و چشم در چشم سگ هار بجاي فرار كردن و ترس ، سنگي برداريم آنوقت است كه بادكنك و دود و دم سگ بيچاره خالي مي شود و وحشي تر از سگ هار يعني يك چيزي مثل پاسدارها و بسيجي ها هم كه باشد پا به فرار مي گذارد.  
اين را مردم خودمان بارها و بارها تجربه كرده اند ، همين روزها را نگاه كنيد ، وقتي در مقابل اسيد پاشي كوتاه نيامديم ، انها عقب كشيدند ، وقتي مردم مهاباد در مقابل تجاوز به ناموسشان كوتاه نيامدند ، آنها عقب كشيدند ، وقتي ياران و دوستان استاد طاهراي خسته نمي شوند اين حكومت است كه خسته مي شود ، وقتي در مقابل خواستها و اعتراضات كوتاه نمي آييم آنها هستند كه مجبورند به خواسته ما تن بدهند . 
بياييدنگاهي به كل منطقه بيندازيم: مردم سوريه 4 سال ايستادند ، قيمت دادند ، جنگيدند وجهان را به حمايت مجبور كردند و اين رژيم اسد است كه رو به زوال است و حالا ديگر عمرش رو به پايان است ، در يمن و عراق و فلسطين هم همين مساله اثبات شده است، وقتي مردم مي ايستند ، ديكتاتور هر قدر هم كه طول بكشد بالاخره رفتني است.
پس، جوان ايراني كه قدمت مبارزات حق طلبانه اش در منطقه از همه كشورها بيشتر است  و قيام 88 الگوي همه كشورهاي بپاخاسته است ، هرگز نبايد در مقابل وحشي گري هاي رژيم از ترس جان فرار كند و نمي كند ، جوان ايراني همان است كه مثل سياوش و مثل آرش و مثل حنيف نژاد و احمد رضايي ، مثل كيانوش و صبا  و وووو مي ايستد و دژخيم را به زانو در مياورد. همان است كه هرگز بر روي زانوانش زندگي نمي كند و ايستاده مردن را برميگزيند.
اين روزها كه به سالگرد 50 سالگي سازمان مجاهدين خلق ايران ، سازماني كه 50 سال است براي آزادي خلق و ميهن از چنگال اين ديو صفتان لحظه اي از پرداخت قيمت فروگذار نكرده است نزديك مي شويم ، همه بايد خوب بدانيم كه وقتي ديو تنوره مي كشد و ظلم بيداد مي كند ، رمز ماندگاري و اعتلا كلمه فدا است . پس هركس بايد سهمي و قسمتي از اين نبرد براي آزادي را به دوش بكشد ، هركس به اندازه توان و وسع خودش ، اگر هركس به اين فكر كند كه اگر سگ منرا بگيرد ديگر چيزي از من نمي ماند ، بداند كه دارد شهر را به گله اي از سگها واگذار مي كند!! تا نه تنها او  بلكه تمام دوستان و خانواده اش را هم تكه پاره كند !! 
پس بياييد همه باهم راه و رسم ايستادگي را در پيش بگيريم و بجاي فرار اولين سنگ را به سمت سگ هار بزنيم، حالا اين سنگ حتي اگر يك سنگ ريزه هم باشد و حتي فقط حالت سنگ زدن و روحيه تهاجمي باشد، بازهم حمله به دشمن است و فرقش با فرار كردن دو دنياست .
جالب اينكه سگ هار فقط از حالت تهاجمي جوان دومي فرار كرد،  چرا كه هيچ سنگي براي زدن روي زمين نبود!!
كمپين براي آزادي ايران

Monday, August 17, 2015

معرفي سازمان مجاهدين خلق ايران

1. سازمان مجاهدين خلق ايران, يك سازمان سياسي با اهداف آزاديخواهانه, دمكراتيك و عدالت جويانه است و برآيند تكاملي جنبشهاي آزاديخواهانه مردم ايران طي يك قرن گذشته و محصول جمع بندي شكستها ناكاميها و انحرافات سازمانها و احزاب و جريانهاي سياسي در تاريخ معاصر مي باشد.
2. ايدئولوژي سازمان مجاهدين كه اسلام ضد بنيادگراييست مروج دفاع از حقوق همه اقشار مردم فارغ از هر گونه تبعيض و محروميت و مدافع آزادي همه انديشه ها, ايدئولوژيها و مذاهب است اسلام مجاهدين رو در روي انديشه و عملكرد رژيم آخوندي و بطور كلي همه برداشتهاي بنيادگرايانه از اسلام, مدافع برابري كامل زن و مرد مي باشد.
3. سياست مجاهدين, وحدت و همكاري با همه مدافعين آزادي و دمكراسي, فارغ ازانديشه و ايدئولوژي و روشهاي مبارزاتي آنهاست. خط قرمز و مرز بندي مجاهدين نزديك شدن به رژيم آخوندي است يعني هر كس كه با اين رژيم نباشد ميتواند با مجاهدين براي سرنگوني اين رژيم فعاليت كند با هر مرام و هر عقيده و هر مذهبي 
4. سازمان مجاهدين بر خلاف همه جريانهاي سياسي-مذهبي با سازمانها و جريانهاي غير مذهبي و آته ايست كه هدف سياسي و مبارزاتي شان نفي ديكتاتوري مذهبي و استقرار آزادي و دمكراسي است, دست اتحاد داده و با آنها ائتلاف تشكيل داده است. بسياري از جريانهاي سياسي-مذهبي, سازمانها و افراد سياسي غير مذهبي را مرتد و نجس و گاه واجب القتل ميدانسته اند.  مجاهدين, اين برچسبها و قضاوتها و روابط را مطلقا محكوم و غير قابل قبول اعلام كرده و دفاع از حقوق همه غير مذهبي ها پاي فشرده اند و اين موضعگيريها را هم گاه با پرداخت بهاي سنگيني كه به نفع مقتضيات و مصالح سياسي روز نبودند, انجام داده است.
5. بلحاظ استراتژي مبارزاتي مجاهدين پيوسته خواستار يك زندگي مسالمت آميز سياسي بوده اند  زيرا بيشترين سود را از فضاي باز سياسي و مبارزه دمكراتيك مي برند. به همين دليل هيچگاه در رابطه با هيچ نيرويي جز رژيم آخوندي شروع كننده مجادله و مقابله و نفي نبوده و نيستند. چه رسد به اينكه خواستار اعمال قهر و خشونت باشند. 
6. مجاهدين وقتي به مقاومت عليه رژيم آخوندي روي آوردند كه هيچ راه مسالمت آميزي براي فعاليت سياسي وجود نداشت.  پس از 2و نيم سال بردباري و شكيبايي يك جانبه بدون شليك يك گلوله كه همراه با تحمل 50كشته وهزاران مجروح و هزاران دستگيري و شكنجه شده و محروميت از همه حقوق و آزاديهاي سياسي بود, پس از اينكه آخرين تظاهرات مسالمت آميز نيم ميليوني مردم تهران در سي خرداد سال 60 بدستور خميني به خاك و خون كشيده شد و پس از شروع گسترده ترين اعدامها, ديگر هر تلاش براي استقرار آزادي تنها از مسير مقاومت براي سرنگوني اين فاشيسم مذهبي ميگذشت. همچنانكه تنها راه خلاصي از فاشيسم هيتلري مقاومت بود. فارغ از اينكه فاشيسم مذهبي حاكم و حاميانش چه اتهام و برچسبي به مقاومت بزنند, بدون شك مقاومت فرانسه و رهبر آن ژنرال دوگل در برابر فاشيسم هيتلري از اين اتهامات در امان نبودند. گريز از مقاومت در برابر فاشيسم مذهبي عملا به معناي تسليم و سازش و كنار آمدن با آن بود. كه لاجرم با تاييد و سهيم شدن و حداقل سكوت در قبال جنايات رژيم همراه ميشد. و اين بهايي بود كه تسليم طلبان براي جان بدربردن از خشونت اين رژيم عليه خودشان مجبور ميشدند بپردازند.
7. پس از شروع مقاومت هم پيوسته ومكررا توسط اين مقاومت اعلام گرديده كه به مجرد اينكه رژيم حاضر به پذيرش انتخابات آزاد با تضمينهاي بين المللي باشد, بلادرنگ مجاهدين به مقاومت مسلحانه پايان خواهند داد و با استقبال از چنين انتخاباتي نتيچه آن را هم ولو خودشان برنده آن نباشند مي پذيرند. اما پاسخ رژيم به اين پيشنهاد جز تشديد سركوب و اعدام و انكار و پايمال كردن حق حاكميت مردم نبوده است.
8. در راستاي احقاق حقوق زنان و برطرف كردن موانع اجتماعي و تاريخي و فرهنگي براي برابري زن و مرد آنهم در دوران رژيم آخوندي كه يكي از خصايص برجسته اش زن ستيزي است سالهاست كه زنان در سازمان مجاهدين موضع هژمونيك دارند و عمده ترين مسئوليتها و فرماندهي صحنه هاي نظامي و سياسي  بر دوش آنهاست. 
9. از سال 68تا كنون مسئولين  اول سازمان زنان ذيصلاح بوده اند پس از استعفاي خانم رجوى در سال 72پس از انتخابشان به عنوان رييس جمهور دوران انتقال توسط شوراي ملي مقاومت ايران, زنان مجاهد ذيصلاح ديگر هر دو سال يك بار براي تقبل اين مسئوليت انتخاب شده اند. 
10. مجاهدين پيشتاز مبارزه با جنگ طلبي رژيم آخوندي بوده اند. جنگ ايران و عراق كه با لشكر كشي گسترده عراق به ايران در آخر شهريور 59شروع شد توسط رژيم آخوندي زمينه سازي شده بود كه سياست اعلام شده و عملكرد فعالش صدور انقلاب به كشورهاي مختلف اسلامي و قبل از همه به عراق بود صدور انقلاب ديناميزم و روح قواي سركوبگر و ازگان اصلي آن سپاه پاسداران است. مجاهدين در آغاز جنگ كه ميهن و مردمشان در معرض اشغال وهجوم بيگانه قرار گرفته بود با عراق وارد جنگ شدند و اين تهاجم را بشدت محكوم كردند در عين حال كه زمينه سازي و سياست صدور انقلاب خميني را هم افشا و محكوم كردند. اما رژيم خميني كه شروع جنگ را براي خود مائده تلقي ميكرد حضور مجاهدين را درجبهه هاي جنگ هم تحمل نكرد و پاسداران خميني در جبهه ها مجاهدين را از پشت هدف شليك قرار ميدادند و نهايتا كليه مجاهدين را از جبهه اخراج و بسياري از آنها را دستگير و برخي از آنها اعدام شدند. خميني به اين جنگ به عنوان وسيله صدور بنيادگرايي به عراق و بلعيدن اين كشور و به عنوان سرپوش و تكيه گاه سركوب در داخل به شدت نياز داشت و با شعار فتح قدس از طريق كربلا 8سال مستمر و با هزينه هاي انساني و مادي وحشتناك به آن ادامه داد. افشا در هم شكستن طلسم جنگ طلبي خميني ومجبور كردن اين رژيم به قطع جنگ يك سياست مردمي و ميهن پرستانه بود كه مجاهدين با پرداخت هزينه هاي سنگين از آن دفاع ميكردند و هيچگاه مرعوب و مسحور تبليغات و اتهامات و برچسبهاي رژيم و حاميان داخلي و بين المللي آن نشدند.
11. در صحنه بين المللي مجاهدين مدافع صلح و دوستي و همبستگي و همكاري منطقه اي و بين المللي بوده اند و خود را دشمن هيچكس, هيچ كشور و هيچ دولتي جز رژيم ضد انساني و قرون وسطايي آخوندي نميدانند در امور داخلي هيچ كشوري دخالت نمي كنند و هيچ اقدام خصمانه اي عليه هيچكس يا دولت و كشوري نمي كنند. متقابلا هيچ كشور و دولت يا طرفي هيچ اقدامي عليه مجاهدين انجام نميدهد مگر اينكه در ارتباط با رژيم آخوندي و در معامله و زد و بند با آن و به عنوان يكي از مهمترين شروط و امتيازاتي باشد كه رژيم از طرف حسابهايش در خواست كرده است. 
12. مجاهدين كه ريشه در تاريخ و جامعه ايران دارند و از اصلي ترين ثمرات مبارزات آزاديخواهانه و استقلال طلبانه مردم ايران در يكصد سال اخير هستند, به هيچ كشور و دولتي وابسته نيستند و در خدمت تامين منافع يا پيشبرد سياست هيج كشور دولت و مركزي جز منافع مردم ايران و در صدر آن آزادي و حق حاكميت مردم نيستند. پشتوانه اين استقلال حمايت همه جانبه مردم ايران و تضمين و تامين هزينه هاي مادي و انساني اين سازمان توسط آنان است. مردم ايران با پذيرش خطرات فراوان كمكهاي مالي خود را به مجاهدين ميرسانند. انواع فعاليتهاي پشت جبهه اي و رساندن انواع كمكهاي مادي و لجستيكي و اطلاعاتي و تبليغاتي به مجاهدين توسط مردم انجام ميگيرد. 
13. در شرايط اختناق مطلق سنجش ابعاد پايگاه اجتماعي جريانهاي سياسي ازطريق صندوق راي امكان پذير نيست. از قضا هدف اصلي مجاهدين از مقاومت كنار زدن مانع انتخاباات آزاد مي باشد. در چنين شرايطي ماشين تبليغاتي رژيم آخوندي نزديك به ربع قرن است كه همواره ادعا مي كند مجاهدين يك گروهك بسيار منزوي و مطرود و بدون پايگاه اجتماعي است و صدها بار مدعي نابودي تام و تمام آنان هم شده است.  ارگانهاي تبليغاتي حاميان و طرف معامله هاي رژيم هم همين تبليغات را تكرار مي كنند. 
14. در دو سال و نيم اول حاكميت رژيم خميني كه هنوز فضاي سياسي به طور كامل مسدود نشده بود به رغم همه فشارها و اقدامات محدود كننده و به رغم حمله و هجوم و ترورهاي رژيم مراسم و ميتينگ هاي مجاهدين در تهران بزرگترين در نوع خود بود كه در هر كدام از آنها صدها هزار نفر شركت ميكردند. اين درحالي بود كه رژيم انبوه چماقداران خود را براي ضرب و شتم مردم و بر هم زدن ميتينگ ها گسيل ميكرد. در يكي از اين ميتينگها در رشت كه آقاي رچوي سخنراني داشت 300هزار نفر شركت داشتند. در يك تظاهرات اعتراضي در 7ارديبهشت 60كه مادران هوادار مجاهدين در آن شركت داشتند, 150هزار نفر شركت داشتند. در كلاسهاي هفتگي تبيين جهان آقاي رجوى در دانشگاه شريف تهران 10هزار نفر با كارت شركت ميكردند و بلافاصله ويديوي و متون آن در سراسر ايران پخش ميشد كه صدها هزار بيننده داشت.
15. در اولين انتخابات مجلس بعد از انقلاب برغم همه تقلبات و با اينكه رژيم نگذاشت پاي يكي از مجاهدين به مجلس برسد, خود رژيم بيش از 500هزار راي براي كانديداي اول مجاهدين در تهران قرائـت كرد كه بلافاصله پس از آراي حزب حاكم بود. 
16. در اولين دور انتخابات رياست جمهوري در سال 1980خميني قول داده بود كه هيچ دخالتي در انتخابات نخواهد داشت, اما بعد از كانديداتوري مسعود رجوى و بعد از اينكه همه نيروهاي سياسي غير وابسته به رژيم و همه اقليتهاي قومي و مذهبي و زنان و جوانان و... حمايت يك پارچه خود را از كانديداتوري آقاي  رجوى اعلام كردند, خميني كه از نتايج انتخابات بشدت بيمناك شده بود همه قول و قرارهايش را زير پا گذاشت و با صدور يك فتوا تحت اين عنوان كه «هركس به قانون اساسي راي نداده است حق كانديدا شدن ندارد», مسعود رجوى را از دور مبارزه انتخاباتي حذف كرد
17. سرانجام در آخرين تظاهراتي كه به دعوت مجاهدين در 30خرداد60 در تهران برگزار شد, به رغم ايجادحكومت نظامي غير رسمي توسط رژيم و با وجود مخفيانه بون فراخوان تظاهرات و فاصله كمي كه اززمان فراخوان تا زمان برگزاري تظاهرات بود(فقط 48ساعت) بيش از 500هزار تن شركت كردند. اين تظاهرات كه كاملا مسالمت آميز بود به دستور صريح خميني كه همان روز از راديو پخش گرديد توسط پاسداران به رگبار بسته شد و دهها تن كشته و صدها نفرمجروح و هزاران نفر دستگير شدند كه از همان شب موج وحشيانه ترين اعدامها حتي بدون احراز هويت آغاز گرديد. از آن پس هر حركت وحتي بردن نام مجاهد با ريسك اعدام همراه بود.
18. از آن پس بيش از 120هزار تن اعدام كه بيش از 30هزار تن از آنان در تابستان 1367ظرف چند هفته قتل عام شدند كه تماما با نه گفتن به رژيم آخوندي و و فاداري به آرمان آزادي حلق آويز يا تيرباران شدند و حال آنكه اغلب آنها دوره محكوميتشان را مي گذراندند و بسياري از آنان حتي دوره محكوميتشان نيز به پايان رسيده بود و بايستي آزاد ميشدند.
19. آيا پس از اينهمه قرباني نفس بقا و ادامه حيات مجاهدين و بطريق اولي رشد و استحكام آن شاخص ريشه داري و زمينه وسيع اجتماعي آن نيست؟آيا پس از اينهمه شهيد و اسير, قرارگرفتن در جايگاه بزرگترين و جدي ترين و تهديد كننده ترين اپوزيسيون براي رژيم و قرارگرفتن در موقعيتي غير قابل قياس بلحاظ كمي و كيفي با ساير جريانهاي سياسي نشانه پايگاه وسيع رابطه زنده و گسترده جامعه و تغذيه و عضوگيري مداوم از اين پايگاه وسيع اجتماعي نيست؟ 
20. رژيم و حاميانش مدعي هستند مجاهدين مورد پذيرش مردم نيستند و جايي در بين مردم ندارند و مردم آنها را نمي خواهند و خط مشي و مبارزه شان را رد ميكنند, طي اين سي و چند سال  چرا رژيم به هيچيك از فراخوانهاي مقاومت در مورد برگزاري انتخابات آزاد تحت نظر ملل متحد پاسخ مثبت نداده است؟ اگر رژيم و اياديش صادق هستند از چه مي هراسند كه جرات نزديك شدن به انتخابات آزاد را ندارند.  اگر مجاهدين يك گروه مطرود و جدا افتاده از مردم و بدون پايگاه و پشتوانه اجتماعي است, به چه دليل اولين و آخرين حرف و شرط رژيم با همه طرف حسابهاي داخلي و بين المللي اش خصومت با مجاهدين و اعمال فشار و ايجاد و ايجاد خصومت و محروميت عليه آنهاست.
21. رفتار مجاهدين با دشمن: در تاريخ جنبشهاي آزاديخواهانه و استقلال طلبانه وقتي مهره هاي جنايتكار يا عوامل نفوذي دشمن يا خائنين و پيوستگان به صفوف دشمن به دست نيروهاي آزاديبخش مي افتند علي العموم اعدام ميشوند. صحبت از جنبشهاي افراطي و ايدئؤلوژيهاي ويرانگر نيست. صحبت از جنبشهايي است مانند مقاومت كشورهاي اروپايي عليه  فاشيسم هيتلري يا مقاومت مردم آمريكا براي استقلال از انگلستان. اما مجاهدين حتي يك نفر از افراد دشمن را اعدام نكرده اند.  هزاران تن از جاني ترين پاسداران وقتي بدست مجاهدين اسير شدند از بيشترين امكانات صنفي و رفاهي و از انساني ترين رفتار برخوردار گرديدند و بدون كمترين آزادي تحت نظر صليب سرخ بين المللي آزاد شدند. بعد از قتل عام 30هزار زنداني سياسي در تابستان 88 تمام پاسداراني كه بدست مجاهدين اسير شده بودند آزاد شدند. علاوه بر اين حتي عناصر نفوذي دشمن كه بدرون صفوف مجاهدين نفوذ كرده اند پس از لو رفتن و اعتراف به جنايات شان پس از مدتي تحقيق آزاد شده و به نزد رژيم باز گشته اند. 
22. اما عليرغم تحمل همه اين جنايت و وحشيگري و تحمل اعدام 120هزار تن از رزم آوران آزادي  و ترور بسياري از اعضا و مسئولان مقاومت در خارج كشور مجاهدين حتي يك تن از پاسداران يا نفوذيها يا خائنين را اعدام نكرده اند. بنظر نميرسد تاريخ هيچيك از اصيلترين جنبشهاي آزاديبخش وهيچيك از جريانات و احزاب سياسي چنين استانداردي از رفتار انساني و چنين درجه اي از رافت و گذشت و بردباري در باره دشمن خود به ياد بياورد.....در اثر چنين رفتاري از جانب مجاهدين و ارتش آزاديبخش بود كه بسياري از اسراي دشمن و حتي نفوذيهايي كه براي قتل و ترور اعزام شده بودندتحت تاثير اين مناسبات انساني فوق تصور وجدانشان برانگيخته شده و سرانجام به صفوف مجاهدين پيوسته اند. 
23. موقعيت بين المللي مجاهدين: هيچ رژيم ديكتاتوري به اندازه رژيم آخوندي عليه اپوزيسيون خود به حذف تمام عيار فيزيكي و سياسي و تبليغي و بين المللي كمر همت نبسته و به اندازه رژيم آخوند بودجه و هزينه و باج و خراج و انرژي و امكانات و كنيك و نيروي انساني در هريك از اين زمينه ها اختصاص نداده است. هيچ رژيمي به اندازه رژيم آخوندي در صحنه بين المللي براي طرف معامله هايش مرز سرخ و خواسته اول و آخر خود را اعمال فشار عليه اپوزيسيون قرار نداده است. در چنين شرايطي هر رژيم كشوري كه به موضعگيري مطلوب رژيم عليه مجاهدين روي مي آورد, نه تصادفي است نه تنظيم رابطه جديد با خود مجاهدين است و نه كشف و شهود جديد و ناگهاني در مورد ماهيت و مواضع مجاهدين  است بلكه مدار اين تنظيم رابطه با رژيم بسته شد است. 
24. يك نمونه از اين ماجرا افتضاح ايران گيت در سال 1985  است كه رژيم آخوندي شرط آزادي گروگانهاي آمريكايي درلبنان را دريافت سلاحهاي آمريكايي و اسراييلي و وارد كردن برچسب تروريسم عليه مجاهدين توصيف قرار داد كه از سوي دولت آمريكا نيز پذيرفته شد. اين ماجرا دو سال بعد توسط كميسيون تاور كه از سوي سناي آمريكا مامور رسيدگي به اين موضوع شده بود, افشا گرديد.
25. نمونه ديگر وارد كردن نام مجاهدين در ليست سازمانهاي تروريستي از سوي وزارتخارجه آمريكاست. يك روز پس از اين نامگذاري لس آنجلس تايمز به نقل از يك مقام عاليرتبه دولت كلينتون نوشت, هدف نامگذاري ابراز يك ژست حسن نيت به رييس جمهور جديد ايران محمد خاتمي مي باشد(لس آنجلس تايمز- 9اكتبر1997). چند سال بعد مارتين اينديك دستيار وزير خارجه آمريكا در امور خاور نزديك در زمان نامگذاري مجاهدين,  در تابستان 2002به نيوزويك گفت اين نامگذاري بخشي از سياست نزديكي دولت كلينتون به رژيم ايران بوده است.
26. اما وجدان بيدار بشريت در قبال اين معاملات سكوت نكرده و از جمله پارلمانهاي بسياري از كشورهاي اروپايي و كنگره آمريكا بارها سازمان مجاهدين خلق ايران را يك جنبش مشروع توصيف كرده اند و هرگونه برچسب تروريسم عليه مجاهدين را محكوم كرده اند. اكثريت كنگره آمريكا, اكثريت پارلمان انگلستان و ايتاليا و بلژيك و لوكزامبورك و شمار زيادي از پارلمانترها در ديگر كشورهاي اروپايي در سالهاي اخير بارها طي بيانيه هايي ضمن محكوم كردن بر چسب تروريسم عليه مجاهدين اعلام كرده اند كه مجاهدين بدليل ريشه هاي مذهبي و مردمي شان تنها پاسخ پديده شوم بنيادگرايي مي باشند. اين موضعگيريهاي مستمر در حاليست كه رژيم آخوندي با تمام قوا تلاش ميكند, با براه انداختن يك كمپين گسترده پخش اطلاعات دروغ و با به كار گرفتن كمپاني هاي گران قيمت لابي و هزينه كردن دهها ميليون دلار, از چنين موضعگيريهايي جلوگيري كند. 
27. در هر حال ما بالاخره توانستيم بي گناهي خودمان را با دلايل مستدل و منطقي در بزرگترين دادگاههاي اروپايي و آمريكايي كه وجدان بيدار بشري را نمايندگي ميكردند و از دولتهاي استعمارگرشان جدا بودند به اثبات برسانيم و هم دادگاه اصلي اروپا و هم آمريكا راي به بيگناهي مجاهدين و معرفي آن به  عنوان يك اپوزيسيون خود كفا كه فقط براي آزادي ايران دست به سلاح برده است . همچنين ارتش آزاديبخش ملي ايران را هم يك ارتش ملي كه پشت مرزهاي ايران منتظر لحظه موعود براي سرنگوني تماميت اين رژيم است عنوان كردند و به اين مهر تائيد زدند . هر چند كه دولتهاي استعماري هنوز كه هنوز است به دنبال مماشات با رژيم ايران هستند ولي دادگاههاي بين المللي ميز چيده شده آنها را با راي برائت مجاهدين بر هم زدند. 

در همين رابطه لازم است كه كتاب شوراي ملي مقاومت را كه از همه احزاب و جريانات در آن شركت دارند و به مدت 6 ماه بعد از سرنگوني رژيم آخوندي امورات را در دست ميگيرند تا يك انتخابات آزاد برگزار شود را بخوانيد . 

كتاب آشنايي با شوراي ملي مقاومت
http://www.mediafire.com/view/?i6vz2b2kzm7opvk

علاوه بر آن كتاب دشمن آيت الله ها را هم بخوانيد اين كتاب هم ما را بيشتر به شما معرفي ميكند: 

http://www.mediafire.com/download.php?g4j94k1ji6fi8ng